نوع مدخل : مدخل دانشنامه
نویسنده
چکیده
پایتخت: واشنگتن دیسی
نوع حکومت: جمهوری فدرال
زبان رسمی: انگلیسی
مساحت: 9826675 کیلومترمربع
جمعیت: 318892103 (2014م)
تعداد دانشجویان: 21557259 (2011م)
تعداد اعضای هیئتعلمی: 1565504 (2011م)
تولید ناخالص ملی: 97/17 تریلیون دلار (2015م)
هزینه دولت از تولید ناخالص ملی: 2/5% (2011م)
هزینه آموزش از کل هزینه دولت: 1/13% (2011م)
ویژگیهای جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی
ایالات متحده امریکا در نیمکره غربی زمین و در شمال قاره امریکا قرار دارد. این کشور از ۴۸ ایالت همجوار و دو ایالت جدا از دیگران (شبهجزیره آلاسکا در شمال شرق قاره امریکا و مجمعالجزایر هاوایی در اقیانوس آرام) تشکیل شده است. همچنین، در دو منطقه حوزه دریای کارائیب و نیز بخشهایی از اقیانوس آرام، جزایر کوچک و پراکندهای وجود دارند که قلمرو امریکا بهشمار میآیند، ولی بهگونهای خودگردان اداره میشوند. آلاسکا بزرگترین و رود آیلند کوچکترین ایالت امریکا بهشمار میآیند.
ایالات متحده امریکا از شمال با کشور کانادا و از جنوب با کشور مکزیک مرز خاکی دارد. این کشور از شمال غرب قاره امریکا و سواحل آلاسکا نیز با روسیه مرزهای مشترک آبی دارد. ۴۸ ایالت بههمپیوسته که خاک اصلی امریکا را تشکیل میدهند، از شرق و جنوبشرقی به اقیانوس اطلس و خلیج مکزیک و از غرب به اقیانوس آرام منتهی میشوند. ایالت آلاسکا نیز از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به تنگه برینگ و از جنوبغربی به اقیانوس آرام کرانه میگیرد. مجمعالجزایر هاوایی هم در جنوب غرب خاک اصلی امریکا و در اقیانوس آرام واقع شده است. امریکا سومین کشور بزرگ جهان، ازنظر جمعیت و پانزدهمین کشور ثروتمند ازنظر درآمد سرانه در جهان است. درآمد سرانه در ایالات متحده 49601 دلار است.
نظام اداره ایالات متحده امریکا فدرالی است. این کشور در سال 1776 استقلال خود را از بریتانیا بهدست آورد و قانون اساسی آن در 17 سپتامبر 1787 به تصویب رسید. مردم، رئیسجمهور و معاون وی را همزمان برای مدت چهار سال انتخاب میکنند. قوه مقننه آن شامل مجلس سنا (100 نماینده برای مدت شش سال) و مجلس نمایندگان (435 نماینده برای مدت دو سال) است. دیوان عالی این کشور 9 عضو دارد که ازسوی رئیسجمهور و بهطور دائم گماشته میشوند.
ایالات متحده یکی از قویترین اقتصادهای جهان را دارد، اما اقتصاد آن از ایالتی به ایالت دیگر بسیار متفاوت است. درآمد برخی از ایالتها از کشاورزی، برخی از صنعت، برخی از فنّاوری بالا و برخی از خدمات است. تولید ناخالص داخلی این کشور در سال 2012، پانزده تریلیون دلار بوده که تقریباً دو برابر دومین اقتصاد بزرگ جهان، یعنی کشور چین است. ثروتمندترین ایالت ازنظر متوسط درآمد خانوار در سال 2011، ایالت مریلند با درآمد 70004 دلار و فقیرترین ایالت، ایالت میسیسیپی با 36919 دلار بود. اگرچه ایالات متحده ازنظر وضعیت اشتغال جایگاه خوبی دارد، اما ایالت رودآیلند با 9/9% بیشترین نرخ بیکاری و ایالت داکوتای شمالی با 2/3% کمترین نرخ بیکاری را دارد. در ماه می 2014، نرخ بیکاری در این کشور، 3/6 بوده است. ثروتمندترین ایالت در امریکا، کالیفرنیا است که 34/13% از تولید ناخالص داخلی این کشور که بالغ بر 94/1 تریلیون دلار است را به خود اختصاص داده است. ازنظر برابری درآمدی، ایالت یوتا با ضریب جینی 419/0 در بهترین وضعیت و نیویورک با ضریب جینی 499/0 در پایینترین وضعیت قرار دارد (U.S. Census Bureau, 2014). در سال 2011، مجموع دادوستد کالاها در امریکا، 7/3 تریلیون دلار درآمد داشته است که 2/16% آن با کانادا، 6/13% با چین و 5/12% با مکزیک بوده است (U.S. Census Bureau, 2011).
براساس اطلاعات اداره آمار ایالات متحده، 4/6% از جمعیت ایالات متحده در سال 2012، زیر 5 سال، 5/23%، زیر 18 سال و 7/13%، 65 سال و بالاتر بودند. در همین سال 8/50% از جمعیت ایالات متحده را زنان و 2/49% را مردان تشکیل میدادند. در سال 2012 میانگین سنی در امریکا، 1/37 بود. در سال 2011، جمعیت شهری 250 میلیون نفر و جمعیت غیرشهری 63 میلیون نفر بوده است. تعداد خانوارهای امریکا در همین سال 77538296 خانواده و متوسط اندازه خانوار 14/3 بوده است (U.S. Census Bureau, 2014).
اصول و اهداف کلی آموزش و آموزش عالی
ازجمله مهمترین اصول و اهداف آموزشی امریکا میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· دستیابی یکسان به آموزش عمومی، حتی برای گروههای اقلیت و معلول؛
· پایبندی به باورهای مردمسالارانه و آزادیهای فردی و توجه به تنوع جمعیت؛
· شکوفا کردن توان نهفته هریک از کودکان تا حد ممکن، تا همچون یک شهروند در جامعهای آزاد، خدمت مؤثر داشته و در بازار دادوستد جهانی رقابتی موفقیتآمیز داشته باشند؛
· نظام آموزش تا حد زیادی نامتمرکز بوده و براساس قانون، خطمشیها و برنامه درسی به عهده ایالت و مناطق واگذار شده است، بههمینخاطر قوانین حاکم بر ساختار، محتوا و برنامههای آموزشی در ایالات و مناطق گوناگون، از تنوع زیادی برخوردار است.
ازجمله مهمترین اهداف ملی آموزشی امریکا میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· همه کودکان در امریکا آماده باشند که در مدرسه به یادگیری بپردازند؛
· نرخ کمینه دانشآموختگان دوره دبیرستان به 90% افزایش یابد؛
· دانشآموزان امریکایی پایههای چهار، هشت و دوازده را با توانمندی چشمگیری برای تبادل اطلاعات در موضوعات گوناگون درسی بگذرانند تا برای شهروندی مسئولیتپذیر، یادگیری بیشتر و اشتغالی خلاق در اقتصاد نوین کشور آماده شوند؛
· دانشآموزان ایالات متحده در پیشرفت تحصیلی در علوم و در ریاضیات اول شوند؛
· هر بزرگسال امریکایی باسواد باشد و دانش و مهارتهای لازم برای رقابت در اقتصاد جهانی را بهدست آورد و به حقوق و مسئولیتهای شهروندی پایبند باشد؛
· هریک از مدارس در امریکا از مواد مخدر و خشونت به دور باشد و محیطی قانونمند و مساعد برای یادگیری باشد؛
· هر مدرسه مشارکت و دخالت والدین را برای پیشرفت رشد اجتماعی، عاطفی و علمی فرزندان خود افزایش دهد (آراسته، 1383).
ساختار نظام آموزشی
نظام آموزشی ایالات متحده دارای آموزش رسمی در سه دوره (ابتدایی، میانی و عالی) است (نگاره 1). کودکان، سنین 1 تا 3 سال را در شیرخوارگاهها و کودکستانها میگذرانند که ممکن است در آموزشگاههای جداگانه یا در مدارس ابتدایی که دارای پایههای بالاتر هستند، برگزار شود. آنها معمولاً بین 8-6 سال پس از کودکستان را در مدارس ابتدایی میگذرانند و پس از آن، وارد مدارس میانی میشوند که چهار تا شش سال طول میکشد. دانشآموزان، کل این دوره را معمولاً تا سن هجدهسالگی و با پایه دوازده به پایان میرسانند. آموزش ابتدایی و میانی در مؤسسات گوناگونی مانند مدارس ابتدایی (مدارس پیشدبستانی، مدارس راهنمایی و مدارسی که پایههای ابتدایی زیادی دارند)، مدارس میانی (دبیرستانهای مقدماتی، دبیرستان و دبیرستانهای بالاتر) و مدارس ابتدایی- میانی ترکیبی که ازنظر ساختار و از محلی به محل دیگر متفاوت است، عرضه میشود. دانشآموختگان دبیرستانی که تصمیم به ادامه تحصیل میگیرند، ممکن است وارد یک مؤسسه فنیحرفهای تخصصی، یک آموزشکده مقدماتی یا اجتماع دوساله یا یک دانشگاه یا دانشکده چهارساله شوند. آموزشکده دوساله معمولاً دو سال اول برنامه درسی استاندارد چهارساله را عرضه میکند و کسانی که برنامههای آموزشی فنیوحرفهای را انتخاب میکنند، پایان راه است. واحدهای درسی که در آموزشکدههای دوساله گذرانده میشوند معمولاً قابل انتقال به دانشکده یا دانشگاه چهارساله هستند. آموزش فنیوحرفهای، مهارتآموزی فنی با مدت زمان مختلف در آموزش عالی است که به یافتن شغلی خاص میانجامد.
