گروهی نقادان که در مطالعات ادبی انگلیسی از اواسط دهة 1920 بسیار تأثیرگذار بودند؛ این گروه مکتبی به لحاظ عقلی باریکبین از معیارهای نقد در عرصة ادبیات ایجاد کردند. رهبران این گروه آی. ای. ریچاردز و اف. آر. لیویس از دانشگاه کیمبریج و ویلیام امپسن، شاگرد ریچاردز، بودند. سی. کی. آگدن، نویسنده و زبانشناس، در مطالعات زبانشناسی «معنای معنا» (1923) در کیمبریج با ریچاردز در ارتباط بودند. طرز تلقی این نقادان از ادبیات مبتنی بر معاینه دقیق متن ادبی، چنانکه در دو کتاب اصلی ریچاردز نشان داده شده است، یعنی «اصول نقد ادبی» (Principles of Literary Criticism, 1924) و «نقد عملی» (Practical Criticism, 1929) و نیز مبتنی بر اعتقاد آنها به رابطة نزدیک ادبیات با مسائل اجتماعی بود. این نگاه قسمتی از نقدی بزرگتر از زندگی بود که لیویس در آثاری چون «فرهنگ و محیط» (Culture and Environment, 1933) و «سنت بزرگ» (The Great Tradition, 1948)، که در مورد رمان انگلیسی است، مورد بحث قرار داده است. فصلنامة لیویس با نام Scrutiny (53-1932) به هر دو جنبه اختصاص داده شد و یادداشتنویسانِ آن- از جمله ال. سی. نایتس، دنیس تامپسن و همسر لیویس، کیو. دی. لیویس، («قصه و مطالعة عمومی» (Fiction and the Reading Public, 1932))- کمک شایانی به حوزة نقد کردند. کتابهای «هفت نوع ابهام» (Seven Types of Ambiguity, 1930) و «ساختار واژگان پیچیده» (The Structure of Complex Words, 1951) اثر ویلیام امپسن گسترة نقد را که ریشه در تحلیل زبانشناسی دارد، شرح داد. نقد کیمبریج از نوع خاصی پیروی نمیکرد، اما چارچوب تحلیلی، بسته بودن و دوریاش از نوشتار مبتنی بر قدردانی اخلاقی از آموزش سخت و گرایشهای پدیدآورندگانش به فلسفه، زبانشناسی و روانشناسی و علوم اجتماعی و نیز از غور زیاد در ادبیات آشکار میشد. نیز نکنقد جدید.