اثر کوتاهی از ادگار اَلن پو، که اولینبار در «کتابِ بانویِ گودی» (Godey’s Lady’s Book) در نوامبر 1846 منتشر شد. راوی این قصه ترسناک مانتریسور اشرافزاده است، که آنگونه که ادعا میکند از آسیبهای زیادی که توسط فورتوناتوی مکار به او رسیده رنج میبرد و با توهینی دیگر از سوی او سرانجام مصممتر میشود که از او انتقام بگیرد. مانتریسور در بحبوحه جشنهای کارناوال با فورتوناتوی مست برخورد میکند و به بهانه اینکه میخواهد نظر وی را درخصوص صندوق شراب آمونتیلادو، که جدیداً خریداری کرده است، بپرسد وی را به قصر خویش میبرد. درحالیکه محاورهای مشحون از طنز بین آنها رخ میدهد، مانتریسور فورتوناتو را به انتهاییترین نقطه سرداب قصر میبرد و در آنجا فورتوناتوی بداقبال را در حفرهای کوچک به زنجیر میکشد و ورودی آن را با دیواری آجری مسدود میکند.