دوره کاردانی به دستکم دو سال و دوره کارشناسی به دستکم چهار سال آموزش در دانشگاه نیاز دارد. برای دریافت مدرک کارشناسی ارشد نیاز به دستکم یک سال آموزش پس از دوره کارشناسی است؛ درحالیکه مدرک دکتری به دستکم سه تا چهار سال آموزش پس از دوره کارشناسی نیاز دارد. بین آموزشگاههای تخصصی در زمینه پیشنیازها و طول مدت آموزش، تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. برای مثال دانشجویان پزشکی معمولاً دوره مقدماتی پزشکی را که همان برنامه دوره کارشناسی است در یک دانشکده یا دانشگاه و قبل از ورود به برنامه چهارساله یک دانشکده پزشکی میگذرانند. برنامههای آموزشی حقوق معمولاً به سه سال آموزش پس از دوره کارشناسی نیاز دارد (Snyder and Dillow, 2013).
مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده که مدرک میدهند، را به سه صورت میتوان دستهبندی کرد: عمومی یا خصوصی، دوساله یا چهارساله و انتفاعی یا غیرانتفاعی. مؤسسات آموزش عالی امریکا را میتوان در گروههای زیر دستهبندی کرد:
· مؤسسات عمومی دوساله (مانند آموزشکدههای اجتماع که به آموزشکدههای کاردانی نیز شهرت دارند و در آماده کردن دانشجویان بهمنزله نیروی کار دارای گواهینامه یا مدرک کاردانی و آماده کردن آنها برای انتقال به دانشکدهها و دانشگاههای چهارساله مهم هستند)؛
· مؤسسات عمومی چهارساله (مانند دانشکدهها و دانشگاهها)؛
· مؤسسات خصوصی دوساله (مانند آموزشکدهها)؛
· مؤسسات خصوصی چهارساله (مانند دانشگاههای پژوهشی، آموزشکدههای علوم انسانی).
مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده، با چشمپوشی از اینکه عمومی یا خصوصی باشند، همچون بنگاههای انتفاعی یا غیرانتفاعی، سازماندهی میشوند و مجوز دریافت میکنند. این بنگاهها از سوی هیئتامنا اداره میشوند و هیئتامنا ازسوی فرماندار یا قانونگذار (در مؤسسات عمومی) یا ازسوی خود هیئتامنا (در مؤسسات خصوصی) انتخاب میشوند. درصورتیکه هیئت ادارهکننده مؤسسات عمومی ازسوی مقامات ایالتی، گماشته شوند، این مؤسسات میتوانند هر سال مبلغی از بودجههای ایالت را دریافت کنند. مؤسسات خصوصی، مستقل از کنترل ایالت هستند، حتی اگر مجوز خود را از دولتهای ایالتی دریافت کنند. این مؤسسات ممکن است انتفاعی یا غیرانتفاعی باشند و امکان دارد سکولار باشند یا به یک انجمن مذهبی وابستگی داشته باشند. دولتهای ایالتی ممکن است به برخی مؤسسات خصوصی اجازه دهند وجوهی را از ایالت دریافت و برخی خدمات عمومی را عرضه کنند (National Institution for Academic Degrees and University Evaluation, 2010).
آموزش برخط نیز که پدیده نسبتاً جدیدی است، در سالهای گذشته به میزان چشمگیری افزایش یافته است. در سال تحصیلی 2008-2007 در ایالات متحده نزدیک 3/4 میلیون دانشجوی دوره کارشناسی (20% از کل دانشجویان دوره کارشناسی) دستکم یک درس را از راه دور گذراندند که در مقایسه با سال 2004-2003 که 9/2 میلیون نفر بودند (16% از کل دانشجویان دوره کارشناسی)، افزایش یافته است. علاوهبراین، حدود 800000 دانشجو (22%) از کل دانشجویان تحصیلات تکمیلی در سال 2008-2007 دروسی را بهصورت از راه دور گذراندند (National Science Board, 2014).
بنیاد کارنگی برای نخستینبار در سال 1973 به دستهبندی مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده اقدام کرد. این بنیاد گزارشهایی را در سالهای 1976، 1987، 1994، 2000، 2005 و 2010 منتشر کرد. مؤسسات علمی عمدتاً براساس بالاترین مدرکی که میدهند، دوره مدرک عرضهشده و فعالیت پژوهشی، دستهبندی میشوند. بهطور خلاصه آخرین دستهبندی مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده که در سال 2010 ازسوی این بنیاد انجام شد، بهشرح زیر است:
1. دانشگاههایی که مدرک دکتری میدهند و دربرگیرنده مؤسساتی هستند که دستکم 20 مدرک دکتری در سال میدهند. این مؤسسات براساس سطح فعالیت پژوهشی به سه گروه تقسیم میشوند: فعالیت پژوهشی بسیار زیاد (108 مؤسسه)، فعالیت پژوهشی زیاد (99 مؤسسه) و دانشگاههای پژوهشی که مدرک دکتری اعطا میکنند (90 مؤسسه)؛
2. دانشگاهها و دانشکدههای دارای دورههای کارشناسی ارشد که دربرگیرنده 727 مؤسسه است که دستکم 50 مدرک کارشناسی ارشد و کمتر از 20 مدرک دکتری در سال میدهند؛
3. دانشکدههای کارشناسی، دربرگیرنده 808 مؤسسه هستند که در آنها دستکم 10% از همه مدارک تحصیلی در دوره کارشناسی است و در سال، کمتر از 50 مدرک کارشناسی ارشد یا 20 مدرک دکتری میدهد؛
4. آموزشکدههای کاردانی شامل 1920 مؤسسه هستند که در آنها فقط مدرک کاردانی داده میشود یا تعداد مدرکهای کارشناسی که این آموزشکدهها میدهند، کمتر از 10% است؛
5. مؤسسات با تمرکز خاص دربرگیرنده 851 مؤسسه هستند که در آنها دستکم 75% مدارک در یک رشته خاص یا مجموعهای از رشتههای مرتبط بههم (مانند آموزشگاههای پزشکی و مراکز بهداشتی، آموزشگاههای مهندسی و آموزشگاههای کسبوکار و مدیریت) هستند؛
6. آموزشکدههای طایفهای که شامل 32 دانشکده و دانشگاه هستند که عضو کنسرسیوم آموزش عالی امریکا- هند هستند (www.Tc3.edu/global).
مدارک تحصیلی مختلفی در مؤسسات آموزش عالی امریکا داده میشوند که در زیر به آنها اشاره میشود:
1. مدرک کاردانی: مدرک کاردانی را میتوان بهمنزله مدرکی که با تحصیل تماموقت در دستکم دو سال، اما کمتر از چهار سال یا گذراندن بیش از 60 و کمتر از 120 واحد درسی بهدست میآید، تعریف کرد. مدرک کاردانی در زمینههای علمی یا تخصصی و نیز در پایان برنامههای آموزش فنیوحرفهای داده میشود. این مدرک را آموزشکدههای دوساله (آموزشکده اجتماع) و شمار اندکی از مؤسسات چهارساله میدهند. مدرک کاردانی ممکن است مدرک پایانی در یک زمینه تخصصی باشد یا دانشجویان را برای بهدست آوردن مدرک کارشناسی در یک مؤسسه چهارساله آماده کند. واحدهایی را که در دوره کاردانی گذرانده میشود میتوان زیر شرایط خاص به دوره کارشناسی منتقل کرد که معمولاً براساس توافق بین مؤسسات صورت میگیرد. مدرک کاردانی برخلاف گواهینامه یا دیپلم، مورد تأیید آموزش عالی است.
