در اساطیر یونانی پسر فِرِس، پادشاه فرای در تسالی. ادمیتوس از آلسستیس، زیباترین دختر پلیاس، پادشاه ایولکوس در تسالی خواستگاری کرد و آلسستیس در پاسخ از وی خواست تا یک شیر و گراز را برای ارابه جنگی رام کند. ایزد آپولو، شیر و گراز را برای وی در یوغ گذاشت و بنابراین او، آلسستیس را بهدست آورد. آپولو، پس از اینکه دریافت که ادمیتوس بهزودی میمیرد، ایزد سرنوشت را متقاعد کرد که عمر او را طولانیتر کند به این شرط که کسی دیگر بهجای او بمیرد. آلسستیس به این کار رضایت داد، اما هرکول بهشکل موفقیتآمیزی در گورستان با فرشته مرگ گلاویز شد و او را نجات داد. داستان مرگ و عمر دوباره آلسستیس، موضوع بسیاری از صحنههای نمایش باستانی و نقاشیهای روی گلدان در دنیای باستان بوده است. «آلسستیس»(Alcestis) موضوع کتابی است که ائوریپیدس نوشت.