نوع مدخل : مدخل دانشنامه
نویسنده
چکیده
پایتخت: بروکسل
نوع حکومت: مشروطة سلطنتی فدرال
زبان رسمی: هلندی، فرانسوی، آلمانی
مساحت: 30528 کیلومترمربع
جمعیت: 11151966 نفر (2015م)
تعداد دانشجویان: 477712 نفر (2012م)
تعداد اعضای هیئتعلمی: 29895 نفر (2012م)
تولید ناخالص ملی: 7/458 میلیارد دلار (2015م)
هزینه دولت از تولید ناخالص ملی: 6/6% (2014م)
هزینه آموزش از کل هزینه دولت: 0/12% (2014م)
ویژگیهای جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی
بلژیک از کشورهای سلطنتی اروپای غربی است که در کنار دریای شمال واقع شده است. این کشور از شمال با هلند، از مشرق با کشورهای آلمان و لوکزامبورگ، و از جنوب و شرق، با فرانسه همسایه است. بلژیک کشوری مسطح است که ناهمواریهای یکنواختی دارد. آبوهوای آن، در بیشتر نقاط، اقیانوسی و در برخی مناطق، قارهای است و در برخی نواحی نیز، زمستانهای سرد و برفی دارد.
از دیگر ویژگیهای جغرافیایی و سیاسی بلژیک، میتوان گفت، این کشور دارای دولتی فدرال است که به سه ناحیة اصلی: هلندی زبانهای فلاندرز در شمال، فرانسویزبانهای والونیا در جنوب و بروکسل- پایتخت هر دو زبان- جایی که فرانسویها و هلندیها به انجام فعالیتهای رسمی در کنار یکدیگر میپردازند، تقسیم شده است. در کنار این سه گروه اصلی همچنین، اقلیتی از آلمانیزبانها (حدود 70000 نفر) در قسمت شرقی کشور ساکن هستند.
جمعیت بلژیک در سال 11151966 برآورد شده است که رشد 07/0 درصدی نسبت به سال قبل (2014م) داشته است. نگاهی ژرفتر به آمار مرگومیر این کشور، نشان میدهد که در 2014م با افزایش شمار مرگومیر، نسبت به زاد و ولد به میزان 5688 نفر، خالص رشد جمعیت منفی بوده است.
ساختار گروههای سنی در سال 2015 بر پایه برآوردهای این وبگاه، نشان میدهد که حدود 16% (1773832 نفر) در گروه سنی زیر 15 سال، 66% (7367435 نفر) بین 15 تا 64 سال و 18% (2010699 نفر) در گروه سنی بالای 64 سال قرار دارند؛ بنابراین بهروشنی میتوان دریافت که بلژیک، در زمرة کشورهای میانسال بهشمار میرود. ازسویدیگر نگاهی به هرم توزیع جمعیت برحسب سه گروه سنی.
همانگونه که نگاره 1 نشان میدهد، هرم توزیع جمعیتی بلژیک انقباضی است. این گونه هرمهای جمعیتی، بیشتر در کشورهای پیشرفته با نرخ پایین تولد و نرخ بالای مرگومیر دیده میشود. در کشورهایی با این گونه از توزیع گروه سنی، امید به زندگی بالا و ساکنین این کشورها از سطح بالایی از کیفیت آموزشی و بهداشت برخوردارند.
فشردگی جمعتی بلژیک در 2015م، 365 نفر در کیلومترمربع است که بافتی فشرده را نشان میدهد.
ازنظر زبانشناختی، بخش شمالی آن انگلیسیزبان و بخش جنوبی فرانسویزبان است و در پایتخت، به هر دو زبان و در بخش شرقی، بیشتر به زبان آلمانی صحبت میشود. بلژیک تعداد زیادی کارگر مهاجر دارد که بیشتر آنها ایتالیایی هستند.
کشاورزی در اقتصاد این کشور، بهعلت بیحاصل بودن خاک، نقش چندانی ندارد. در عوض، از آن برای تولید کود استفاده میکنند که بازدهی خوبی دارد و فرصتهای شغلی فراوانی نیز ایجاد کرده است.
مهمترین محصولات کشاورزی این کشور را چغندرقند، غلات (گندم)، سیبزمینی و پنبه تشکیل میدهد. در مجموع، تولیدات کشاورزی این کشور، برای تغذیة مردم آن کافی نیست.
تکیه بر مهارتهای ملی، در تولید از ویژگیهای برجسته این کشور در گذر تاریخ آن است و آن را به کشوری صنعتی بدل کرده که در این زمینه از سدههای میانی شهرت ویژهای داشته است.
بلژیک نخستین کشور در قاره اروپاست که انقلاب صنعتی را آزموده است و در سدة نوزدهم میلادی (بهویژه با تولید زغالسنگ) به بزرگترین تولیدکنندة فولاد مبدل میشود. بلژیک معادن زغالسنگ فراوانی دارد، اما ازآنجاکه امروزه نفت منبع اصلی انرژی است، استخراج زغالسنگ بسیار کاهش یافته است. البته نفت، بخشی از ذخایر آن را تشکیل میدهد که ناگزیر آن را صادر کند. در بلژیک، حدود 50% از انرژی لازم ازطریق نیروگاههای هستهای فراهم میشود (Central Intelligence Agency, 2015).
کارخانة ذوب آهن این کشور، سالانه مقدار زیادی فولاد تهیه میکند که ناگزیر از وارد کردن مواد اولیة آن است. این مواد، در گذشته، از کنگو (زئیر) وارد میشد که مستعمرة این کشور بهشمار میآمد. سازههای مکانیکی، مانند تجهیزات راهآهن، ماشینآلات و کارخانههای کشتیسازی، ازجمله مهمترین تولیدات صنعتی بلژیک است. از دیگر صنایع این کشور، میتوان از پارچهبافی، پتروشیمی، تولید کود، مواد پلاستیک، الیاف مصنوعی، سیمانسازی، شیشهسازی و صنایع غذایی، بهویژه تولید قند و شکلات، نام برد. وجود شبکههای ارتباطی کافی (راههای آبی، راهآهن و جاده) نیز موجب تسهیل توسعة صنعتی شده است؛ بدینترتیب، بلژیک، بهرغم کم بودن مساحت و محدودیت منابع طبیعی، از ثروتمندترین کشورهای جهان بهشمار میآید.
بلژیک، در 57 ق.م، به تصرف سزار درآمد و بهرغم کم بودن شهرهایش، نقش بسیار مهمی در اقتصاد امپراتوری داشت. اشغال ژرمنها، بیشترین اثرهای خود را در بهکارگیری زبان فرانسه در این کشور نشان میدهد.
در 1790م، بعد از تجربة دوران کوتاه استقلال، استانهای این کشور، به تصرف فرانسه و سپس هلند درآمد (1830-1794م). بلژیک در 1830م استقلال یافت، اما تا 1839م هلندیها، آن را به رسمیت نشناختند.
اگرچه بلژیک، بعد از جنگ جهانی دوم، از رشد اقتصادی چشمگیری برخوردار شد، اما مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشت که مهمترین آنها عبارت بودند از: سقوط لئوپارد سوم و به قدرت رسیدن پسر او بودان؛ درگیریهای کلیسا با لیبرالها و سوسیالیستها که به بستن پیمان تحمیلی انجامید؛ مشکل کنگو، در عصر استعمارزدایی؛ و درگیریهای بخش فرانسویزبان با بخش فلاماند که تا سال 1980، که منطقهای شدن آغاز شد، ادامه یافت.
هماکنون، این کشور اقتصادی مدرن، باز و خصوصی دارد که توانسته شبکة ارتباطی، بازرگانی و صنعتی خود را در سطح بالایی توسعه دهد. همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، توجه به صنایع ملی از اصلیترین رویکردهای کشور بلرژیک بهشمار میآید و برایناساس، بیشتر ساختارهای موجود در این کشور، بر پایة این رویکرد شکل گرفته است. بهطوریکه بیشتر صنایع در بخشهای پرجمعیت مانند ناحیه فلاندرز متمرکز شده است. اما آنچه اقتصاد پیشرفته این کشور را آسیبپذیر میسازد، وابستگی به مواد اولیه در مقادیر بالا بهعلت منابع طبیعی کم این کشور است؛ بدینترتیب، علیرغم اینکه بلژیک صنایع تولیدی خود را در حجم بالا صادر میکند، وابستگی به مواد اولیه، بازار این کشور را در برابر نوسانات بازارهای جهانی آسیبپذیر کرده است. حدود سهچهارم صادرات بلژیک، به کشورهای اروپایی بهویژه آلمان است (National Bank of Belgium, 2014).
اصول و اهداف کلی آموزش و آموزش عالی
در بلژیک، مدیریت آموزش ابتدایی و میانی در میان سه منطقه فدرالی بروکسل، فلاندرز و والونیا تقسیم شده است.
پیش از ژانویه 1989، آموزش عمومی در هر سه منطقه به شیوة یکسانی سازماندهی میشد و سیاستهای آموزشی ازجمله سیاستهای ملی بهشمار میآمد. اما پس از آن، همة مسئولیتهای نظام آموزشی به سه منطقه فلمیش، بروکسل و والونیا واگذار شد.
براساس ماده 24 قانون اساسی بلژیک، همة افراد میتوانند آزادانه از آموزش بهرهمند شوند. مدارس بهصورت مستقل و بدون دخالت دولت، گشایش و مدیریت میشوند. با وجود این مدارسی که میخواهند ازسوی دولت مورد ارزیابی قرار گیرند و گواهینامه رسمی دریافت کنند و یا از کمکهای مالی دولت بهرهمند شوند، باید براساس قوانین حاکم بر مدارس عمومی، عمل کنند. قانون آموزش آزاد بر دو رکن اساسی استوار است: 1. آموزش آزاد و 2. آزادی در انتخاب نهاد آموزشی. بر این اساس، دانشآموزان میتوانند باتوجهبه فاصله مکانی قابلپذیرش، نهاد آموزشی خود را آزادانه انتخاب کنند. در بخشی دیگر از این قانون، اشاره شده است که در کنار آموزش آزاد، آموزش اجباری برای همگان رایگان است و افراد میتوانند از کمکهزینه اولاد و تخفیف مالیاتی بهرهمند شوند.
