[واژۀ یونانی آن character به معنی اثر، نشانه، ویژگی، خصلت] 1- تحلیلی توصیفی و اغلب هجوآمیز (معمولاً در قالب یک قطعه ادبی کوتاه) از شرافت یا شرارت انسانی یا از ویژگی معمول شخصیت انسانی. در ادبیات انگلیسی و فرانسوی قرن هفدهم، کیفیت شأن یا امری خاص نیز ممکن بود مورد تحلیل قرار گیرد. در این توصیف، انسان نمونه (همچون یک فضول، یک پیرمرد، یک روستایی سادهلوح) معمولاً برای قرار گرفتن در یک ویژگی، کیفیت یا نمونه ساخته شده است. نیز نکCHARACTER WRITER 2- شخصیت به گونهای که در داستان یا نمایشنامه نشان داده شده یا مورد نقد قرار گرفته است. 3-یکی از اشخاص نمایشنامه یا رمان. 4- شخصیتپردازی، مخصوصاً در داستان یا نمایشنامه.