آرتور (ت. 23 آگوست 1908، کیسلاووتسک، روسیه- و. 16 مارس1970، پاریس، فرانسه) نویسنده پیشرو و یکی از بنیادگذاران و از مهمترین نمایشنامهنویسان تئاتر پوچی. خانواده ارمنی و ثروتمند آداموف در 1912 روسیه را ترک کردند و در فرویدنشتات آلمان ساکن شدند. او بعداً در ژنو، ماینتس و پاریس تحصیل کرد. خانوادهاش در 1924 در پاریس اقامت گزیدند و او همکاری با گروه سوررئالیست را شروع کرد. وی گاهنامه Discontinuité را سردبیری میکرد و شعر میسرود. در 1938 به آشفتگی روانی دچار شد. بعداً «اعتراف» (L’Aveu, 1938-43) را نوشت که روایت خودنگاشتی از وجدان زجرکشیدهاش است و حس وحشتناک بیزاری او را به تصویر میکشد. آداموف شدیداً تحت تأثیر نمایشنامهنویس سوئدی آوگاست استریندبری، که بهوسیله او بحرانهای ذهنی خود را شناسایی کرد، و همینطور فرانتس کافکا بود. او نوشتن نمایشنامهها را در 1947 شروع کرد. اولین نمایشنامه وی، «هجو» (La Parodie) راجع به ساعت بدون عقربهای است که بهطور ترسناکی، پیش چشم افرادی که دائم راجع به وقت و زمان از یکدیگر سؤال میکنند، ظاهر میشود. در نمایشنامه «تهاجم»(L’Invasion) او تلاش دارد تا شرایط انسان را به شکل واقعگرایانهای به تصویر بکشد. سومین نمایشنامه او «رژه بزرگ و کوچک» (La Grande et La Petite Manoeuvre) نمایندة تأثیر آنتونن آرتو نظریهپرداز تئأتر خشونت است. «استاد تاران»(Le Professeur Taranne/ در 1953 اجرا شد) راجع به استاد دانشگاهی است که نمیتواند فراخور نقش عمومی خود زندگی کند. در معروفترین نمایشنامهاش با عنوان «پینگپنگ»(Le Ping-pong/ در 1955 اجرا شد)، تصویر اصلی و قدرتمند داستان، ماشین پینبال است که در آن شخصیتها خود را تسلیم بازی شانسی و بیهدف و بیپایان میکنند و بهطور کامل، بیهودگی اعمال و تمایلات انسان در چسبیدن به اهداف غلط را نشان میدهد. نمایشنامههای بعدی آداموف «پائولو پائولی»(Paolo Paoli, 1957)، «بهار هفتاد و یک»(Le Printemps 71, 1961)، و «سیاست بازماندگان»(La Politique des restes, 1963) دربرگیرندة گفتههای سیاسی افراطی بود. اگرچه علاقهاش به تجربه کردن نمایشی و مهیج همچنان تداوم داشت، سرانجام آداموف اینگونه نتیجه میگیرد که زندگی عبث نیست، بلکه فقط سخت است و بنابراین خودکشی میکند.