بهموجب حکم 1997، بخش فرانسویزبان اهداف زیر را در زمینة آموزش دنبال میکند (OECD, 2000):
· افزایش اعتمادبهنفس و رشد شخصیت همة دانشآموزان؛
· آماده کردن دانشآموزان برای درونی کردن دانش و دستیابی به صلاحیتهایی که آنها را برای آموزش در سراسر زندگی و بهدست آوردن جایگاهی پویا در زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توانا میسازد؛
· تبدیل همة فراگیران به شهروندانی احترامبرانگیز؛ بهگونهای که بتوانند در توسعة جامعهای مردمسالار، متحد و کثرتگرا مشارکت کنند و پذیرای سایر فرهنگها باشند؛
· ایجاد فرصت برابر و آزادی اجتماعی برای همة فراگیران.
برای دستیابی به اهداف یادشده، هر مؤسسة آموزشی، باید اقدامات زیر را انجام دهد:
· قرار دادن فراگیران در شرایطی که به فراگیری دانش، مهارتها و صلاحیتهای لازم برانگیزانده شوند؛
· اولویتدادن به فعالیتهای اکتشافی، تولیدی و آفرینشی؛
· آموزش نظریهها و کارهای عملی که باعث به وجود آوردن مفاهیم کاربردی میشود؛
· ایجاد توازن میان کارهای فردی و جمعی، و توسعة ظرفیتها برای پذیرش مسئولیتهای لازم بهمنظور دست یافتن به هدفی مشخص؛
· ایجاد سازوکارهایی که فراگیران، را به مشارکت در همة فعالیتهای مربوط به برنامههای سازمانیافته ازسوی مؤسسه برانگیزاند؛
· وارد کردن هدایت تحصیلی در فراگرد آموزشی، بهویژه از رهگذر آشنا ساختن فراگیران، با مشاغل و اطلاعرسانی به آنها دربارة رشتههای آموزشی؛
· استفاده از فنّاوریهای ارتباطی و اطلاعاتی و تلقی آنها بهمثابة ابزار توسعه، و دستیابی به استقلال و شخصیسازی روند فراگیری؛
· برانگیختن ذوق فرهنگی و آفرینشگری، و سادهسازی شرکت در کنشهای فرهنگی و ورزشی با همکاری بازیگران آن؛
· آموزش احترام به شخصیت و باورهای دیگران و نفی خشونت معنوی و فیزیکی و اجرای مسئولیتهای مدرسه با روشهای مردمسالارانة مبتنیبر شهروندی؛
· مشارکت در مسائل محله یا محل زندگی، و وارد شدن در این فعالیتها، بهگونهای هماهنگ، و بهویژه ایجاد شرایط لازم برای مباحثههای مردمسالارانه.
تمامی مؤسسههای آموزشی، ناگزیر از اجرای برنامههای آموزشی و طرحهای تربیتی زیر هستند:
· اجرای اصول و اهداف کلی یادشده در بالا؛
· فراگیری، ژرفا بخشیدن و ایجاد مهارت در زبان فرانسه؛
· ایجاد تمایل در فراگیری زبانهای دیگر، بهویژه توانایی ایجاد ارتباط با این زبانها؛
· ایجاد آشنایی با اهمیت هنرها و آموزش ازطریق رسانهها؛
· کمک به فهم علوم و فنون و درک وابستگی آنها به یکدیگر؛
· نشر میراث فرهنگی در همة جنبهها و کشف دیگر فرهنگها، که در مجموع موجب قدرشناسی و مشارکت در بافت روابط اجتماعی میشود؛
· به یاد داشتن وقایع تاریخی، که موجب درک گذشته و حال میشود؛
· ایجاد ارتباط فردی و جمعی با افکاری که مردمسالاری را پدید میآورند؛
· کمک به آشنایی با محیط زندگی، تاریخ و بهویژه آشنایی با عوامل و پیامدهای اتحاد اروپایی؛
· کمک به آشنایی با نظام سیاسی بلژیک.
بهطورکلی، جهتگیری کلی آموزش در مفهوم بیطرفی آموزش عمومی خلاصه میشود؛ آموزشی که مبتنیبر نیازهای عینی برخاسته از کنشها و درستکاری برآمده از فرهیختگی و در خدمت حقیقت باشد و کنجکاوی فردی را برانگیزاند. هدف از اجرای این طرح: به اجرا درآوردن آموزش توسعهیافته و متوازن، دور سه محور آموزش، دانش و مهارتها که یکدیگر را تعبیر و تکمیل میکنند، در مفهوم اجتماعی و مدنی آن؛ کمک به شکوفاسازی شخصیت؛ و دستیابی به هنر چگونه زیستن.
در بازآرایی مدارس عالی، هدف بلندمدت بهبود کیفیت است که کوشش میشود از رهگذر گسترش ارتباط با کشورهای دیگر، بهدست آید. از 114 مؤسسة آموزش عالی، 107 مؤسسه داوطلبانه، تصمیم به تشکیل 30 مجموعة چندرشتهای گرفتهاند. هدف از این کار، تبیین هدفهای مدارس عالی و دستیابی به آنهاست که دربرگیرندة تبیین روشهای تربیتی، اجرای روشهای ارزیابی آموزشی و فراهم کردن تجهیزات آموزشی لازم است که از رهگذر روابط آموزشی شکل میگیرند.
اما با گذشت زمان، نگاه بلژیک بهویژه در جامعه فرانسویزبان، به آموزش اندکی دگرگون و شاید بتوان گفت ژرفتر شده است. اگر در سدة بیستم میلادی بلژیک بهرهمندی از فرصت برابر آموزشی برای همگان را هدف آموزشی خود میدانست، هماکنون این هدف بسیار موشکافانهتر تعریف شده است. بهطوریکه مهمترین هدف آموزشی خود را تضمین بهرهمندی همگان از آموزش بیقید و شرط و بدون توجه به طبقة اجتماعی و فرهنگی افراد میشناسد؛ همچنین جذب دانشآموختگان دورههای آموزشی رسمی و مهارتآموزی در بازار کار را از دیگر اهداف آموزشی خود معرفی میکند. در این راستا، برنامههای عملیاتی بلژیک برای دستیابی به اهداف مشخص شده عبارتاند از:
· برنامهریزی برای درونیسازی دانش؛
· پرورش مهارتها و نگرشهای دانشآموزان؛
· در دسترس بودن آموزش، برای همگان بر پایه قانون فرصتهای برابر آموزشی؛
· تطبیقپذیر با گروههای گوناگون مختلف درخواستکننده؛
· نقشآفرینی در توسعة انسانی (ارتقای فرهنگ و آزادی فردی)؛
· آمادهسازی افراد برای ورود به جهان کار؛
· نرمشپذیری بر پایة نیاز جامعه و مردم؛
به روشنی میتوان دریافت طی سالها، اهداف آموزشی در بلژیک از سطح ملی به سطح بینالمللی تغییر یافته است. اگرچه در سدة بیستم میلادی، نظام حاکم بر آموزش بلژیک به دنبال دسترسی و فرصت برابر آموزشی برای همگان بود، اما با گذشت زمان و ارتباط با جامعة جهانی، اهداف نظام آموزشی با چالشهای جهانی همسو شده است. هماکنون سیاستگذاران آموزشی بلژیک، میکوشند با بالا بردن کیفیت آموزش، راه ورود دانشآموختگان خود را به بازارهای جهانی باز کنند.
ساختار نظام آموزشی
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، بلژیک دارای حکومتی فدرالی است که سه منطقه مستقل فلاندر، منطقه فرانسوی و آلمانیزبان را در خود جای داده است. اگرچه تصمیمگیری پیرامون مسائلی چون تقسیمبندی دورههای نظام آموزشی (ابتدایی، میانی و آموزش عالی)، طول دوره آموزشی در هریک از سطوح و برنامههای بازنشستگی آموزشگران برعهدة دولت فدرال است، هریک از این مناطق وزارت آموزش مستقل خود را دارد و در تعیین قانونهای حاکم بر نظام آموزشی خود، بهویژه در سطح مدارس ابتدایی و متوسطه استقلال دارند.
نظام اجتماعی فلاندرز
نظام اجتماعی فلاندرز، مسئولیت آموزش را در منطقه فلاندرز و نهادهای فلاندری در محدوده منطقه بروکسل برعهده دارد. زبان آموزشی و اداره عمومی هلندی است و «وزارت آموزش و مهارتآموزی فلاندری» مسئولیت اداره نظام آموزشی منطقه را برعهده دارد. ساختار نظام آموزشی فلاندری، شامل شش سال دوره ابتدایی اجباری (شش تا دوازدهسالگی)، دوره شش یا هفتساله آموزش میانی (دوازده تا هجدهسالگی) و آموزش عالی را دربر میگیرد. در این میان، آموزش دوره میانی، تماموقت است و سه گام پیاپی دوساله را دربر میگیرد. دانشآموزان بایستی در پایان سال دوم (چهاردهسالگی، پایان گام اول)، از میان چهار گرایش تخصصی زیر، یکی را به دلخواه برگزینند (Unesco, 2010):
1. آموزش عمومی: دراین دوره، درسهای نظری ارائه میشود و هدف آن آمادهسازی دانشآموزان برای ورود به دوره آموزش عالی است؛
2. آموزش تخصصی (فنی): بر بخش کاربردی دانش نظری تمرکز دارد و هدف آن، آمادهسازی دانشآموزان برای ورود به دوره فنیوحرفهای و یا آموزش عالی است؛
3. آموزش هنر: افزون بر آمادهسازی دانشآموزان برای ورود به گرایشهای هنری در دوره آموزش عالی، سپری کردن این دوره، به دانشآموزان اجازه میدهد به گرایشهای غیرهنری در دورههای آموزش عالی و یا دورههای حرفهای غیرهنری ورود یابند؛
4. آموزش تماموقت فنیوحرفهای: در این دوره دانشآموزان برای حرفه ویژهای آماده میشوند. این دوره، با ترکیب آموزش عمومی، با یک دوره مهارتآموزی، حرفهای ویژه را به دانشآموزان میآموزد. آموزشهای ارائهشده در این دوره، دانشآموزان با مهارتهای کاربردی و همچنین افرادی را شامل میشود که برای بهرهمندی از آموزش با مشکل روبهرو بودهاند.
