در آیین یهودی- مسیحی و در سنتهای اسلامی، انسانهای اولیه، والدین نژاد بشر. انجیل خلقت آنها را به دو گونه روایت میکند: در روایت اول که به قرن پنجم یا ششم ق.م برمیگردد (کتاب پیدایش 1:1 - 2:4) خداوند در روز ششم خلقت، انسان را با تجسم خود به هر دو شکل مذکر و مؤنث خلق کرد. براساس روایت طولانیتر دوم از قرن دهم ق.م (کتاب پیدایش 7-2:5، 4:1-2:15، 4:25) خداوند هنگامی که زمین هنوز خالی بود، آدم را از خاک زمین سرشت و نفخه زندگی را به سوراخهای بینی او دمید. سپس خداوند به آدم، باغ بهشت را عطا کرد تا از آن تمتع کند، اما به وی دستور داد که از میوه درخت دانش خوب و بد نخورد و کیفر آن را مرگ قرار داد. پس از آن خداوند، حیوانات دیگر را خلق کرد، اما دریافت که این موجودات برای کمک به آدم کافی نیستند و برای او همدمی قرار داد. خداوند آدم را به خواب فرو برد، یکی از استخوانهای دنده او را برداشت و بدینترتیب از آن همدم جدیدی، حوا، را خلق کرد. هر دو بیگناه بودند تا اینکه حوا تسلیم وسوسه شیطان شد و آدم نیز همراه با او میوه ممنوع را خورد. بهعلت این گناه، خداوند آدم و حوا را از بهشت بیرون راند. اولین بچههای آنها قابیل و هابیل بودند. در داستان قرآنی آدم و حوا، خدا آدم را از خاک سرخ خلق کرد، اما او را با چنان دانشی بالا برد که به فرشتگان دستور داده شد بر او سجده کنند. همه، این کار را انجام دادند بهجز فرشته ابلیس (شیطان) که بعداً آدم و حوا را وسوسه کرد تا از میوه ممنوع بخورند. خداوند آنها را از باغ بهشت بیرون راند و اولاد آنها را محکوم کرد که مانند دشمن با یکدیگر زندگی کنند، اما از سر رحمت، خداوند آدم و اولاد او را به هدایت جاودان بشارت داد به شرط آنکه از او پیروی کنند نه از شیطان. چندین نویسنده، داستان آدم و حوا را مورد بحث قرار دادهاند که دو تن از برجستهترین آنها جان میلتن، در کتاب «بهشت گمشده» (Paradise Lost) و فریدریش کلوپشتوک، در کتاب «مسیح» (Der Messias) هستند. بنمایه بسیاری از آثار ادبی از داستان آدم و حوا منشأ گرفته است که از آن جمله میتوان به مفاهیمی نظیر زوال معصومیت و ارتکاب گناه، بهشت بهعنوان نمادی از معصومیت و پاکی، سیب بهعنوان نمادی از وسوسه، شیطنت مار و «علامت قابیل» اشاره کرد. نیز نکLILITH