2. مدرک کارشناسی: مدرک کارشناسی را میتوان مدرکی تعریف کرد که معمولاً به دستکم چهار سال تحصیل تماموقت نیاز دارد و نباید تحصیل در این دوره بیش از پنج سال طول بکشد. در ایالات متحده بهگونهای برنامهریزی شده است که بتوان مدرک کارشناسی را با چهار سال تحصیل تماموقت بهدست آورد، هرچند بهدست آوردن این مدرک در بسیاری از رشتهها مانند مهندسی، معماری و رشتههای دیگر بهمدت زمان بیشتری نیاز دارد، درحالیکه بسیاری از دانشجویان باانگیزه و هوشمند این دوره را در کمتر از چهار سال پشت سر میگذراند. برنامة درسی دوره کارشناسی در ایالات متحده معمولاً از دو بخش تشکیل شده است: آموزش عمومی و آموزش تخصصی. هدف آموزش عمومی عرضه دانش کلی به دانشجویان و آماده کردن آنان بهمنزله شهروندی آگاه است. مدرک کارشناسی افتخاری نیز در مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده داده میشود که نیازمند گذراندن رساله یا انجام طرحی خاص است و ممکن است شرایط خاصی هم برای پذیرش داشته باشد.
3. مدرک کارشناسی ارشد: مدرک کارشناسی ارشد نخستین مدرک در سطح تحصیلات تکمیلی یا دومین دوره در نظام آموزش عالی ایالات متحده است. بهدست آوردن مدرک کارشناسی ارشد معمولاً دو سال طول میکشد، اما این مدت بسته به چگونگی ساختار برنامه تحصیلی، پارهوقت یا تماموقت بودن دانشجو، پیشنیازهای مدرک و آمادگیهای پیشین دانشجو، ممکن است طولانیتر یا کوتاهتر باشد. مدرک کارشناسی ارشد در رشتههای علمی داده میشود که عموماً پژوهشی هستند و علاوهبر گذراندن دروس مورد نیاز و سمینار، نیازمند گذراندن آزمون فراگیر در یک زیررشته اصلی و یک یا بیش از یک زیررشته فرعی و آمادگی و دفاع از پایاننامه با راهنمایی یک عضو هیئتعلمی است. مدرک کارشناسی ارشد که در یک رشته تخصصی داده میشود، ممکن است مدرکی پژوهشی (مانند رشته مهندسی) یا بهگونهای باشد که دانشجو را برای کار عملی در یک زمینه تخصصی در سطح پیشرفته آماده کند (مانند MBA).
4. مدرک دکتری: دکترای پژوهشی یا درجة دکتری در علوم نمایانگر بالاترین صلاحیت علمی در نظام آموزشی ایالات متحده است. ساختار برنامههای آموزشی دکتری در ایالات متحده بر مطالعه پیشرفته و پژوهش با نظارت استاد متکی هستند. دانشجویانی که در دکتری پذیرفته میشوند، باید تمام تکالیف مربوط به دانشآموختگی را که برای ورود به دکتری ضروری هستند، گذرانده باشند و در جلسه مصاحبه و سمینار شرکت کنند. دانشجویانی که این شرایط اولیه را در سطح رضایتبخشی (معمولاً نمره معدل A لازم است) بگذرانند، باید آزمون فراگیر کتبی را که دربرگیرنده حوزه تخصصی پژوهشی که انتخاب کردهاند، به اضافه دو یا بیش از دو حوزه تخصصی فرعی که بیشتر مربوط به زمینه پژوهشی آنان است، بگذرانند. دانشجویانی که آزمونها را با موفقیت بگذرانند و توصیهنامه از استادان دریافت کنند، نامزد دکتری تلقی میشوند؛ سپس نامزد دکتری، استاد راهنما و کمیته رساله دکترای خود را انتخاب میکند. استاد راهنما و کمیته، پروپوزال پژوهشی رساله را تأیید میکنند و به راهنمایی رساله میپردازند. زمانیکه داوطلب و استاد راهنما اعلام کنند که پژوهش، پایان یافته و رساله کامل شده است، داوطلب خود را برای آزمون عمومی شفاهی که دفاع از رساله است، آماده میکند. در پایان جلسه دفاع، کمیته رساله درباره اعطای مدرک دکتری رأی میدهند و رساله را امضا میکنند که پس از آن، رساله ازسوی دانشگاه منتشر و بهصورت الکترونیکی در اختیار جامعه علمی قرار میگیرد.
5. مدرک تخصصی مقدماتی: این مدرک نشاندهندة صلاحیت در موضوعی تخصصی است که دانشجویان باید در گذشته و قبل از ورود به این دوره، مراتب و یا تکالیف خاص مربوط به دوره کارشناسی را گذرانده باشند. این مدرک در نظام آموزشی ایالات متحده همپایه با تحصیلات تکمیلی است. مدرک تخصصی مقدماتی، زمانی داده میشود که دانشجویان، برنامه آموزشی که تمام معیارهای زیر را داشته باشد، گذرانده باشند:
1. انجام پیشنیازهای علمی لازم برای شروع یک حرفه؛
2. دستکم، دو سال کار دانشگاهی قبل از ورود به دوره؛ 3. در مجموع کار دانشگاهی در دستکم شش سال تحصیلی برای پایان این دوره، که کار دانشگاهی قبلی هم طول این دوره را افزایش میدهد. مدرک تخصصی مقدماتی ممکن است در 10 رشته ازجمله پزشکی، فقه و الهیات داده شود.
6. تخصص درجه متوسط: چندین مدرک تخصصی در نظام آموزش عالی ایالات متحده داده میشود که نمایانگر تحصیل و پژوهش در سطحی بالاتر از کارشناسی ارشد هستند؛ اما برابر با دکترای پژوهشی نیستند. بسیاری از این تخصصها در رشتههای تحصیلی تخصصی داده میشوند و ازنظر سطح آموزش، نشاندهندة جایگاه تخصصی پیشرفته هستند (National Institution for Academic Degrees and University Evaluation, 2010).
در سال تحصیلی 2013-2012، 993000 مدرک کاردانی، 1812000 مدرک کارشناسی، 756000 مدرک کارشناسی ارشد و 175000 مدرک دکتری داده شد. تعداد مدارک داده شده در همه سطوح افزایش داشته است؛ بهطوریکه تعداد مدرک کاردانی داده شده در سال 2011-2010، 63% بیشتر از 2001-2000 بوده و در همین مدت تعداد مدرک کارشناسی 38%، تعداد مدرک کارشناسی ارشد 54% و تعداد مدرک دکتری 37% افزایش داشته است.
در سال تحصیلی 2012-2011، 4706 مؤسسه معتبر، مدرک کاردانی یا بالاتر را اعطا میکردند که شامل 1649 مؤسسه عمومی، 1653 مؤسسه خصوصی غیرانتفاعی و 1404 مؤسسه خصوصی انتفاعی بودند. از 4706 مؤسسه، تعداد 2968 مؤسسه چهارساله بودند که مدرک کاردانی یا بالاتر را اعطا میکردند و تعداد 1738 مؤسسه، دوساله بودند که مدرک کاردانی، بالاترین مدرک آنها بود. در سال 2011-2010، مؤسساتی که مدارک مختلف میدادند، 2955 مدرک کاردانی، 2461 مدرک کارشناسی، 1851 مدرک کارشناسی ارشد و 860 مدرک دکتری اعطا کردند.
در بین سالهای 2001-2000 تا 2011-2010، تعداد مدارک کاردانی زنان 67% و تعداد مدارک کاردانی مردان 56% افزایش داشته است. در این مدت تعداد مدارک کارشناسی ارشد و دکترای زنان بهترتیب 59% و 52% و تعداد مدارک کارشناسی ارشد و دکترای مردان بهترتیب 47% و 24% افزایش یافته است. در همین مدت تعداد مدارک کارشناسی داده شده به هر دو جنس، 38% افزایش یافته است. افزونبر مدارکی که در دوره کاردانی و بالاتر داده شده است، در سالهای 2011-2010، شمار 1030000 گواهینامه نیز ازسوی مؤسسات آموزش عالی صادر شده است.
از 1716000 مدرک کارشناسی دادهشده در سال 2011-2010، بیشترین شمار مدارک در رشتههای بازرگانی (365000)، علوم اجتماعی و تاریخ (177000)، بهداشت و تخصصهای مربوطه (143000)، آموزش (104000) و روانشناسی (101000) داده شدهاند. در دوره کارشناسی ارشد بیشترین شمار مدارک داده شده در رشتههای بازرگانی (187000) و آموزش (185000) بوده است. در دوره دکتری نیز بیشترین شمار مدارک در رشتههای بهداشت و زمینههای مرتبط (60200)، مطالعات و مشاغل حقوقی (60200)، آموزش (9600)، مهندسی (8400)، علوم زیستشناسی و زیستپزشکی (7700)، روانشناسی (5900) و علوم فیزیکی و فنّاوریهای علمی (5300) اعطا شدهاند (Snyder and Dillow, 2013).
مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده طیف گستردهای از شیوههای پذیرش را به انتخاب دانشجویان در اختیار آنها قرار میدهند که از دسترسی باز دانشجویان به مؤسسات دوساله و چهارساله که همه دانشجویان را میپذیرند تا دانشگاههای پژوهشی و آموزشکدههای علوم انسانی با گزینش سخت، که تنها شمار اندکی از متقاضیان را پذیرش میکنند، گسترده است. تصمیم به پذیرش در مؤسسات انتخابی براساس مجموعه معیارهای علمی ثابت مانند دروس دوره دبیرستان، معدل و رتبه کلاسی و نمره آزمون پذیرش و نیز ویژگیهای غیرعلمی نرمشپذیرتر مانند قدرت رهبری، آفرینشگری و خدمت اجتماعی صورت میگیرد. تصمیم به پذیرش در مؤسسات با گزینش سخت تاحدودی پیچیده است و عوامل زیادی بررسی میشود. بهدلیل اینکه در ایالات متحده برنامه درسی ملی برای دبیرستان یا آزمون نهایی گذراندن دبیرستان وجود ندارد، دانشگاهها بر دو آزمون پذیرش SAT و ACT که ازسوی بخش خصوصی برگزار میشود، متکی هستند (National Institution for Academic Degrees and University Evaluation, 2010).
سال تحصیلی در ایالات متحده معمولاً نُه ماه طول میکشد و بیشتر دانشگاهها از نظام نیمسالی پیروی میکنند که در آن هر سال تحصیلی به دو دوره زمانی مساوی (چهارماهونیم) تقسیم میشود. دو زمان برای پذیرش در دانشگاههای امریکا در سال وجود دارد. دانشجویان معمولاً میتوانند تحصیل خود را در آغاز نیمسال پاییز (اواخر آگوست) یا در آغاز نیمسال بهار (ژانویه) شروع کنند. در طول هر نیمسال میتوان دروس گوناگونی را انتخاب کرد که هر یک براساس تعداد واحد مشخص میشوند. بیشتر دروس سه واحدی هستند، هرچند تعداد واحدها برای کار پروژهای، آزمایشگاه و غیره متفاوت است. دانشگاهها عموماً انتظار دارند که دانشجویان بین 120 تا 130 واحد برای دوره کارشناسی و 30 تا 64 واحد برای دوره کارشناسی ارشد بگذرانند.
زمان تحصیل در دانشگاههای ایالات متحده امریکا براساس زمانی که فرد برای گذراندن واحدها و کسب مدرک اختصاص میدهد، مشخص میشود. بیشتر برنامههای تحصیلی دوره کارشناسی بهگونهای طراحی شدهاند که میتوان با چهار سال تحصیل تماموقت، مدرک کارشناسی را دریافت کرد. برنامههای تحصیلات تکمیلی نیز بهگونهای طراحی شدهاند که فرد میتواند با گذراندن دو سال تحصیل تماموقت در دانشگاه، مدرک کارشناسی ارشد را دریافت کند.
عملکرد تحصیلی افراد در دانشگاههای ایالات متحده امریکا بهطور مداوم ازسوی آموزشگران ارزیابی میشود. آنها از شیوههای گوناگونی مانند تألیف مقاله، تکالیف نوشتاری، سخنرانیها، کار آزمایشگاهی یا کارگاهی، حضور در کلاس و مشارکت در کلاس برای ارزیابی استفاده میکنند. در پایان نیمسال نیز آزمونهایی برگزار میشود. استاد در پایان هر نیمسال نمرهای را براساس حروف الفبا به هر درس اختصاص میدهد که بهصورت زیر است:
A= عالی، بالاترین نمره، B= متوسط به بالا، C= متوسط، D= دستکم نمره قابل قبول و F= مردود
در دانشگاههای امریکا معدل هر دانشجو براساس مقیاس زیر محاسبه میشود:
A= 4، B= 3، C= 2، D=1 و F= 0. در بیشتر دانشگاهها باید مجموع معدل دستکم 2 باشد تا فرد بتواند تحصیل خود را در سال بعد ادامه دهد (www.universitiesintheusa.com; U.S. Census Bureau, 2014; U.S. census Bureau, 2009).
ثبتنام در آموزش عالی
در طول هفده سال گذشته ثبتنام در مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده رشد داشته و از 5/14 میلیون دانشجو در پاییز سال 1994 به 5/21 میلیون نفر در پاییز سال 2011 افزایش یافته است. در سال 2011، 21557259 نفر در مؤسسات زیر پوشش برنامه فصل چهار فدرال ثبتنام کردند. از این شمار، 20994113 نفر در مؤسسات برگزارکننده دوره کاردانی و بالاتر ثبتنام کردهاند که دانشجویان آنها از شرایط لازم برای بهرهمندی از کمکهای مالی فدرال برخوردار هستند. این مؤسسات بهاسثتنای مؤسساتی که برنامههای آموزش فنیوحرفهای در مدت کمتر از دو سال یا برنامههای آموزش مداوم را عرضه میکنند، تقریباً دربرگیرنده همه آموزشکدهها و دانشگاههای دوساله و چهارساله هستند. 563146 نفر در مؤسساتی که مدرک رسمی نمیدهند ثبتنام کردند. از کل ثبتنامشدگان در سال 2011، 15244288 دانشجو در مؤسسات عمومی، 3954529 دانشجو در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی و 2358442 دانشجو در مؤسسات خصوصی انتفاعی ثبتنام کردهاند. از کل ثبتنامشدگان در مؤسسات اعطاکننده مدرک، 15110196 دانشجو در مؤسسات عمومی و 5883917 دانشجو در مؤسسات خصوصی (3927186 دانشجو در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی و 1956731 دانشجو در مؤسسات خصوصی انتفاعی) ثبتنام کردهاند. ازنظر وضعیت حضور، 13001457 دانشجو تماموقت و 7992656 نفر پارهوقت و ازنظر جنسیت، 9026499 دانشجو مرد و 11967614 دانشجو زن بودند. از بین 563146 دانشجوی ثبتنامکننده در مؤسسات غیراعطاکننده مدرک، 134092 دانشجو در مؤسسات عمومی،
27343 دانشجو در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی و 401711 دانشجو در مؤسسات خصوصی انتفاعی ثبتنام کردهاند (Radwin et al., 2013a).
ثبتنام در مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده که مدرک میدهند بین سالهای 2001-1991، 11% و بین سالهای 2011-2001، 32% افزایش داشته است. بیشتر این افزایش در فاصله سالهای 2011-2001، و دربرگیرنده دانشجویان تماموقت است؛ بهطوریکه شمار دانشجویان تماموقت 38% و شمار دانشجویان پارهوقت 23% افزایش یافته است. در همین زمان شمار زنان 33% و تعداد مردان 30% افزایش یافته است.
ثبتنام در دوره کارشناسی بین سالهای 2011-2001، 32% افزایش داشته و از 7/13 میلیون نفر به 1/18 میلیون نفر رسیده است. در همین مدت ثبتنام در تحصیلات تکمیلی 32% افزایش داشته و از 2/2 میلیون نفر به 9/2 میلیون نفر رسیده است. شمار دانشجویان تماموقت مرد در تحصیلات تکمیلی در بین سالهای 2011-2001، حدود 36% و تعداد دانشجویان زن حدود 56% افزایش یافته است. شمار مردان در تحصیلات تکمیلی پارهوقت 14% و شمار زنان 20% افزایش یافته است.
در پاییز سال 2011، حدود 42% از مؤسسات، کمتر از هزار دانشجو داشتند و این مؤسسات 4% از کل دانشجویان را ثبتنام کردند؛ درحالیکه 13% از مؤسسات، 10000 دانشجو یا بیشتر را ثبتنام کردند و 59% از کل ثبتنامها در این مؤسسات انجام شده است. پنج مؤسسه آموزش عالی که بیشترین شمار ثبتنامها را در سال 2011 داشتند دربرگیرنده پردیس برخط دانشگاه فونیکس با 307900 دانشجو، دانشگاه آشفورد با 74600 دانشجو، دانشگاه ایالتی آریزونا با 72300 دانشجو، دانشگاه لیبرتی با 64100 دانشجو و آموزشکده میامی- دادی با 63700 دانشجو بودند (Snyder and Dillow, 2013). در جدولهای 1 تا 5 تعداد کل ثبتنامها در مؤسسات آموزش عالی چهارساله و دوساله و تعداد ثبتنامها در دوره کارشناسی و تحصیلات تکمیلی در مؤسسات آموزش عالی عمومی، خصوصی، غیرانتفاعی و انتفاعی اعطاکننده مدرک، با بازشناسی نوع حضور و جنسیت دانشجویان نشان داده شده است (Radwin et al., 2013a).
اعضای هیئتعلمی در ایالات متحده سه وظیفه مهم برعهده دارند که عبارتاند از: تدریس، پژوهش و عرضه خدمات به پردیس یا جامعه. هرچند کارهای اعضای هیئتعلمی به هیچوجه یکسان نیست و مدت زمان و توجهی که آنها به این سه وظیفه اختصاص میدهند، به مأموریت مؤسسهای که در آن کار میکنند، رشته علمی و رتبه و مرحله شغلی آنان بستگی دارد.
در پاییز سال 2011 حدود 9/3 میلیون نفر در دانشگاهها و آموزشکدهها شاغل بودند که 9/2 میلیون نفر، افراد متخصص و 1 میلیون نفر، کارکنان غیرمتخصص بودند. در همین زمان، 6/1 میلیون عضو هیئتعلمی در مؤسسات آموزش عالی اعطاکننده مدرک کار میکردند که 8/0 میلیون نفر از آنها تماموقت و 8/0 میلیون نفر پارهوقت بودند.