بدینترتیب، آموزشهای ارائهشده در دو سال اول دورة میانی، برای همة دانشآموزان یکسان است. با پایان دوره میانی در هریک از گرایشهای اشارهشده، به دانشآموزان گواهینامه دورة میانی داده میشود که بر پایه آن، آنان میتوانند وارد دورة آموزش عالی شوند.
آموزش عالی در فلاندرز، بر پایة تغییرات ساختاری نظام آموزشی اروپا و در چهارچوب فرایند بلونیا شکل گرفته است.
ساختار کارشناسی- کارشناسی ارشد، یکی از نتایج مشهود حاکمیت این فرایند در ساختار آموزش عالی اجتماع فلاندرز است. بهطورکلی، نظام آموزش عالی در این منطقه، از سه دوره تشکیل شده است: نخست دورههای کارشناسی؛ دوم دورههای کارشناسی ارشد و سومین دوره دورههای دکتری تخصصی و حرفهای. هریک از این دورهها، شیوههای آموزشی متفاوتی را در خود، جای دادهاند. در این منطقه آموزش عالی نیز همانند آموزش پایه زیر نظر دولت فلاندرز اداره میشود؛ بهطوریکه تنها دانشگاهها و کالجهای دانشگاهی که ازسوی دولت فلاندرز به ثبت رسیده باشند، میتوانند دورههای دانشگاهی (کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری) رسمی برگزار کنند و به دانشجویان گواهینامة این دورهها را اعطا نمایند. در این میان آموزشهای ارائهشده در دانشگاهها، آکادمیکمحور و این آموزشها در کالجهای دانشگاهی، بیشتر تخصصی و کاربردیمحور است. همهنگام، کالجها میتوانند با همکاری دانشگاهها، آموزشهای آکادمیکمحور نیز ارائه نمایند؛ برای نمونه دانشگاه مسئولیت پژوهش در این دورهها را برعهده میگیرد. بدینترتیب، در پایان دوره، گواهینامه بهصورت مشترک ازسوی دانشگاه و کالجهای دانشگاهی تأیید و به دانشجو اهدا میشود (Flemish Ministry of Education and Training, 2015).
نگاهی به ساختار اداری نهادهای آموزش عالی در فلاندرز نشان میدهد که این نهادها، به دو گروه اصلی دستهبندی شدهاند: 1. نهادهای ثبت قانونی شده و 2. نهادهای ثبتشده. تنها این نهادها میتوانند دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد برگزار کنند و گواهینامه رسمی اعطا کنند.
1. نهادهای ثبت قانونیشده: این نهادها، نهادهای سنتی آموزش عالی هستند که پیش از اصلاحات آموزشی سال 2003 ازسوی مسئولان آموزش فلاندری شناسایی شدهاند و همه آنها برای خدمات آموزشی و علمی خود، از دولت بودجه دریافت میکنند. دانشگاهها، کالجهای دانشگاهی و مؤسسات تحصیلات تکمیلی، در این دسته جای میگیرند.
2. نهادهای ثبتشده: نهادهایی هستند که بهصورت رسمی ازسوی دولت فلاندری به ثبت رسیدهاند. اینگونه نهادها برای رسمیت دادن به فعالیتهای خود، بایستی بتوانند با ارائه مدارک لازم، توان مالی خود را در فراهم کردن هزینههای آموزشی و غیرآموزشی ثابت کرده و برای تضمین امکان ادامه تحصیل دانشجویان، در صورت توقف فعالیت، تفاهمنامهای نیز با یکی از نهادهای آموزشی قانونی تنظیم کرده باشند. در چنین شرایطی، دولت فلاندری اقدام به ثبت نهادهای آموزشی مینماید (Mathou, 2010).
با وجود حاکمیت دولت در بخش آموزش، دانشگاهها و کالجهای دانشگاهی، میتوانند آزادانه برنامة درسی خود را تدوین کنند. در این راستا، برنامههای درسی هر دوره، همراستا با اهداف و چشمانداز کل دوره، ازسوی هیئتمدیره دانشگاه و یا کالج تنظیم میشود. نظر به اینکه آموزش عالی فلاندرز بسیار تأثیر پذیرفته از قوانین حاکم بر اتحادیه اروپا و بهویژه بیانیه بلونیاست؛ بنابراین هیئتمدیره نهادهای آموزشی، بایستی در تدوین برنامههای خود دستورالعملهای اتحادیه اروپا را رعایت کنند تا توان اجرای این برنامهها را در نهادهای خود داشته باشند.
دورههای کارشناسی
· دوره کارشناسی حرفهای: آموزشها در این قلمرو،
برای بهبود مهارتهای عملی و با هدف ارتقای سطح
دانش عمومی و تخصصی دانشجویان و همچنین کسب شایستگیهای لازم برای انجام حرفهای مورد نظر، ارائه میشود؛ بدینترتیب دوره کاربردمحور و شامل دورههای کارآموزی است. دورههای کارشناسی حرفهای، ازسوی کالجهای دانشگاهی برگزار میشود که دربرگیرنده حداقل 180 واحد درسی است و بهطور میانگین سه سال تحصیلی بهطول میانجامد.
· دوره کارشناسی پیشرفته: دوره کارشناسی پیشرفته ازنظر دانشی و مطالعاتی بسیار گستردهتر و هدف آن، ژرفا بخشیدن به دانش و یا شایستگیهای دورههای حرفهای است؛ بنابراین، دانشجو برای ورود به این دوره، بایستی مدرک کارشناسی داشته باشد. این دوره شامل 60 واحد درسی است و بهطور میانگین، یک سال تحصیلی بهطول میانجامد.
· دوره کارشناسی آکادمیک: این دوره، بیشتر بر دانش نظری تمرکز دارد و دانشجویان را برای ورود دوره کارشناسی ارشد آماده میکند. این دورهها که ازسوی دانشگاهها و کالجهای دانشگاهی برگزار میشوند، حداقل شامل 180 واحد درسی هستند و بهطور میانگین سه سال تحصیلی بهطول میانجامند.
دورههای کارشناسی ارشد
دورههای کارشناسی ارشد، در فلاندرز به دو شیوه برگزار میشود:
· دورههای کارشناسی ارشد: این دوره ترکیبی از آموزش، پژوهش و پایاننامه کارشناسی ارشد است که دستکم 60 واحد درسی را دربر میگیرد. البته برحسب رشته تحصیلی، شمار واحدهای درسی، در برخی رشتهها مانند پزشکی، حقوق، روانشناسی و مهندسی بیشتر است. سال تحصیلی در این دورهها، بهطور میانگین یک سال تحصیلی است. آموزشهای ارائهشده در این دوره، رویکرد دانشگاهی دارند و هدف آنها، ارتقای دانش دانشجویان به سطح دانش پیشرفته و شایستگیهای آنها در شاخه مطالعاتی ویژه است. همانگونه که پیشتر اشاره شد، این دوره شامل پایاننامه کارشناسی ارشد است که در پایان دوره، ازسوی دانشجو تدوین میشود و بهطور کمینه برابر 15 و بیشینه 30 واحد درسی است.
· دوره کارشناسی ارشد پیشرفته: هدف اصلی از برگزاری این دوره، گسترش و ژرفا بخشیدن به دانش و شایستگیهای دانشجویان در یک رشته تحصیلی ویژه است. نظر به اینکه دانشجویان تنها با سپری کردن دوره کارشناسی ارشد میتوانند در این دوره وارد شوند، هدف اصلی این دوره، تخصصی کردن نگاه دانشجویان در پایان دوره است. شمار واحدهای درسی این دوره دستکم 60 واحد است که یک سال تحصیلی نیز بهطول میانجامد.
دوره دکتری
این دوره، بالاترین دوره آموزش در فلاندرز و هدف آن، پرورش پژوهشگرانی مستقل است که به توسعه دانش در این منطقه کمک کنند. دانشجویان با در دست داشتن گواهینامه کارشناسی ارشد میتوانند برای ورود به دوره دکتری بپردازند. در کنار این شرط لازم، دانشگاهها میتوانند شرایط دیگری نیز برای داوطلبان خود در نظر بگیرند. از آن جمله، میتوان نیاز به ارائه فعالیتهای پژوهشی انجامشده ازسوی داوطلب، متناسب با رشتة مورد تقاضا اشاره کرد. در این میان، متقاضیانی که گواهینامه کارشناسی ارشد ندارند، بایستی صلاحیت علمی آنها برای نگارش رساله دکتری، ازسوی دانشگاه مورد ارزیابی قرار گیرد و یا بتوانند آزمون علمی تعیینشده ازسوی دانشگاه را با موفقیت سپری کنند. پس از پذیرش، دانشجویان در این دوره، بایستی بتوانند توان علمی خود را با ارائه مباحث علمی جدید در یک رشته و یا فراتر از یک رشته، در زمان انجام رسالة دکتری نشان دهند. در منطقه فلاندرز، این دوره تنها ازسوی دانشگاهها برگزار شد و دانشجویان پس از چهار سال با نگارش رساله و دفاع از آن، میتوانند دوره را به پایان برسانند
(Ministry of the Flemish Community, Department of Education and Training, 2008). نگاره 2 سطوح گوناگون آموزشی در فلاندرز را بهروشنی به تصویر کشیده است.
دوره آموزش حرفهای عالی
در سال 2009، افزونبر دورة میانی و دورة تماموقت آموزش عالی، دوره «آموزش تخصصی عالی» در نظام آموزشی فلاندری ایجاد شد. این دوره که آن را با حروف اختصاری (HBO5) نمایش میدهند، میان دوره میانی و دوره کارشناسی حرفهای قرار دارد و دو شاخه اصلی نیز دارد: 1. آموزش بزرگسالان و 2. آموزش حرفهای عالی در پرستاری. مسیر آموزشی دانشجویان این دوره محدود نیست و دانشآموختگان این دوره، در برخی رشتههای تحصیلی، میتوانند با سپری کردن چند واحد درسی، گواهینامه کارشناسی دریافت کنند.
