مجموعهای از چهار رمان اثر لارنس دارل. این چهارگانه غنی و پیرو محسوسات نفسانی که شامل «یوستین» (Justine, 1957)، «بالتازار» (Balthazar, 1958)، «مونتالیو» (Mountolive, 1958)، و «کلی» (Clea, 1960) میشود، فضای اسکندریه مصر را در طول دهه1940 به تصویر میکشد. سه کتاب از این چهارگانه از دیدگاه روایی اول شخص مفرد نوشته شدهاند و مونتالیو از دیدگاه روایی سوم شخص مفرد. سه جلد اول، از جهات متفاوت، مجموعهای از حوادث را در اسکندریه و قبل از جنگ دوم جهانی به تصویر میکشند؛ جلد چهارم، داستان را تا سالهای جنگ ادامه میدهد. حوادث داستان، عمدتاً از دیدگاه ال. جی. دارلی روایت میشود که تعامل دلباختگان، دوستان و آشنایانش را در اسکندریه مورد تأمل قرار میدهد. در یوستین، دارلی سعی میکند از فشار عاطفی ناشی از به پایان رسیدن رابطه عاشقانهاش با یوستین هوسنانی رهایی یابد و به درک صحیحی از آن برسد. او با مرور نامههای مختلف و بررسی خاطراتش، وقایع گذشته اخیرش را از دیدگاهی رمانتیک مورد تأمل قرار میدهد. کتاب بالتازار برگرفته از نام دوست دارلی است که یک پزشک و عارف است و دیدگاههای دارلی را از منظر فلسفی و عقلانی تفسیر میکند. رمان سوم، روایت صریح حوادث است. جلد چهارم این اثر با عنوان کلی، بهبود یافتن دارلی را شرح میدهد و توصیف میکند که دارلی بلوغ یافته و آمادگی روحی لازم را برای برقراری ارتباط عاشقانه با کلی مونتیس، نقاش و زنی که نیمه گمشده دارلی است بهدست آورده است.