در فاصله سالهای 2011-1991، نسبت کارکنان متخصص (شامل متخصصان مدیریتی، اجرایی و اداری، اعضای هیئتعلمی، دستیاران و متخصصان دیگر) از 63% به 76% افزایش یافته است. نسبت کارکنان مدیریتی، اجرایی و اداری در سال 1991، 6% بود که در سال 2011 تغییری نداشته است. نسبت اعضای هیئتعلمی از 33% در سال 1991 به 40% در سال 2011 افزایش یافته است. نسبت متخصصان غیرآموزشی دیگر از 17% در سال 1991 به 21% در سال 2011 افزایش یافته است. نسبت کارکنان غیرمتخصص (شامل کارکنان فنی، شبهحرفهای، منشی و دفتری، استادکار ماهر و کارکنان پشتیبانی و خدماتی) از 37% به 24% کاهش یافته است. نسبت کارکنان تماموقت به دانشجویان تماموقت در دانشگاهها و آموزشکدهها از 9/4 در سال 1991 به 4/5 در سال 2011 افزایش یافته و نسبت اعضای هیئتعلمی تماموقت به دانشجویان تماموقت از 4/16 در سال 1991 به 6/15 در سال 2011 کاهش یافته است.
در پاییز سال 2011، حدود 47% کارکنان آموزشکدههای عمومی دوساله بهصورت تماموقت استخدام شده بودند که این رقم در آموزشکدهها و دانشگاههای عمومی چهارساله 67%، در دانشگاهها و آموزشکدههای خصوصی غیرانتفاعی چهارساله 70% و در آموزشکدههای خصوصی غیرانتفاعی دوساله، 61% بود.
درصد بیشتری از اعضای هیئتعلمی در دانشگاهها و آموزشکدههای عمومی چهارساله (66%) در مقایسه با دانشگاهها و آموزشکدههای خصوصی غیرانتفاعی چهارساله (56%)، دانشگاهها و آموزشکدههای خصوصی انتفاعی چهارساله (14%)، آموزشکدههای خصوصی غیرانتفاعی دوساله (43%)، آموزشکدههای خصوصی انتفاعی دوساله (40%) یا آموزشکدههای عمومی دوساله (30%) بهصورت استخدام تماموقت بودند. بهطورکلی نرخ رشد کارکنان تماموقت در مقایسه با کارکنان پارهوقت، کندتر بوده است. در فاصله سالهای 2011-2001، شمار کارکنان تماموقت 19% و شمار کارکنان پارهوقت 35% افزایش یافته است. علت افزایش شمار کارکنان پارهوقت در این مدت، بیشتر بهدلیل افزایش شمار اعضای هیئتعلمی پارهوقت (54%) و دستیاران (36%) بوده است. متوسط حقوق اعضای هیئتعلمی در سال 2012-2011، 76600 دلار بوده و متوسط حقوق مردان بالاتر از متوسط حقوق زنان بوده است (Snyder and Dillow, 2013). در جدول 6 شمار کارکنان مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده به تفکیک نوع مؤسسه و نوع کارکنان در سال 2011 نشان داده شده است. همانطور که دیده میشود 1523615 عضو هیئتعلمی در مؤسسات اعطاکننده مدرک، شاغل بودند که از این شمار 953230 نفر در مؤسسات عمومی و 570385 نفر در مؤسسات خصوصی (432733 نفر در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی و 137652 نفر در مؤسسات خصوصی انتفاعی) شاغل بودند. تعداد اعضای هیئتعلمی مؤسسات غیراعطاکننده مدرک هم 41889 نفر بود که از این تعداد، 14716 نفر در مؤسسات عمومی و 27173 نفر در مؤسسات خصوصی شاغل بودند (Radwin et al., 2013a).
مدیریت نظام آموزشی با تکیه بر آموزش عالی
دولت فدرال ایالات متحده هیچ نوع کنترل مستقیم بر آموزش ایالات متحده ندارد. قانون اساسی این کشور آموزش را یک مسئولیت عام نمیداند و دولت فدرال وظیفه محدودی در این زمینه دارد. مؤسسات آموزش عالی عمومی و خصوصی از استقلال بیشتری برخوردار هستند و بیش از مدارس بهصورت درونی و مستقل اداره میشوند؛ بااینحال، دولتهای ایالتی در مقام ناظر و هماهنگکننده مؤسسات آموزش عالی در قلمرو خود عمل میکنند، نمودارهای سازمانی مؤسسات را مشخص میکنند، استانداردها و کیفیت مدارک مختلف را تنظیم میکنند و ممکن است اختیار تنظیم امور گوناگون اجرایی مؤسسات عمومی را داشته باشند. نقش دولت فدرال ایالات متحده، محدود به موارد زیر است:
· ایفای نقش رهبری در تشویق سیاستهای آموزشی و تلاشهای اصلاحطلبانه در سطح ملی؛
· مدیریت برنامههای کمکی دولت فدرال که ازسوی کنگره، تصویب و مجوز آنها صادر میشود؛
· الزام اجرای قوانین حقوق مدنی فدرال که مربوط به آموزش است؛
· فراهم کردن اطلاعات و آمار درباره آموزش در سطوح ملی و بینالمللی؛
· آموزش نیروی فنی متخصص برای وزارت خارجه و وزارت امنیت داخلی ایالات متحده و دیگر دستگاههای فدرال و معاون اجرایی رئیسجمهور در امور خارجی ایالات متحده که به آموزش مربوط میشود و در حوزه قلمرو دولت فدرال قرار دارد. اما دولت فدرال هیچ نقشی در موارد زیر ندارد:
· مالک مدارس و مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده نیست و کنترل یا سرپرستی آنها را برعهده ندارد (بهجز مؤسساتی که برای خدمترسانی به پرسنل و خانوادههای آنان تأسیس شدهاند مانند آموزشگاههای نظامی و غیره)؛
· از مدارس، مؤسسات آموزش عالی یا دیگر عرضهکنندگان آموزش بازرسی نمیکند و اعتبار آنها را بررسی یا جواز برای آنها صادر نمیکند؛
· برنامه درسی یا استانداردهای محتوا را در موضوعات علمی و تخصصی تدوین نمیکند؛
· اعضای هیئتعلمی یا متخصصان دیگر در آموزش را استخدام یا برای آنها مجوز صادر نمیکند؛
· استانداردهای آموزشی را برای پذیرش، ثبتنام، پیشرفت یا دانشآموختگی دانشجویان در هیچ دورهای تنظیم نمیکند؛
· استانداردهای مشاغل تخصصی یا متخصصان شاغل (بهجز پرسنل نظامی و غیرنظامیان فدرال) را تدوین نمیکند و برای آنها مجوز صادر نمیکند؛
· بودجههای آموزشی را برای ایالتها، بخشها یا مؤسسات مشخص نمیکند و تخصیص نمیدهد.
مدیریت مؤسسات آموزش عالی در سطح دانشگاهها هم، روند مشخصی دارد. هرچند ساختار و سازماندهی درونی مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده براساس اندازه و مأموریت با هم متفاوت است؛ اما برخی همگونیها در این زمینه وجود دارد. در دانشگاهها، بیشتر دانشگاهها و دانشکدهها ازسوی هیئتهایامنا که بیشتر غیردانشگاهی هستند، اداره میشوند. هیئتهایامنا نماینده قانونی در مؤسسات و مسئول مراقبت و نظارت بر سلامت مالی مؤسسه هستند و راهبردهای لازم برای دستیابی به این مأموریت را تنظیم و عملکرد رئیس و مؤسسه را ارزیابی میکنند (National Institution for Academic Degrees and University Evaluation, 2010). شمار، ساختار و چگونگی انتخاب اعضای هیئتامنا در مؤسسات گوناگون با هم متفاوت است؛ برای مثال تعداد اعضای هیئتامنای برخی از مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی بیش از 50 نفر است؛ اما در مؤسسات عمومی این شمار کمتر است. میانگین شمار اعضای هیئتامنا در مؤسسات عمومی تقریباً 10 نفر و در مؤسسات مستقل 30 نفر است. اعضای هیئتامنا در بیشتر مؤسسات عمومی عموماً ازسوی دولت ایالتی و پس از معرفی فرماندار و تأیید قانونگذار منصوب میشوند، هرچند اعضای هیئتامنا در برخی ایالتها و در بسیاری از آموزشکدهها با انجام انتخابات عمومی، انتخاب میشوند. در مؤسسات خصوصی هیئتامنا خود، اعضایش را انتخاب میکند. مدت همکاری اعضای هیئتامنا از چهار سال تا دوازده سال متغیر است. در برخی موارد میتوان اعضای هیئتامنا را دوباره و برای مدت زمان بیشتری به کار گماشت (Eckel and King, 2003).