نظام اجتماعی فرانسویزبانها
در نظام اجتماع فرانسویزبانها که دو منطقه بروکسل و والونیا را دربردارد، هیئت دولت، قدرت قانونگذاری و تصمیمگیری در سه حوزة فرهنگ، آموزش، سلامت و رفاه را بهصورت مستقل بردوش دارد. در این منطقه نظام آموزشی، شامل دوره آموزشی کودکستان (دوونیم تا ششسالگی)، دوره آموزشی ابتدایی (شش تا دوازدهسالگی)، دورة آموزشی میانی (دوازده تا هجدهسالگی و بالاتر) و در دورة آموزش عالی (دو پایه) است. در این منطقه، آموزش میانی به دو گونه (1 و 2) تقسیم میشود. براساس برنامة اصلاحات منطقهای و همانند منقطه فلاندر، در گونه نخست، آموزش دورة میانی دارای سه گام متوالی دوساله شامل مشاهده (گام اول)، جهتگیری (گام دوم) و انتخاب (گام سوم) است. همهنگام، در گونه دوم آموزش میانی، آموزش ششساله بوده که بهصورت دو گام سهساله ارائه میشود. آموزشهایی که ازسوی این اجتماعی اداره و هدایت میشوند، هیچ وابستگی فلسفی یا مذهبی ندارند و آموزشهای ارائهشده از شیوههای اخلاقی شناختهشده یا سکولار پیروی میکند. براساس گزارش مرکز سیاستهای آموزشی اروپا در سال 2009، تنها 2% از دانشآموزان، جذب گونة دوم دوره میانی میشوند. دوره میانی در مدارس بلژیک، به آموزش عمومی، فنی، هنری و حرفهای تقسیم میشود که نشاندهنده تمرکز بر مهارتآموزی در نظام آموزشی این منطقه است.
در منطقه فرانسویزبان، دانشگاهها، مدارس عالی و کالجهای هنر، مسئولیت آموزشهای عالی را برعهده دارند که به نهادهای عمومی (نهادهایی آموزشی که ازسوی جامعه فرانسوی حاکم و یا دیگر نهادهای عمومی اداره میشوند) و یا نهادهای رایگان (نهادهای آموزشی که ازسوی نهادهای خصوصی خود اظهار و یا غیر خود اظهار اداره میشوند) وابستگی دارند (European Commission, 2015).
نخستین رسالت آموزش عالی، دستیابی و انتشار دانش پیشرفته است و بر پیوند آموزش و پژوهش تأکید شده است. دانشگاه به بنیانهای فرهنگی پایبند است و تلاش میکند تا با ایجاد ارتباط میان پژوهشهای بنیادی و کاربردی، آموزش را ارتقا دهد و همچنین پیوندی میان دانشگاه و صنعت برقرار کند؛ همچنین استقلال دانشگاهها برآمده از استقلال دولت حاکمه در اداره نظام آموزشی است. بدینترتیب همة نهادهای آموزش عالی (دانشگاهها، کالجهای هنری و مدارس عالی) در تدوین برنامههای درسی خود، استقلال کامل دارند (Eurydice, 2009).
آموزش عالی در این منطقه به دو شیوه نظری و مهارت آموزی (دو پایه) و در قالب دورههای بلندمدت دانشگاهی (چهار یا پنجساله) و کوتاهمدت غیردانشگاهی (سه یا چهارساله) ازسوی دانشگاهها، مدارس عالی و کالجهای هنر ارائه میشود. آموزشهای نظری و بلندمدت در دانشگاهها برگزار میشود و برنامههای آموزشی چون علوم انسانی و اجتماعی (پژوهشهای دینی، فلسفه، تاریخ، زبان و ادبیات، هنر و باستانشناسی، حقوق، جرمشناسی، روانشناسی، علوم تربیتی، اقتصاد، علوم سیاسی و علوم اجتماعی)، علوم (علوم، علوم کاربردی، علوم کشاورزی، مهندسی ژنتیک)، علوم بهداشت (علوم پزشکی، دندانپزشکی، دامپزشکی، بهداشت عمومی، داروسازی، تربیتبدنی و فیزیوتراپی) را در برمیگیرند. همهنگام آموزشهای ارائهشده در مدارس عالی، کوتاهمدت (غیردانشگاهی) و به شیوه مهارتآموزی است و برنامههای درسی همچون علوم کشاورزی، هنرهای کاربردی، اقتصاد، آموزشهای پیراپزشکی، آموزش، علوم اجتماعی، فنّاوری و مترجمی، با هدف تربیت نیروی انسانی ماهر، در آنها ارائه میشود. یکی دیگر از نهادهای آموزش عالی، در بخش فرانسویزبان، کالجهای هنری هستند که با هدف تربیت نیروی متخصص و ماهر در زمینههای هنری به ارائه دورههای کوتاهمدتی چون هنرهای زیبا، هنرهای تجسمی و هنرهای فضایی میپردازند (Eurydice, 2009).
دوره کارشناسی
نخستین دورة آموزشی در ساختار آموزش عالی، اجتماع فرانسویزبان بلژیک، دوره کارشناسی است که شرط ورود به آن، داشتن گواهینامه دورة دوم میانی است. در این میان دانشآموزانی که دوره میانی و سال هفتم فنیوحرفهای را سپری کردهاند، نیز میتوانند با دریافت گواهینامه، از هیئت آزمون اجتماعات فرانسوی بلژیک، وارد دانشگاه شوند. دوره کارشناسی سهساله و شامل180 واحد درسی است. هریک از سه دانشگاه فراگیر این منطقه (دانشگاه لیژ، دانشگاه کاتولیک لوون، دانشگاه رایگان بروکسل) دستکم دارای 5 دانشکده فلسفه و علوم انسانی، حقوق، علوم، پزشکی و علوم کاربردی است. البته در کنار این دانشکدههای اصلی، در دانشگاههای دیگر، بنابر برنامههای آموزشی که دانشگاه برگزار میکند، دانشکدههای دیگری نیز فعالیت داردند.
دورة کارشناسی ارشد
دومین دوره آموزشی کارشناسی ارشد است که دانشجویان پس از پایان دوره کارشناسی و دریافت گواهینامه، میتوانند به این دوره ورود پیدا کنند. طول این دوره، ثابت نیست و برحسب گونه نهاد آموزشی و رشته تحصیلی، میتواند متفاوت باشد؛ بهطوریکه طول دوره برای مدارس عالی و کالجهای هنر یک تا دو سال (برای هر سال تحصیلی بیشینة 60 واحد درسی پیشبینی شده است) است. اما طول دوره در دانشگاهها که آموزشهایی با ماهیت آکادمیک ارائه میدهند، کمی متفاوتتر
است و عامل اصلی در تعیین طول دوره، رشتة تحصیلی است؛ برای نمونه تحصیل در رشتههایی چون کارشناسی ارشد آموزشگری، پژوهشهای علمی و کارشناسی ارشد تخصصی، یک تا دو سال بهطول میانجامد. وانگهی، این دوره در دانشگاهها و رشتههایی چون دامپزشکی سهساله و پزشکی چهارساله است. نگاهی به رشتههای تحصیلی دورة کارشناسی ارشد در سه نهاد اصلی آموزش عالی بخش فرانسوی بلژیک، نشان میدهند که در این دوره نیز مانند دوره کارشناسی، این نهادها همچنان سیاست خود را در ارائه آموزشهای آکادمیک ازسوی دانشگاهها و آموزشهای کاربردی ازسوی کالجهای هنر و مدارس عالی، حفظ کردهاند.
بدینترتیب، دانشجویان پس از سپری کردن واحدهای درسی، ازسوی کمیته آزمون مورد ارزیابی قرار میگیرند و میتوانند گواهینامه کارشناسی ارشد دریافت کنند. در این میان، تدوین پایاننامه برای دانشجویان دانشگاهها، اجباری و بخشی از برنامة درسی آنهاست. درحالیکه تدوین پایاننامه، برای دانشجویان کالجهای هنر اختیاری است و در نهایت انجام پایاننامه در برنامة درسی دانشجویان مدارس عالی دیده نشده است. در مدارس عالی، ارزیابی دانشجویان برای دریافت گواهینامه، براساس نمره آزمونهای نهایی انجام میشود. این آزمون ارزیابیهای بهدست آمده از فعالیتهای آموزشی و نمرة دانشجویان از درسهای سال آخر تحصیل را دربر میگیرد.
نکته قابل توجه در این دوره، امکان تغییر نهاد آموزشی با ورود به دورة جدید است. برایناساس، دانشجویان میتوانند با انطباق واحدهای درسی گذرانده، از مدارس عالی به دانشگاهها و برعکس وارد شوند. در چنین شرایطی، برای دانشجویان واحدهای پیشنیاز در نظر میگیرند و دانشجو پس از سپری کردن این واحدها، میتواند دوره را بهطور رسمی آغاز کند.
دوره دکتری
دوره دکتری، سومین دوره آموزشی در سطح عالی است که در این منطقه، به دو شیوه آموزشمحور و پژوهشمحور است. تحصیل در شیوه آموزشمحور با محوریت آموزش و تنها شامل 60 واحد درسی در زمینة پژوهش است. در مقابل، در شیوه آموزشمحور، تدوین پایاننامه و دفاع از آن، منجر به گواهینامه دکتری میشود؛ شرط ورود به این دوره، داشتن گواهینامه کارشناسی ارشد و یا سپری کردن 300 واحد درسی (کارشناسی + کارشناسی ارشد) است.
سه دانشگاه اصلی، جامعة فرانسویزبان بلژیک که پیشتر اشاره شد، مسئولیت برگزاری دوره دکتری را برعهده دارند و هر سه دانشگاه، از آییننامة یکسانی برای برگزاری این دوره در قلمروهای گوناگون آموزشی، پیروی میکنند. در این میان، کالجهای تحصیلات تکمیلی، مسئولیت ارائه دورههای دکتری آموزشمحور در یک یا دو رشته تحصیلی ویژه را برعهده دارند و برنامههای مقدماتی این دوره همچون درسهای پیشرفته و درس سمینار را برگزار میکنند که سپری این درسها یک سال تحصیلی (برابر 60 واحد درسی) زمان میبرد (EP-Nuffic, 2010).
نظام اجتماعی آلمانیزبانها
در این بخش از بلژیک، همانند دو بخش پیش گفته، مدرسهها مستقلاند و آموزش از سهسالگی آغاز میشود.
اصول و قوانین حاکم بر مدرسههای این بخش، در سال 1999 ازسوی مجلس اجتماع آلمانی بلژیک به تصویب رسید و برای یکپارچگی آموزش در همة مدرسهها اجرا میشود.
