در اساطیر رومی، دوشیزة افسانهای ولسکایی که رزمآور و محبوب دیانای خدا میشود. به گفتة ویرژیل، شاعر رومی، پدر او، متابوس، با او که کودک بود از دست دشمنان فرار میکرده که به رودخانه آمیسنوس میرسد. او کودک را به نیزهای میبندد، او را به دیانا هدیه میدهد و از روی رودخانه پرتاب میکند. وی سپس به سمت ساحل مقابل شنا میکند و دوباره به کامیلا میپیوندد. کامیلا با زندگی در میان شبانان در جنگل، شکارچی ماهری میشود و با کمک و سرپرستی پدرش جنگاوری بااراده و در همة هنرهای دهقانی توانا میشود. او رهبر گروه جنگجویان میگردد و در نبردی بر ضد آینئاس، قهرمان رومی، میجنگد. کامیلا درحالیکه مشغول تعقیب سربازی فراری است، به دست یک اتروسکانی به نام آرونز کشته میشود.