رئیس مؤسسه در سطح بعد قرار دارد که ازسوی هیئتامنا انتخاب و بیشتر مسئولیتهای اداری برای مدیریت مؤسسه به وی واگذار میشود. رئیس مؤسسه، مسئول هدایت کلی مؤسسه، مدیریت منابع مالی و بودجه، توسعه و اجرای طرح راهبردی مؤسسه و ایجاد نظام پاسخگویی و عملکرد است. بسیاری از کارهای رئیس مؤسسه به بیرون از مؤسسه مربوط میشود. وی نیازهای مؤسسه را مشخص میکند و به دنبال حمایت قانونگذار و دیگر مقامات بیرونی، برگزاری جلسه با دانشآموختگان و دانشجویان تأثیرگذار در آینده، توسعه روابط با شرکتها و گروههای اجتماعی و غیره است. افزونبراین، دیگر مدیران ارشد در بخشهای گوناگون به هدایت مؤسسه
اقدام میکنند. اگرچه رئیس، نخستین مسئول مؤسسه است، اما تصمیمهای مهم مؤسسه بهصورت اشتراکی و ازسوی اعضای هیئتعلمی و مدیران اجرایی گرفته میشود. نخستین ساختار سازمانی برای مدیریت اشتراکی، سنای اعضای هیئتعلمی است. این سنا، مسئول سیاستها و تصمیمهای علمی در زمینههای گوناگون مانند تعیین پیششرطهای گرفتن مدرک، عوامل اثرگذار بر برنامه درسی و دورههای آموزشی جدید و بهکارگیری اعضای هیئتعلمی و تعیین حجم کار آنان است. اعضای سنا دربرگیرندة اعضای هیئتعلمی تماموقت هستند، هرچند گاهی دانشجویان، مدیران، کارکنان و اعضای هیئتعلمی پارهوقت نیز در آن شرکت دارند. در برخی مؤسسات اعضای سنا این قدرت را دارند که تصمیم نهایی را بگیرند؛ اما آنها در مؤسسات دیگر توصیههایی را نیز به هیئتامنا و مدیران میکنند. در مؤسسات کوچکتر معمولاً تمام اعضای هیئتعلمی عضو سنا هستند، اما در مؤسسات بزرگتر انتخاب میشوند. سازمانهای دانشجویی نیز در دانشگاهها و دانشکدهها وجود دارند که پشتیبان دانشجویان و در برخی تصمیمها تأثیرگذار هستند (NIAD-UE, 2010). نگاره 2 سازمان مدیریتی یک دانشگاه بزرگ را نشان میدهد. این ساختار در بیشتر دانشگاهها همسان است؛ هرچند ممکن است تفاوتهای اندکی در این زمینه وجود داشته باشد (Eckel and King, 2003).
منابع مالی بخش آموزش و آموزش عالی
افزایش هزینه آموزش عالی، مورد توجه بیشتر شهروندان امریکایی قرار گرفته است (Li, 2013). هزینههای مؤسسات آموزشی ایالات متحده در سال تحصیلی 2012-2011، 2/1 تریلیون دلار برآورد شده است که 59% آن مربوط به مدارس ابتدایی و میانی (هفتصد میلیارد دلار) و 41% متعلق به دانشگاهها و آموزشکدهها (483 میلیارد دلار) بوده است. هزینههای مؤسسات آموزشی امریکا در سال تحصیلی 2012-2011، 8/7% از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده است (Snyder and Dillow, 2013). بودجه آموزش عالی در بیشتر ایالتها زیاد بوده و بعد از بهداشت و آموزش ابتدایی- میانی، در رتبه سوم قرار گرفته است.
مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده از منابع گوناگونی برای فراهم ساختن منابع مالی و پوشش هزینههای خود استفاده میکنند که بسته به نوع مؤسسه، متفاوت است؛ درحالیکه دولت، نقش مهمی در فراهم ساختن منابع مالی دانشگاهها ایفا میکند، برای بیشتر مؤسسات دو منبع درآمدی اهمیت ویژهای دارد که عبارتاند از: تخصیصهای ایالتی و شهریهها و ورودیهها. درآمد دانشگاههای خصوصی در ایالات متحده تا حدود زیادی از شهریهها، ورودیهها و منابع خصوصی فراهم میشود؛ درحالیکه درآمد دانشگاههای عمومی بیشتر ازسوی دولتهای ایالتی، محلی و فدرال فراهم میشود. توجه به این نکته، مهم است که برخلاف تفاوت در منابع مالی این دانشگاهها، هزینه هر دوی مؤسسات عمومی و خصوصی غیرانتفاعی بیش از پولی است که از دانشجویان دریافت میکنند (Li, 2013).
بیشتر مؤسسات آموزش عالی در ایالات متحده سازمانهای غیرانتفاعی هستند که شهریهها و ورودیههایی که از دانشجویان دریافت میکنند تنها بخش اندکی از کل هزینههای مؤسسات آموزش عالی را پوشش میدهد. مبلغ ورودیهها و شهریهها در دانشگاههای خصوصی غیرانتفاعی تنها 29% از کل درآمد آنان را پوشش میدهد و 71% از کل هزینهها باید از منابع دیگر فراهم شود. درباره دانشگاههای عمومی 6/18% از کل درآمد را ورودیهها و شهریهها پوشش میدهد و 4/81% از کل هزینهها باید از منابع دیگری فراهم شود. بههمیندلیل بیشتر دانشگاهها به دنبال منابع درآمدی دیگر مانند یارانههای دولتی، کمکهای خیرخواهانه دانشآموختگان، گرانت پژوهشی و غیره برای پوشش دادن به هزینههای خود هستند (Eckel and King, 2003). برای مثال، در سال تحصیلی 2011-2010 کل درآمد مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی که مدرک میدهند، 2/207 میلیارد دلار بوده است که 29% آن ازطریق شهریهها و ورودیهها، 7/11% ازسوی دولت فدرال، 8/0% ازسوی دولتهای ایالتی، 2/0% ازسوی دولتهای محلی، 7/10% از منابع خصوصی، 1/7% ازسوی بنگاههای کمکدهنده، 5/8% ازسوی بیمارستانها و 32% از فعالیتهای آموزشی، بازگشت سرمایه و غیره فراهم شده است. کل درآمد مؤسسات آموزش عالی عمومی که مدرک اعطا میکنند در مدت یادشده، 8/323 میلیارد دلار بوده است که از این مقدار، 6/18% از شهریهها و ورودیهها، 7/17% ازسوی دولت فدرال، 4/24% ازسوی دولتهای ایالتی، 3/6% ازسوی دولتهای محلی، 3/7% ازسوی بنگاههای کمکدهنده، 6/9% ازسوی بیمارستانها و 1/16% ازطریق بازگشت سرمایهها، هدیهها و غیره فراهم شده است (Snyder and Dillow, 2013).
در سال تحصیلی 2011-2010 بیشتر درآمد مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی (29%) و مؤسسات خصوصی انتفاعی (89%) از شهریهها و ورودیههای دانشجویان بوده است (Snyder and Dillow, 2013). مبلغ شهریهها و ورودیههای دانشکدهها و دانشگاهها در ایالات متحده در 10 سال گذشته، رشد سریعی داشته و این رشد سریعتر از درآمد متوسط بوده است. در سال تحصیلی 2011-2010 رشد متوسط شهریهها و مبلغ ورودیهها برای دانشکدههای چهارساله سریعتر از نرخ تورم بوده است. درحالیکه نشانگر قیمت مصرفکننده بین ژوئیه سال 2009 تا ژوئیه سال 2010 حدود 2/1% افزایش داشته است، اما متوسط افزایش شهریه در مقایسه با سال تحصیلی قبل برای دانشجویان دانشکدههای عمومی چهارساله ساکن در ایالت (بومی) حدود 9/7%، برای دانشجویان دانشکدههای خصوصی غیرانتفاعی چهارساله 5/4% و برای دانشجویان آموزشکدههای عمومی دوساله 6% افزایش یافته است. نشانگر دیگر تورم، یعنی نشانگر قیمت آموزش عالی در سال مالی 2010 حدود 9/0% افزایش یافته است. همچنین در پنج سال گذشته یعنی از 2006-2005 تا 2011-2010 متوسط شهریه و مبلغ ورودیهها سریعتر از قیمتهای دیگر در اقتصاد افزایش یافته است؛ همانطور که در نگاره 3 نشان داده شده است، مبلغ شهریهها و ورودیهها تا اندازه زیادی از قیمت مسکن و متوسط دستمزد در ساعت، پیشی گرفته است. شهریههای آموزش عالی سریعتر از متوسط توان پرداخت خانواده نیز افزایش یافته است (Li, 2013).