کودکان میتوانند از سه تا ششسالگی از آموزشهای غیراجباری کودکستان بهرهمند شوند. پس از این دوره، آموزشهای اجباری آغاز میشوند که شامل شش سال دوره دبستان و شش سال دوره میانی است؛ همچنین این آموزشها تا شانزدهسالگی تماموقت و از شانزده تا هجدهسالگی پارهوقت است. دورة میانی دراین بخش نیز به سه گونه آموزشهای عمومی، آموزشهای فنی، و آموزشهای حرفهای ارائه میشود.
براساس حکم سال 1998 مجلس اجتماع آلمانی، ساختار اصلی دورة میانی دارای سه دوره است. دوره نخست: مشاهده (سال اول و دوم دوره میانی؛ سال هفتم و هشتم تحصیل)، دوره دوم: جهتگیری (سال سوم و چهارم دوره میانی؛ سال نهم و دهم تحصیلی)، دوره سوم: تشخیص (سال پنجم و ششم دوره میانی؛ سال یازدهم و دوازدهم تحصیلی). در دورة نخست میانی (سطح اول) آموزشها برای همة دانشآموزان یکسان است و آنها را برای ورود به دورة دوم میانی آماده میسازد؛ در دوره دوم میانی درسها تخصصیتر و دانشآموزان برای انتخاب گرایش تحصیلی در دوره سوم، آماده میشوند؛ همچنین آموزش در بیشتر مدرسهها به شیوه تماموقت است و تنها در اندکی از مدرسهها و در گرایشهای فنیوحرفهای، آموزش پارهوقت ارائه میشود (EP-Nuffic, 2010).
نگاهی به ساختار نظام آموزش عالی در بخش آلمانیزبان بلژیک نشان میدهد که فرصتهای ادامة تحصیل دانشآموزان در دوره آموزش عالی، در این بخش بسیار محدود است؛ بهطوریکه این بخش دارای یک کالج است که سه دوره کوتاهمدت غیردانشگاهی (یک دوره در قلمرو بهداشت و درمان برای آموزش پرستاران و دو دوره در قلمرو علوم آموزشی برای آموزش آموزشگران پیشدبستانی و دبستان) در آن برگزار میشود؛ بنابراین دانشآموزان برای ادامة تحصیل در دیگر گروههای تحصیلی، در دورة کارشناسی، میبایستی در دانشگاهها و یا کالجها بخشهای فرانسوی زبان و فلاندرز ثبتنام و یا به خارج از کشور سفر کنند. همانگونه که پیشتر گفته شد، ساختار بخش آلمانیزبان بلژیک بسیار ضعیف است و نهتنها امکان ادامه تحصیل دانشآموزان در همه گروههای تحصیلی فراهم نیست، بلکه ادامه تحصیل دانشجویان در دوره کارشناسی ارشد و دکتری نیز وجود ندارد. این ضعف ساختار نظام آموزش عالی این بخش، سبب مهاجرت سهم چشمگیری از دانشآموزان به بخشهای دیگر شود. در این میان، براساس گزارش کمیسیون اروپا در سال 2015، حدود 70% تا 80% دانشآموزان، به بخش فرانسویزبان مهاجرت میکنند.
در سال 2011، دولت برای جلوگیری از خروج دانشآموزان و گسترش آموزش عالی، راهاندازی دوره «اداره امور مالی و مدیریت» را به تصویب مجلس رساند (Eurydice, 2009).
مدیریت نظام آموزشی با تکیه بر آموزش عالی
تا سال 1961، یک وزارتخانه آموزش مسئولیت برنامهریزی و سیاستگذاری آموزش ملی را در بلژیک برعهده داشت. اما از سال 1961 تا 1980، این مسئولیت به دو وزارتخانه واگذار شد؛ بدینترتیب، یک وزارتخانه مسئولیت آموزش در بخش فرانسوی و آلمانیزبان و وزارتخانة دیگر، مسئولیت آموزش در بخش هلندیزبان (بخش فلاندرز) را عهدهدار شدند. اثرگذاری سیاست انتقال اداره نهادهای آموزشی به دولتهای محلی (اجتماعهای هلندیزبان، فرانسویزبان و آلمانیزبان)، سبب شد تا وزارتخانههای ملی آموزش (دو وزارتخانه پیشگفته)، بخش محدودی از اختیارات قانونی خود را به وزارتخانههای محلی واگذار کنند. همزمان با بازنگری قانون اساسی بلژیک در 1989م، همة اختیارات قانونی آموزش به دولتهای محلی واگذار و بدینترتیب دولتهای محلی، مسئولیت کل نظام آموزش هر بخش را برعهده گرفتند. اینک تنها سه موضوع مشخص برعهدة حکومت فدرال است: تعیین آغاز و پایان تحصیلات اجباری، حداقل شرایط صدور مدارک و اندازه حقوق (gpseducation.oecd.org).
بهجز جمعیت هلندیزبان، که مسئولیت نظام آموزش خود را به یک سازمان برخوردار از حقوق عمومی و مستقل از وزارتخانه داده است، آلمانی و فرانسویزبانها، این مسئولیت را بردوش دولت خود قرار دادهاند.
براساس سیاستهای محلی آموزش در بخش فرانسویزبان، وزارت آموزش، مسئولیت نظام آموزشی را برعهده دارد و ساختار اداری آن شامل:
- سازمان آموزش؛ ریاست آن برعهده دبیرکل است و مسئولیت سیاستگذاری وزارت را برعهده دارد.
- چهار سازمان مستقل داخلی که بدون داشتن شخصیت حقوقی (بدون حقرأی)، مسئولیت اجرای سیاستها را برعهده دارند و ازسوی یک مدیر کل، هدایت میشوند. این چهار نهاد عبارتاند از:
· سازمان خدمات آموزشی (آموزش ابتدایی، میانی، آموزشهای پارهوقت هنری، مرکز مشاوره دانشآموزان، بازرسی و راهنمایی).
· سازمان آموزش عالی، آموزش بزرگسالان و کمکهزینة پژوهش؛ این سازمان از کارکنان، نهادهای آموزشی، دانشآموزان، شرکتکنندگان دورهها آموزش عالی و آموزش بزرگسالان پشتیبانی میکند.
· سازمان روابط آموزشی که مسئولیت روابط خارجی وزارت آموزش را برعهده دارد.
· سازمان تضمین کیفیت در آموزشوپرورش؛ این سازمان در 2009م بنیادگذاری شده و مسئولیت تضمین کیفیت دورههایی را برعهده دارد که به گواهینامه منجر (آموزشهای دانشگاهی، آموزشهای فنیوحرفهای، آموزشهای غیررسمی) میشود.
یکی دیگر از نهادهای دارای قدرت در نظام آموزشی جمعیت هلندیزبان، شورای آموزش است که در قلمرو سیاستگذاری آموزشی، نقش مشورتی دارد. پیشنویس همة احکام آموزشی، بایستی پیش از صدور، ازسوی این شورا بررسی شود. شورای آموزش، با 100 نفر عضو (51 نفر اصلی و 49 عضو علیالبدل) از همة دورههای آموزشی، نمایندگان مختلفی را در خود جای داده است؛ ازجمله: نمایندگان قدرتهای تصمیمگیرنده؛ فدراسیون انجمن اولیا؛ سندیکای آموزشگران؛ محافل اقتصادی و اجتماعی؛ سازمانهای کارگری، کارمندی و کشاورزی؛ دانشگاهها؛ فدراسیون انجمن دانشجویان؛ و سایر سازمانهایی که در خارج از نظام آموزشی، به آموزش مشغولاند. از وظایف اصلی این شورا، ارتقای سطح آموزش با حفظ استقلال و آزادی سازمانهای اجرایی آن است. هیچ گرایش فلسفی یا مذهبیای نمیتواند اکثریت را در این شورا تشکیل دهد. شورا قدرت اظهارنظر دربارة سیاستها و اصلاحاتی را دارد که به اجرا گذاشته میشود و بهعلت سهم مهمی که در هزینههای جاری دولتی دارد، بهمنظور شفافسازی هرچه بیشتر، موظف است سالانه گزارشی از وضعیت آموزش تهیه کند. از دیگر وظایف اصلی این شورا ایجاد ارتباط میان آموزش، پرورش و کار است.
شورای مشارکت، وظیفة بررسی پیشنهادهای رسیده ازسوی سازمانهای مجری، و همچنین اصلاح یا تکمیل آنها را بردوش دارد و سپس آنها را برای تصویب، به مراجع صلاحیتدار ارسال میکند؛ از دیگر وظایف این شورا ارزیابی دورهای عملکرد خود، پیشنهاد مصوّبات و اظهارنظر درباره گزارش سالانة مؤسسههای آموزشی است.
مراکز روانپزشکی- اجتماعی، مسائل مربوط به بهداشت و هدایت تحصیلی را، با همکاری مدارس و اولیا، برعهده دارند.
حوزههای اجتماعی- فرهنگی، که تعداد آنها به 23 میرسد، آموزش را، از دوره ابتدایی تا دورههای عالی کوتاهمدت، زیر نظر دارند. مسئولیت این حوزهها، به عهدة یک مدرسة عالی است که رؤسای مؤسسههای آموزشی، اعضای آن را تشکیل میدهند و ریاست حوزهها را اعضا انتخاب میکنند.
شورای تربیتی آموزش فرانسویزبانها وظیفة تصمیمگیری دربارة طرحهای آموزشی و روشهای تربیتی و ارائة آن به وزارت را برعهده دارد. از دیگر وظایف این شورا ایجاد هماهنگی در فعالیتهای تربیتی مؤسسههای آموزشی، ارائة پیشنهاد به وزارت برای بهبود کارکرد عمومی مؤسسهها و مستندسازی، ارزیابی و ارتقای تجربیات تربیتی است.
شورای مشورتی برنامههای تحصیلی آموزش میانی یارانهای، بررسی برنامههای آموزشی و اظهارنظر دربارة آنها را برعهده دارد.
شورای عمومی مدارس عالی، دربارة کلیة مسائل مربوط به آموزش عالی اظهارنظر میکند. دولت میتواند شوراهای عالی دیگری را، برحسب نوع و طبقهبندی، جانشین این شورا کند.
