در اساطیر یونانی، گلهای که از نظر هلیوس، خدای خورشید، مقدس بود و در جزیره تریناکیا زندگی میکرد. دخترانِ هلیوس، لامپتیا و فائتوسا، از آن نگهداری کردند. در اودیسه، هنگامیکه خدمهکشتی از اودیسه میخواهند که برای استراحت در آنجا لنگر بیندازد، او قبول میکند و به آنها اجازه میدهد که به ساحل بروند، مشروط بر آنکه آنها به گله مقدس آسیب نرسانند. بادهای نامناسب آنها را قبل از رسیدن به جزیره به مدت طولانی گیر میاندازد و آذوقه آنها تمام میشود و آنها مجبور میشوند عدهای از گاوها را کشته و بخورند. اودیسه از بیحرمتی میترسد و خدمه وی تلاش میکنند تا با قربانیها عمل خود را جبران کنند. باد مناسب سرانجام وزیدن میگیرد و ملوانان سفر خود را از سر میگیرند. اما خیلی زود، توفانی شدید شروع میشود و کشتی را درهم میشکند؛ و همه بهجز اودیسه هلاک میشوند.