در سال تحصیلی 2012-2011، مبلغ سالانه برای شهریه، تغذیه و خوابگاه در دوره کارشناسی در مؤسسات عمومی 14300 دلار، در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی 37800 دلار و در مؤسسات خصوصی انتفاعی 23300 دلار برآورد شده است. بین سالهای تحصیلی 2002-2001 تا 2012-2011، مبلغ شهریه، تغذیه و خوابگاه برای دوره کارشناسی در مؤسسات عمومی 40% و در مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی 28% افزایش داشته، درحالیکه در مؤسسات خصوصی انتفاعی 2% کاهش داشته است (Snyder and Dillow, 2013).
همچنین در سال 2011، ارزش بازاری وجوه اهدایی به آموزشکدهها و دانشگاهها 416 میلیارد دلار بوده است که در مقایسه با سال 2010 (356 میلیارد دلار)، 17% افزایش را نشان میدهد. در همین سال 120 دانشگاه با بیشترین یارانهها، 308 میلیارد دلار یا سهچهارم از کل یارانهها در سطح ملی را به خود اختصاص دادند. پنج دانشگاه با بالاترین وجوه اهدایی در سال 2011 عبارت بودند از: دانشگاه هاروارد (32 میلیارد دلار)، دانشگاه ییل (19 میلیارد دلار)، دانشگاه پرینستون (17 میلیارد دلار)، دانشگاه استنفورد (17 میلیارد دلار) و دانشگاه تگزاس (15 میلیارد دلار) (Synder and Dillow, 2013).
همانطورکه پیشتر یادآوری شد بهدلیل افزایش شهریهها، هزینة تحصیل در ایالات متحده نیز افزایش یافته است. برای مثال، در سال تحصیلی 2011-2010 متوسط هزینه هر دانشجوی تماموقت در دانشگاههای عمومی که مدرک اعطا میکنند، 26900 دلار بوده است. در همین مدت متوسط هزینه کل دانشگاههای عمومی چهارساله و آموزشکدههای عمومی دوساله برای هر دانشجوی تماموقت بهترتیب 36400 و 12400 دلار، کل هزینههای هر دانشجوی تماموقت در دانشگاههای خصوصی غیرانتفاعی 46600 دلار و متوسط هزینه در دانشگاههای خصوصی غیرانتفاعی چهارساله 46700 و آموزشکدههای خصوصی غیرانتفاعی دوساله 17900 دلار بوده است. در همین زمان، هزینه هر دانشجوی تماموقت در مؤسسات خصوصی انتفاعی 13700 دلار و متوسط هزینه هر دانشجوی تماموقت در دانشگاههای خصوصی انتفاعی چهارساله 13700 دلار و در آموزشکدههای خصوصی انتفاعی دوساله 13800 دلار بوده است (Snyder and Dillow, 2013). با در نظر گرفتن کل دانشجویان کارشناسی سال تحصیلی 2012-2011، متوسط بهای حضور در یک مؤسسه عمومی چهارساله (شامل شهریه، ورودیه، کتاب، خوابگاه، غذا، حملونقل و مخارج شخصی) 17900 دلار، درباره مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی چهارساله 34400 دلار و برای مؤسسات خصوصی انتفاعی چهارساله 19400 دلار بود. متوسط بهای حضور دانشجویان کارشناسی در مؤسسات عمومی دوساله در مدت همسان، 8700 دلار و برای مؤسسات خصوصی انتفاعی 21100 دلار بود (Radwin et al., 2013a).
بههمینعلت دانشجویان ایالات متحده، بیشتر به کمکهای مالی (به خصوص وامها) برای تأمین مالی آموزش خود متکی هستند. سه نوع کمک مالی مهم برای دانشجویان کارشناسی وجود دارد: گرانت، وام و کار در حین تحصیل. منابع مهم تأمین مالی عبارت از دولت فدرال، ایالتها، مؤسسات آموزش عالی، کارفرمایان و مؤسسات خصوصی مستقل هستند. بستة کمک مالی، ممکن است دربرگیرنده یک یا چند نوع از این کمکها باشد. گرانت یا پژوهانه شامل کمکهزینه تحصیلی، چشمپوشی از شهریه، بازپرداخت شهریه ازسوی استخدامکنندگان و گرانت دولت فدرال است. انواع وامهایی که به دانشجویان پرداخت میشود (Radwin et al., 2013b)، عبارتاند از:
1. وامهای خصوصی: این وامها، وامهای آموزشی هستند که ازسوی بازرگانان، مؤسسات اعتباری یا مؤسسات مستقل غیرانتفاعی و نه ازسوی دولت فدرال پرداخت میشوند. ضوابط این وامها ازسوی وامدهنده مشخص میشود. نرخ بهره وامهای خصوصی مطابق با نرخ بازار است که معمولاً متغیر بوده و براساس سابقه مالی فرد پرداخت میشود و معمولاً نرخهای بهره و اجرت بالاتری از وامهای دانشجویی فدرال دارند.
2. وام استافورد: این وامهای دانشجویی دارای نرخهای بهره ثابت و شیوههای گوناگون بازپرداخت هستند و دولت فدرال، عهدهدار این وامها است. وام استافورد با شرایط خاصی پرداخت میشود و مقدار وام به وضعیت وابستگی، سطح طبقه، مقدار بدهی کل و عوامل دیگر بستگی دارد. دو نوع وام استافورد وجود دارد: یارانهای و غیریارانهای. وامهای یارانهای براساس نیاز مالی داده میشوند و بهره وام را دولت فدرال، تا زمانیکه دانشجو بازپرداخت وام را پس از فاصله زمانی مجاز شروع کند، پرداخت میکند. وامهای غیریارانهای که براساس نیاز نیست و دانشجویان، عهدهدار بهرة وام هستند؛ هرچند میتوان این وام را به سرمایه تبدیل کرد.
3. وامهای مازاد به والدین: این وام را دولت فدرال تنها به والدین دانشجویان وابسته (نیازمند) پرداخت میکند. نرخ بهره این وام در سال 2008-2007 ثابت و 9/7% یا 5/8% بوده است. وامگیرندگان نباید سوءپیشینه مالی داشته باشند و میزان وام به مقدار هزینه خانوار، منهای کمک مالی دیگر بستگی دارد.
4. وامهای مازاد به دانشجویان تحصیلات تکمیلی: این وامها ازسوی دولت فدرال به دانشجویان تحصیلات تکمیلی و تخصصهای مقدماتی پرداخت میشود و نخستینبار در سال 2006 پرداخت شد و نرخ بهره آن ثابت است (Woo, 2011).
میزان وام دانشجویان دوره کارشناسی برحسب نوع رشته با هم تفاوت ندارد، اما باتوجهبه نوع مؤسسه و ایالت متفاوت است؛ برای مثال، متوسط وام برای دانشآموختگان دانشکدهها و دانشگاههای چهارساله در سال 2009 بین 14739 دلار در ایالت کالیفرنیا تا 29675 دلار در ایالت نیوهامشیر متفاوت بود. متوسط وام برای دانشآموختگان دانشکدهها و دانشگاههای خصوصی بین 11312 دلار در ایالت یوتا تا 32432 دلار در ردایسلند تفاوت داشت (National Science Board, 2014).
اشتغال پارهوقت دانشجویان دارای نیاز مالی نیز بخشی از یارانه فدرال برای این دانشجویان است. دانشجویان تحصیلات تکمیلی میتوانند طرحهایی را در قالب همکار پژوهشی از دولت فدرال، ایالتها، مؤسسات و سازمانهای خصوصی مانند کارفرمایان خود بگیرند و ممکن است در صورت دارا بودن شرایط، وامهای یارانهای و غیریارانهای مستقیم و وامهای مازاد مستقیم را دریافت کنند؛ همچنین، این دانشجویان ممکن است با عنوان دستیار پژوهشی یا آموزشی باشند و کمکهایی را در این زمینه از سازمان خودشان یا منابع دیگر دریافت کنند.
دانشجویان دوره کارشناسی در سال تحصیلی 2011-2010 انواع کمکهای مالی را دریافت کردند. 71% از کل دانشجویان کارشناسی برخی کمکهای مالی را دریافت کردند. 59% گرانت، 42% وامهای دانشجویی، 6% ازطریق کار در حین تحصیل و 4% از منافع نظامی کمک مالی دریافت کردند و 5% از والدین از وامهای مازاد مستقیم فدرال بهرهمند شدند. متوسط مقدار کل کمک مالی که دانشجویان کارشناسی دریافت کردند 10800 دلار بود. میانگین کل گرانتی که دانشجویان دریافت کردند 6200 دلار و متوسط وامهای دانشجویی دریافتی 7100 دلار بود. شرکتکنندگان در برنامه کار در حین تحصیل بهطور متوسط 2300 دلار دستمزد گرفتند و دریافتکنندگان منافع نظامی بهطور متوسط 7500 دلار دریافت کردند. متوسط وامی که والدین دریافت کردند، 12100 دلار بود.
ازنظر منابع کمکهای مالی، 57% از کل دانشجویان کارشناسی از کمکهای دانشجویی فدرال بهرهمند شدند. 42% گرانت فدرال، 15% گرانت از ایالات و 20% گرانت از مؤسسات آموزش عالی دریافت کردند.