بررسی و اظهارنظر دربارة طرحهای تربیتی، فرهنگی و اجتماعی هر مدرسة عالی برعهدة شورای مجامع تربیتی است.
شورای میاندانشگاهی جمعیت فرانسویزبان ایجاد هماهنگی بین مؤسسههای دانشگاهی را برعهده دارد.
آموزش نظامی، بهعلت ویژگیهای خود، در انحصار دولت فدرال و از وظایف وزارت دفاع ملی است. تحصیلات تکمیلی در این زمینه نیز برعهدة مؤسسة عالی دفاع، مدرسة امور نظامی و مدرسة سلطنتی نظام است.
در بخش فرانسویزبان بلژیک، مسئولیت سیاستگذاری آموزشی برای پیشدبستانی، دبستان، میانی و آموزش عالی برعهده مجلس بخش فرانسویزبان و دولت آن است؛ همچنین دولت حاکم بر این بخش، مسئولیت دوگانهای نیز دارند که عبارتاند از:
- اداره و نظارت بر فعالیت مدرسه که ازجمله میتوان به ایجاد ساختارهای اداری و آموزشی در مدرسهها، برنامههای درسی و روشهای آموزش اشاره کرد؛
- اداره و تنظیم آییننامههای مدرسههای عمومی و مستقل دریافتکننده کمک در راستای قانون اساسی.
بهطورکلی میتوان گفت وزارت آموزش در این بخش، بیشتر نقش نظارتی دارد و به سیاستگذاریهای کلان آموزشی میپردازند.
همسو با وزارت آموزش اجتماع فرانسویزبان بلژیک و در سطح نهادها، شبکههای آموزشی شکلگرفته و فعالیت دارند. این سه شبکه عبارتاند از:
- نهادهای آموزش عمومی، این نهادها ازسوی اجتماع فرانسویزبان شکل گرفته و همة هزینههای آن ازسوی دولت محلی فراهم میشود؛
- نهادهای آموزش عمومی که ازسوی اجتماع فرانسویزبان کمکهزینه دریافت میکنند. این نهادها ازسوی مقامات استانی و یا شهری مدیریت میشوند؛
- نهادهای مستقل فرقهای و غیرفرقهای که ازسوی اجتماع فرانسویزبان کمکهزینه دریافت میکنند و ازسوی افراد حقیقی یا حقوقی اداره میشوند.
همة این نهادها زیر نظر وزارت آموزش عالی اجتماع فرانسوی زبان فعالیت میکنند و به این وزارت گزارش میدهند (Varin, 2006).
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، از سال 1989 همزمان با استقلال دولتهای محلی، در ادارة نهادهای آموزشی، بهجز در مواردی همچون تعیین دورة آموزش اجباری، الزامات دریافت گواهینامههای دورههای گوناگون و مقررات بازنشستگی برای کارکنان بخش آموزش، دولت فدرال، هیچ دخالتی در سیاستگذاری نهادهای آموزشی و بهویژه آموزش عالی نداشته است.
ساختار حکومت اجتماع آلمانیزبان دربرگیرنده دو وزارتخانه است که وزارت آموزش مسئول آموزش و پژوهشهای دانشگاهی و برنامههای درسی آموزشی است. وزارت آموزش اجتماع آلمانیزبان، کارکرد دوگانهای در قلمرو آموزش دارد:
· وزارت آموزش اجتماع آلمانیزبان به نمایندگی دولت ازیکسو مسئولیت اداره مدرسهها و ارتباط آنها به شبکه نظام آموزشی اجتماع آلمانیزبان را برعهده دارد. در چنین جایگاهی، وزیر آموزش ساختار، برنامه درسی، روش آموزش، تأمین زیرساختهای آموزشی و منابع مالی مدرسهها را برعهده دارد. وی همچنین گزارش عملکرد سالانهای از وضعیت آموزش تهیه و به وزارت آموزش دولت فدرال بلژیک ارائه میکند.
· ازسویدیگر، وزارت آموزش، مسئول سیاستگذاری و نظارت بر شیوه اجرای سیاستهای آموزشی در مدارس هستند.
همهنگام، در سطح نهادهای آموزشی، ادارة مدرسههای در بخشهای گوناگون اجتماع آلمانیزبان به شهرداریها (مدارس عمومی) و مدیران (مدرسههای خصوصی) واگذار شده است.
در کنار وزارت آموزش و شهرداریها و مدیران مدرسهها، تشکلهای دیگری در زمینة آموزش در این اجتماع فعالیت دارند که از آن جمله میتوان به شورای تعلیموتربیت، شورای دانشآموزی و دانشجویی و انجمن اولیا اشاره کرد.
باتوجهبه محدود بودن نهادهای آموزش عالی در اجتماع آلمانیزبان، ساختارهای مدیریتی در این بخش چندان شکل نگرفته است و سه کالج این بخش، ازسوی اجتماع آلمانیزبان و یا کلیساها شکل میگیرند و اداره میشوند (EP-Nuffic, 2010).
دادههای آماری روزآمد مربوط به نظام آموزش عالی
در ادامه سیمای نظام آموزشی بلژیک با استفاده از دادههای موجود به تصویر کشیده شده است.
همانگونه که جدول 1 نشان میدهد آموزش میانی به دو شیوة پایه و فنیوحرفهای در هر سه بخش بلژیک، ارائه میشود و از اهمیت ویژهای نیز برخوردارد. نگاهی به دادهها نشان میدهد که در سالهای 2013-2009 سهم دانشآموزان فنیوحرفهای، همواره رو به رشد بوده است؛ بهطوریکه در 2009م، 41% و در 2013م، 46% از دانشآموزان دورة میانی در دورههای فنیوحرفهای پذیرش شده و ادامة تحصیل دادهاند. نگاهی به آمار دختران در دورة میانی نشان میدهد که سهم مشارکت آنان، در آموزشهای پایه بیشتر از آموزشهای فنیوحرفهای بوده است . اگرچه این شکاف چندان ژرف نیست، اما میتوان گفت تمایل دختران برای ادامه تحصیل در آموزشهای پایه، بیشتر از آموزشهای حرفهای است. در دورة میانی پیشرفته نیز شرایط به همینگونه است. سهم دختران در آموزشهای پایه که منجر به ورود به آموزش عالی میشود، از سهم آنان در آموزشهای فنیوحرفهای بیشتر است. مقایسة سهم دختران و پسران در دورههای میانی نشان میدهد که توزان میان حضور دختران در آموزشهای پایه، نسبت به آموزشهای فنیوحرفهای در این سالها حفظ شده است.
در جدول 2، سهم دانشآموزان آموزشهای پایه و فنیوحرفهای در دوره میانی پیشرفته نشان داده شده است.
با گذر از آموزشهای پایه، به بررسی سیر تحول دادههای نظام آموزش عالی در بلژیک میپردازیم.
همانگونه که جدول 3 نشان میدهد رشد جمعیت دانشجویی بلژیک در سالهای مورد اشاره، حدود 23% بوده است. همهنگام با کاهش آهنگ جمعیت دانشجویی در دوره کاردانی، جمعیت دانشجویی در دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد، با ضرب آهنگ ملایم (26%) و دوره دکتری با ضرباهنگ تندی (بیش از 95%) در این سالها افزایش یافته است (نگاره 4).
در این میان، نگاهی به سیر وضعیت نهادهای عمومی و خصوصی آموزش عالی، ازنظر جذب دانشجو نشان میدهد که با اختلافی اندک، نهادهای خصوصی در جذب دانشجو موفقتر عملکردهاند و در سالهای مورد بررسی (2012-2005م) اگرچه رشد شمار دانشجویان، چندان چشمگیر نبوده است، اما همواره سهم بیشتری از نهادهای عمومی داشتهاند (جدول 4).
جدول 4. سهم دانشجویان در نهادهای آموزشعالی خصوصی در سالهای 2012-2005
سال
سهم دانشجویان در نهادهای آموزش عالی خصوصی (%)
2005
05/55
2006
37/55
2007
82/55
2008
50/56
2009
04/57
2010
53/56
2011
92/56
2012
32/57
(www.worldbank.org)
برای تبیین بیشتر وضعیت دانشجویان در بلژیک، دادههای آموزشگران آموزش عالی ترسیم شده است. براساس دادههای استخراجشده از بانک اطلاعاتی یونسکو، از سال 2000 تا سال 2013، شمار آموزشگران در آموزش عالی حدود 31% رشد داشته است. حال اگر این آمار را با آمار موجود از شمار دانشجویان (2012-2005م) تطبیق دهیم، نشان میدهد که شمار دانشجویان، در این هفت سال 6/22% و شمار آموزشگران در همین دوره، حدود 12% رشد داشته است. یک نسبت ساده و مقایسة آن با استانداردهای جهانی، حاکی از آن است که نسبت استاد به دانشجو در بلژیک، 1 به 15 است که نشان از کیفیت مناسب در سطح جهانی دارد (جدول 5).
جدول 5. نشانگر استاد به دانشجو در آموزش عالی بلژیک، 2013-2000م
سال
نسبت (%)
2000
6/15
2001
6/15
2002
7/15
2003
8/14
2004
1/15
2005
1/15
2006
1/15
2007
0/15
2008
1/15
2009
5/15
2010
4/15
2011
3/16
2012
6/16
2013
3/16
(Unesco, 2015)
در جدول 6 سیر تحول شمار آموزشگران و نسبت زنان شاغل در این حوزه نسبت به مردان نشان داده شده است که نشان میدهد همگام با افزایش حدود 31 درصدی شمار آموزشگران (2012-2000م)، شمار آموزشگران زن با ضرب آهنگ شدید حدود 65% رشد داشته است.
جدول 6 . سیر تحول آموزشگران آموزشعالی به تفکیک جنسیت، 2012-2000م
زن
کل
نسبت زنان به مردان
2000
8507
22756
4/37%
2001
8753
23041
0/38%
2002
9047
23321
8/38%
2003
9958
25364
3/39%
2004
10214
25602
9/39%
2005
10479
25774
7/40%
2006
10785
26067
4/41%
2007
11081
26298
1/42%
2008
11307
26619
5/42%
2009
11774
27418
9/42%
2010
13075
28957
2/45%
2011
12963
28443
6/45%
2012
13265
28859
0/46%
2013
14014
29895
9/46%
(Unesco, 2015)
منابع مالی بخش آموزش و آموزش عالی
درکل، سه منبع تأمین مالی برای جمعیتها در نظر گرفته شده است. اعتبار بودجه، بهویژه در زمینة آموزش، براساس مجموعه هزینههای مربوط به سازمانهای قدیمی، انجام میشود؛ هزینههای پیشبینیشده برای جمعیتها، جدا از منابع مالی هزینههای گذشته و آموزش عالی دانشگاهی برای دانشجویان است. تأمین این دو هزینه برعهدة حکومت فدرال است.
