این قصه، که توصیفی فکاهی از کاهن و کیمیاگری موذی، آنگونه که دستیارش روایت میکند است، هم کیمیاگری و هم کاهنیت را به تمسخر میگیرد. بعد از توصیف جزئی از کیمیاگری و فرایندهای دروغین آن، خدمتگزار قانون شرع قصة کاهنی را بازگو میکند که با فروش پودرهای خود برای تبدیل کردن جیوه به نقره، کشیشی را فریب میدهد. کاهن ناپدید میشود و هرگز گیر نمیافتد.