منابع مالی جمعیتها، از 1980م بدینسو، برای امور فرهنگی، بهداشتی و کمک به افراد، بهشرح زیر، تأمین میشود (Leibfritz, 2009):
· بخشی از مالیاتهای افراد حقیقی ساکن در منطقة زبانی، 80% از این مالیاتها به بخش فرانسویزبان و 20% به بخش دیگر اختصاص دارد.
· بخشی از مالیات تولیدات رادیو و تلویزیون نیز به شرح بالا تقسیم میشود. از 1989م، که مسئولیت آموزش به جمعیتهای زبانی انتقال یافت، درصدی از عوارض ارزشهای افزوده، که بهمنزلة هزینههای آموزشی در نظر گرفته میشود، براساس تعداد جمعیت جوانان کمتر از 18 سال و نرخ شناور نشانگرهای متوسط قیمت مواد مصرفی، در اختیار این جمعیتها قرار میگرفت.
از سال 2000، منابع مالی از دو منبع محلی تولیدات رادیو و تلویزیون و مالیات افراد حقیقی فراهم میشود و سهم جمعیتها از عوارض ارزشهای افزوده، فقط براساس تعداد جوانان زیر 18 سال در جمعیتها توزیع میشود. وامهای قراردادی نیز میتواند مکمل منابع مالی جمعیتها بهحساب آیند.
نگاهی کلی به وضعیت بودجة آموزش در بلژیک نشان میدهد که در 2011م سهم دولت در فراهم ساختن بودجه آموزش از تولید ناخالص داخلی 37/6% بوده است و مقایسة آن با سال 2001 نشان میدهد که این بودجه در 10 سال حدود 9% افزایش یافته است. اما نکته قابل توجه اینکه در تمام این ده سال، بیشترین سهم بهترتیب به آموزش میانی، آموزش ابتدایی و سرانجام آموزش عالی داده شده است. نگاهی به آهنگ رشد بودجة دولت در هریک از این بخشها نیز نشان میدهد که با وجود رشد 9 درصدی سهم دولت در تأمین بودجة آموزش و با وجود رشد 23 درصدی شمار دانشجویان، آموزش عالی هم سهم کمتر و هم رشد کمتری در این بودجه داشته است. شاید بتوان این روند را اینگونه برداشت کرد که تمرکز اصلی نظام آموزشی بلژیک، بر مهارتآموزی در آموزشهای فنیوحرفهای در دوره میانی بوده است؛ بهویژه اینکه براساس گزارش کمسیون آموزش اروپا، برخی بخش آلمانیزبان بلژیک نظام آموزش عالی پیشرفتهای نداشته و در بخش قویترین بخش آن بخش هلندیزبان است.
کارکنان آموزشی
آموزش پیاپی آموزشگران پیدرپی در حال اصلاح است. ازجملة این اصلاحات، میتوان به نوسازی آموزش پایهای، آموزش میانی، افزایش دورههای تحصیلی اجباری، ارتقای علوم تربیتی فرافرهنگی، انفورماتیک، فنّاوریهای نو و اصلاح محتوای برنامهها اشاره کرد. اما این اصلاحات، بدون اجبار و بیشتر براساس انگیزه و تمایل آموزشگران برای همسوسازی و روزآمدسازی انجام میشود.
هماکنون، در سطح آموزشهای پایه، دریافت گواهینامه «کیفیت تدریس» برای آموزشگران اجباری است. براساس قانون حاکم بر نظام آموزش پایه در بلژیک، آموزشگران دورههای پایینتر (پیشدبستانی و دبستان) میتوانند با سپری کردن سه سال آموزش در نهادهای آموزشی تربیت آموزشگر، در مدرسهها فعالیت کنند. اما تدریس در دورة میانی تخصصیتر است و نیاز به آموزشهای بیشتری دارد. بهطوریکه برای آموزشگران دوره دوم میانی، آموزشهای سهسالة غیردانشگاهی کفایت نمیکنند و بایستی دوره چهار یا پنجساله دانشگاهی را سپری کنند. همة آموزشگران مدرسهها، ازنظر اداری زیر نظر مسئول مدرسه محل آموزش خود فعالیت دارند که استخدام آنها نخست به شیوه موقت است که میتواند به قرارداد دایم تبدیل شود (Geyer, 2009).
نگاهی به ساختار منابع انسانی در آموزش عالی بلژیک نشان میدهد که ازنظر گونة فعالیت اعضای علمی به دو گروه اعضای علمی آموزشی و پژوهشی تقسیمبندی میشوند.
اما برحسب گواهینامه تحصیلی و تجربة کاری نیز میتوان چندین جایگاه سازمانی برای آنها برشمرد که عبارتاند از: اعضای هیئتعلمی مستقل که استادان و آموزشگران کهنهکار (باسابقه) که در استخدام رسمی دانشگاه هستند؛ دستیاران علمی و کارکنان ویژه دانشگاهی که این دو گروه آن دسته از اعضای هیئتعلمی که در استخدام موقت دانشگاه هستند، را در خود جای دادهاند. جالب اینکه تنها تفاوت میان دستیاران علمی و کارکنان ویژه دانشگاهی در فراهمکننده بودجه آنهاست. بودجة لازم برای نگهداشت دستیاران علمی (حقوق/دستمزد) ازسوی دانشگاه فراهم میشود، درحالیکه بودجه کارکنان ویژه دانشگاهی ازسوی نهادهایی به غیر از دانشگاه تأمین اعتبار میشود.
جایگاه شغلی دستیار علمی در هر دانشگاه به دانشجویان دکتری آن دانشگاه که در حال انجام رساله دکتری خود هستند، داده میشود و تا زمانیکه دانشآموخته نشود به فرد دیگری داده نمیشود؛ بدینترتیب، دانشگاهها گاه برای صرفهجویی در بودجه، این جایگاهها را برای مدت طولانی خالی نگه میدارند و دانشجوی دکتری جدید، نمیپذیرند (Eurydice, 2009).
دانشجویان دکتری میتوانند جذب نهادهای دیگری همچون بنیاد پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی شوند و بهعنوان کارمند ویژه دانشگاهی فعالیت کنند؛ بدینترتیب سازمان مربوط، مسئولیت حقوق و مزایا و مالیات آن دانشجو را برعهده میگیرد.
براساس تقسیمبندی نخست، تنها اعضای هیئتعلمی آموزشی میتوانند به آموزش دانشجویان بپردازند. این افراد نخست به مدت سه سال، به شیوة استخدام موقت با دانشگاه همکاری میکنند و پس از ارزیابی دانشگاه از عملکرد عضو علمی، میتوانند به استخدام دائم دانشگاه درآیند؛ اعضای هیئتعلمی پژوهشی موقعیت شغلی پایینتری نسبت به اعضای هیئتعلمی آموزشی، در دانشگاه دارند. دانشگاهها هر ساله بر پایه بودجة پژوهشی اختصاص دادهشده ازسوی دولت محلی خود، اعضای هیئتعلمی پژوهشی را جذب میکنند. باتوجهبه محدودیت منابع، شرایط برای جذب در دانشگاهها برای این افراد، به نسبت کمی دشوارتر است. بهطوریکه نامزدها بایستی پس از دریافت گواهینامه دکتری، دستکم سه سال کامل تجربه پژوهش داشته باشند. بااینحال، اولویت به افرادی داده میشود که تجربة پژوهشی بیشتری داشته باشند (European University Institute, 2008).
برای روشن شدن جایگاه هریک از کارکنان آموزشی دانشگاهها در ادامه به وظایف هریک از گروههای پیشگفته اشاره کوتاهی شده است.
· دستیاران پژوهشی: 30 تا 40% از فعالیتهای موظف آنها به امور اداری و آموزش اختصاص دارد.
· اعضای هیئتعلمی ویژه: 20% از فعالیتهای موظف آنها به امور اداری و آموزش اختصاص دارد.
· اعضای هیئتعلمی پژوهشی: فعالیت این افراد، بیشتر ماهیت پژوهشی دارد. با وجود این، افرادی که در این جایگاه قرار میگیرند بایستی برای پذیرش مسئولیت آموزش را داشته باشند.
برای توسعة آموزشهای پیاپی، شبکههایی ایجاد شده است که مراکز آموزشی دارد. یکی از این مراکز، در بخش فرانسویزبان مرکز خودآموزی و آموزش پیاپی تیهانژ است که اسناد بسیاری را منتشر میکند و رایگان در اختیار آموزشگران قرار میدهد. این مرکز بخش جداگانهای نیز دارد که در برگزاری نشستهای آموزشی، براساس درخواست آموزشگران، کار میکند.
مرکز فنی و تربیتی فرامری مرکز دیگری است که در کنار انتشار اسناد تربیتی و دیگر فعالیتهای علمی، دورة بازآموزی نیز برگزار میکند. مراکز دیگری نیز ویژة آموزش مسائل محیطزیست و دادهپردازی وجود دارد.
برنامهها و اصلاحات پیشرو
برای همگامی با جامعة جهانی در دورههای زمانی گوناگون، اهداف ویژهای برای آموزش تعریف شده است؛ برای نمونه میتوان به پیمان 2020 که در 2009م به امضا رسیده است اشاره کرد. براساس این پیمان که با رویکرد پیشرفت بلژیک بهسوی اقتصاد رقابتی و چندوجهی با تکیه بر رفاه پایدار تدوین شده، نظام آموزشی میبایست به ارائه آموزشهای کیفی- در سطح بالا- در دورههای مهارتآموزی و دورههای آمادگی بپردازد؛ همچنین ضرورت دارد نهادهای آموزشی ارتباط خود را با حوزههایی چون تجارت، ورزش، فرهنگ و غیر آن تقویت کنند و ارتقا دهند. برای دستیابی به اهداف این پیمان، بخش آموزش بلژیک بر روی ابزارهای شناسایی شایستگی که برای ساخت آیندهای پایدار مورد نیاز است، سرمایهگذاری کرده است. همهنگام، مسئولین جامعه فرانسویزبان بلژیک، به بررسی و آزمون روشهایی ورود فنّاوری سبز به برنامههای درسی مدارس و دانشگاهها پرداختهاند. افزونبراین و در راستای این پیمان، افرادی بیشتری، بایستی بهسوی یادگیری واحدهای درسی با هدف سودآوری اجتماعی هدایت شوند.
افزونبراین، وزرای آموزش و آموزش عالی، براساس برنامهای که در 1991م به تصویب رسید، برنامههای زیر را دنبال میکنند: آمادهسازی جوانان برای ورود به جامعه و انجام فعالیت در آن و دست یافتن به توازن و شکوفایی شخصیتی در جهان در حال جهش که در آن دانش، افکار و فنون با آهنگی شتابان توسعه مییابند و ارزشها بیوقفه مورد سؤال قرار میگیرند. در چنین شرایطی، هدف آموزش تربیت شهروندانی مسئولیتپذیر و راهنمایی آنها برای انسانیتر کردن جامعه براساس مدارا، همبستگی و درستکاری است (International Bureau of Education, 2011).
با گذشت زمان، اهداف کلی نظام آموزشی بلژیک دچار دگرگونی شده است و بخشهای گوناگون آن از این تغییر و تحولات بیبهره نماندهاند و هریک، باتوجهبه سیاستهای حاکم، تغییراتی را در قوانین و اصول حاکم در آن بخش، تجربه کردهاند. از آن جمله میتوان به «سیاست برابری فرصتهای آموزشی» در 2002م در بخش فلاندرز اشاره کرد. بر پایه این قانون، خانوادهها در انتخاب مدرسه فرزندان خود آزادی دارند. یکی دیگر از سیاستهای تازه این بخش، سیاست «توجه به استعداد» دانشآموزان و دانشجویان است و هدف آن، برقراری ارتباط آموزش و زندگی حرفهای با تجارت است. در بخش فرانسویزبان نیز احکام و قوانین و یا گاهی اهداف این قوانین مورد بازبینی قرار گرفته است؛ برای نمونه پس از فرمان 1997، در سال 1998، برای تضمین فرصتهای برابر آموزشی، نظام «تبعیض مثبت» پایهگذاری شد. از آن زمان تا سال 2013 این نظام، راهنمای عمل دولت و ذینفعان آموزشی در این بخش قرار گرفت که اهدافی چون: 1. افزایش جمعیت در سطوح مختلف آموزشی، 2. بهبود عملکرد، 3. افزایش شمار دانشجویان منظم، 4. توجه به تنوع اجتماعی در هر مدرسه و شاخه آموزشی، 5. یکسانسازی زیربنای مدارس گوناگون، 6. مبارزه با محرومیت در مدارس را مورد توجه قرار داده است (Eurydice, 2009).
از دیگر احکامی که ساختار نظام آموزش عالی بلژیک و بهویژه منطقه فرانسویزبان را دگرگون ساخت، «موافقتنامه بلونیا» در سال 2004 بود. بر پایة این موافقتنامه و با هدف همسویی با منطقه آموزش عالی اروپا، برخی مفاهیم آموزش عالی (برای نمونه گونههای گواهینامههای تحصیلی) سادهسازی و یا بازتعریف شدند. همچنین در همین فرایند سه دوره آموزشی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری برای آموزش عالی در نظر گرفته شد که تنها دانشگاهها میتوانستند این سه دوره را برگزار کنند. در این میان همکاری میان دانشگاهها و دیگر نهادهای آموزشی، زیر نظارت قرار گرفت. در ساختار جدید آموزش عالی، برای هر سال تحصیلی (دو نیمسال)، 60 واحد درسی در نظر گرفته شد؛ بدینترتیب، دوره نخست (دوره کارشناسی) شامل 180 واحد درسی است که بر پایه استاندارد تعریفشده، سه سال بهطول میانجامد؛ دوره دوم (دوره کارشناسی ارشد)، یک تا دو سال و سرانجام دورة سوم (دوره دکتری) شامل 60 واحد درسی و تدوین رساله دکتری است که برابر 180 واحد درسی است.
در بخش آلمانیزبان شرایط کمی متفاوتتر است. در سال 1998 که براساس قانون اصلاحات آموزشی بلژیک، مسئولیت اداره آموزش به سه بخش اصلی این کشور واگذار شد، نظام آموزشی بخش آلمانیزبان در حال شکلگیری بود و بدینترتیب تکیه بر ساختارهای سنتی موجود برای آنان امکانپذیر نبود. بااینحال، همسو با احکام آموزشی سال 1998 در بخشهای دیگر، ساختار عمومی قانون با نام «فرمان بنیادین» که شباهتهای فراوانی با حکم بخش فرانسویزبان داشت، در این بخش به تصویب رسید (Eurybase, 2006).
کتابشناسی
Belgian Embassy in Iran. (2002). General Information on Higher Education in Belgium. Retrieved from: https://iran.diplomatie.belgium.be/en
Belgian Forign Trade office. (2001). Belgium, Economic and Commercial Information, Issues 142-151. Brussels: Author.
Central Intelligence Agency. (2015). “Belgium”. The World Factbook. Retrieved from: https://www.cia.gov
Education, Audiovisual and Culture Executive Agency. (2010). Flemish Eurydice Report 2010: Organisation of the Ducation System in the Flemish Community of Belgium 2010. Retrieved from: https://www.vlaanderen.be/nl/ publicaties/detail/flemish-eurydice-report-2010-organisation-of-the-education-system-in-the-flemish-community-of-belgium-2010
EP-Nuffic. (2010). Education System Belgium: Described and Compared With the Dutch System. Retrieved from: https://www.nuffic.nl/en/subjects/education-and-diplomas-belgium/
European Commission . (2015). Second Cycle Programmes - French Community. Retrieved from: https://eacea.ec. europa.eu/national-policies/eurydice/content/second-cycle-programmes-5_en
European University Institute. (2008). Belgium Flanders, Academic Career Structure. Retrieved from: https://www.eui.eu/ProgrammesAndFellowships/AcademicCareersObservatory/AcademicCareersbyCountry/BelgiumFlanders
Eurybase. (2006). Belgium–German Speaking Community (2005/2006). Retrieved from: http://www.eurydice.org
Eurydice. (2009). National Summary Sheets on Educational Systems in Europe and Ongoing Reforms. Brussels: European Commission.
Geyer, F. (2009). The Educational System in Belgium. Retrieved from: http://aei.pitt.edu/14575/1/Includ-ed_FG_ on_Ed_System_in_Belgium.pdf.
International Association of Universities (2002). “Belgium-Education System”. The World Higher Education Systems. Retrieved from: http://www.unesco.org/iau
International Bureau of Education. (2001). “Belgium.” In Massimo Amadio (Eds.), The World of Data on Education (4thed.). Genevea: Unesco.
International Bureau of Education. (2011). “Belgium”. World Data on Education (7th edition). Geneva:Unesco.
Larousse. (1989). Grand Dictionnaire Encyclopédique Larousse (vol.2). Paris: Author.
Leibfritz, W. (2009). “Fiscal Federalism in Belgium: Main Challenges and Considerations for Reform”. OECD Economic Deparment Working Pape, (743). Retrieved from: https://www.oecd-ilibrary.org/docserver/218562648706. pdf?expires=1536393304&id=id&accname=guest&checksum=349C8A08B343D7F51B48DE4CEC3D7949
Mathou, C. (2010). European Inventory on Validation of Non-formal and Informal Learning 2010 Country Report: Belgium (Flanders). Retrieved from: https://cumulus. cedefop.europa.eu/files/vetelib/2011/77449.pdf.
Ministère de l’Education de la recherche et de la Formation, Secrétariat Général. (1996). Le Systéme Educatif en Communauté Française de Belgique. Retrieved from: http://www.ibe.unesco.org/National_Reports/ICE_1996/belgium96.pdf.
Ministère de la Communauté Française, Secrétariat Général, Direction des Relations Internationals. (1998). Mise à jour du Profil Éducatif de la Communauté Française. Bruxelle: Author.
Ministère de la Communauté Française, Secrétariat Général, Direction des Relations Internationales. (1999). L’Education Pour Tous: Bilan à I’An 2000, Contribution Présentée Par la Communauté Française de Belgique. Bruxelle: Author.
Ministry of the Flemish Community, Department of Education and Training. (2008). Education in Flanders: The Flemish Educational Landscape in a Nutshell. Retrieved from: www.scholenbanden.be/files/onderwijsinvlaanderennotendopen.pdf.
National Bank of Belgium. (2014). Report 2014: Preamble Economic and Financial Developments Prudential Regulation and Supervision. Retrieved from: https://www.zonebourse.com/NATIONAL-BANK-OF-BELGIUM-11049263/pdf/521527/National%20Bank%20 of %20Belgium_Rapport-annuel.pdf.
OECD. (2000). OECD Country Note: Early Childhood Education and Care Policy in Flemish Community of Belgium. Retrieved from: http://www.oecd.org/belgium/ 2479277.pdf.
Persoons, M. A. (2015). Education for All 2015 National Review: Belgium-Flemish Community. Retrieved from: http://unesdoc.unesco.org/images/0023/002311/231186e.pdf.
Unesco. (1996). World Guide to Higher Education: A Comparative Survey of Systems, Degrees and Qualifications. Retrieved from: http://unesdoc.unesco. org/images/0001/000181/018131eo.pdf.
Unesco. (1999). Annuaire Statistique. Paris: Author.
Unesco. (2001). Données Mondiales de l’Éducation. Paris: Author.
Varin, C. (2006). “Education in a Federal System: A Case-Study of Belgium”. College Undergraduate Research Electronic Journal. Retrieved from: https://repository. upenn.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1033&context =curej
http://gpseducation.oecd.org/CountryReports?primaryCountry=BEL
https://www.eui.eu/ProgrammesAndFellowships/AcademicCareersObservatory/AcademicCareersbyCountry/BelgiumFlanders
http://www.studyinflanders.be/en/education-
https://www.worldbank.org/en/country/belgium