متوسط مقدار کل کمک دانشجویی فدرال برای دانشجویان کارشناسی 8200 دلار و متوسط گرانت اعطایی به هر فرد برای گرانت فدرال 3500 دلار، برای گرانتهای ایالتی 2600 دلار و در مورد گرانتهای مؤسسات 6400 دلار بود.
در سال تحصیلی 2012-2011، 70% از دانشجویان تحصیلات تکمیلی، انواع کمکهای مالی را دریافت کردند. 12% کمکهزینة تحصیلی، 45% وامهای دانشجویی، 43% وامهای مستقیم فدرال و 10% وامهای مازاد مستقیم فدرال را دریافت کردند. متوسط کل کمکی که دانشجویان تحصیلات تکمیلی دریافت کردند، 22000 دلار بود. دانشجویان تحصیلات تکمیلی بهطور متوسط 14600 دلار کمکهزینة تحصیلی و 21400 دلار وام دانشجویی دریافت کردند. متوسط مقدار وام دریافتی دانشجویان تحصیلات تکمیلی از وامهای مستقیم فدرال 17000 دلار و از وامهای مازاد مستقیم فدرال 18600 دلار بود.
اعتبارسنجی آموزش عالی
کیفیت دانشگاههای امریکا ازطریق اعتبارسنجی تضمین میشود. در ایالات متحده امریکا انجمنهای آموزشی خصوصی که ازسوی دولت ایالات متحده به رسمیت شناخته شدهاند، استانداردهای آموزشی دانشگاههای امریکا را مشخص و تنظیم میکنند. دانشگاههایی که این استانداردها را داشته باشند، معتبر شناخته میشوند. در ایالات متحده دو نوع اعتبارسنجی وجود دارد: 1. اعتبارسنجی نهادی که مؤسسه آموزشی بهصورت کلی اعتبارسنجی میشود و فرایند اعتبارسنجی، بر ارزشیابی مؤسسه بهمنزله نهادی مستقل تمرکز دارد؛ 2. اعتبارسنجی تخصصی یا برنامهای که برنامه تحصیلی خاص عرضهشده ازسوی یک مؤسسه را اعتبارسنجی میکند و فرایند بررسی اعتبار فقط بر یک بخش، برنامه یا درسی خاص متمرکز میشود (www.universitiesintheusa.com; U.S. Census Bureau, 2014; U.S. Census Bureau, 2009).
اعتبارسنجی در آموزش ایالات متحده فرایندی داوطلبانه است که با هدف تضمین کیفیت پایدار، پاسخگویی و اصلاح مؤسسات آموزشی و برنامههای تحصیلی، براساس یک فرایند بررسی مداوم ازسوی ارزیابان خارج از مؤسسه آموزشی، اما عضو جامعه آموزش عالی انجام میشود. اعتبارسنجی در امریکا امری دستوری نیست. مؤسسات و برنامههای آموزشی، خود انتخاب میکنند که در فرایند اعتبارسنجی شرکت کنند و برای مؤسسات آموزشی در تمام دورههای آموزشی انجامشدنی است. ایالات متحده حدود 6500 مؤسسه دارد که ازسوی انجمنهای معتبر اعتبارسنجی، ارزیابی میشوند. اعتبارسنجی نشان میدهد که یک مؤسسه تا چه اندازه از استانداردهای آموزشی برخوردار است.
بررسیهای اعتبارسنجی ازسوی تیم اعتبارسنجی که دربرگیرنده آموزشگران و مدیران مؤسسات اعتبارسنجی هستند، انجام میشود. اعضای این تیم داوطلبانه کار میکنند و هیچ پولی دریافت نمیکنند. اعتبارسنجی برای یک دوره زمانی خاص، اعتبار دارد و بسته به قوانین مؤسسه، اعتبارسنجی باید هر 10-5 سال یکبار تکرار شود.
اعتبارسنجی در امریکا ازطریق قانون کنترل نمیشود و اقدامی دولتی نیست، اما دولت فدرال میتواند قوانینی را در زمینه چگونگی صرف منابع مالی فدرال در آموزش عالی تصویب کند که گاهی این قوانین بر فرایند اعتبارسنجی تأثیر میگذارند. استانداردهای تضمین کیفیت ازسوی خود جامعه آموزش عالی تنظیم میشود و ازسوی آنها نیز نظارت میشود. اعتبارسنجی نشانهای از پایبندی مؤسسه به اصلاح و پیشرفت مداوم در حوزه آموزش عالی است.
در ایالات متحده، دستگاههای اعتبارسنجی را دو سازمان بررسی و در صورت داشتن معیارهای لازم، آنها را تأیید میکنند:
1. بخش آموزش ایالات متحده: بخش آموزش ایالات متحده، شعبهای از دولت ایالات متحده است که مسئول نظارت بر برنامههای فدرال (ملی) و توزیع وجوه آموزشی فدرال است. بخش آموزش، مؤسسات را اعتبارسنجی یا تأیید نمیکند، بلکه مؤسسات اعتبارسنجی را با هدف حمایت مالی دولت فدرال از مؤسسات آموزشی و دانشجویان مورد بررسی قرار میدهد. اگر یک سازمان اعتبارسنجی ازسوی بخش آموزش ایالات متحده تأیید شود، مؤسساتی که این سازمان اعتبار آنها را بررسی میکند ممکن است از شرایط برای دریافت کمک مالی از دولت فدرال و دانشجویان آن از شرایط دریافت کمک مالی برخوردار باشند.
2. شورای اعتبارسنجی آموزش عالی: این شورا سازمانی غیرعمومی، خصوصی و غیرانتفاعی برای مؤسسات آموزش عالی در ایالات متحده است که حدود 3000 مؤسسه عضو آن هستند. شورای اعتبارسنجی آموزش عالی هم یک سازمان اعتبارسنجی نیست، بلکه اعضای شورای اعتبارسنجی آموزش عالی کمک میکنند تا استانداردهای آموزشی برای انجمنهای اعتبارسنجی مورد تأیید، تعیین شوند و انجمنهای معتبری که این معیارها را دارند، شناسایی شوند. این شورا همچنین اطلاعاتی را درباره اعتبارسنجی و اهمیت اعتبارسنجی به آگاهی مردم میرساند.
اعتبارسنجی منطقهای، رایجترین گونة اعتبارسنجی نهادی در بین مؤسسات آموزش عالی ایالات متحده است. در امریکا حدود 2700 مؤسسه اعتبارسنجی منطقهای وجود دارد. هر مؤسسه اعتبارسنجی منطقهای استانداردهای خود را تعیین میکند. استانداردهای اعتبارسنجی زیر درباره تمام مؤسسات اعتبارسنجی منطقهای مشترک هستند. مؤسسه آموزشی باید:
· مأموریت و هدف نهایی معینی داشته باشد که مناسب آموزش عالی باشد؛
· اهداف مشخصی داشته باشد که در راستای مأموریت و هدف نهایی مؤسسه باشد؛
· منابع (مالی، سازمانی و علمی) و نظامهای کارامد و شفاف داشته باشد که پشتیبان مأموریت و اهداف مؤسسه باشد و به دست یافتن به آنها کمک کند؛
· نظام ارزشیابی مداوم داشته باشد که پیشرفت مؤسسه را در راستای مأموریت و اهداف، مشخص کند و برای پیشرفت آینده برنامهریزی کند.
فرایند اعتبارسنجی منطقهای به شرح زیر است:
گام نخست، خود- ارزیابی مؤسسه بر پایة استانداردهای مؤسسه اعتبارسنجی: در این گام مؤسسه آموزش عالی با همکاری مؤسسه اعتبارسنجی، وضعیت خود را بررسی و گزارشی را تهیه میکند که وضعیت استانداردهای اعتبارسنجی در مؤسسه را مشخص میکند. اگر مؤسسه آموزشی، خود برای اعتبارسنجی اولیه درخواست دهد، از مؤسسه بهمنزله نامزد اعتبارسنجی یاد میشود.
گام دوم، بررسی همتایان: در این گام یک تیم، گزارش خودارزیابی را بررسی میکنند. این تیم معمولاً متشکل از مدیران و آموزشگران ورزیده مؤسسات آموزش عالی دیگر و حتی ممکن است شامل اعضای دیگر باشند. اعضای تیم معمولاً بهصورت داوطلبانه کار میکنند و حقوقی دریافت نمیکنند.
گام سوم، بازدید از محل، براساس خودارزیابی: اعضای تیم از مؤسسه بازدید میکنند تا وضعیت خودارزیابی را در مؤسسه بررسی کنند. این بازدید ممکن است شامل گفتوگو با مدیران، آموزشگران و دانشجویان باشد. بازدید از محل معمولاً برای اعتبارسنجی مداوم و نیز فرایند اعتبارسنجی اولیه ضروری است.
گام چهارم، بررسی توصیهها و پیگیریهای تیم: اعضای تیم بعد از بازدید محلی ممکن است به مؤسسه در حوزههایی که لازم به شفافسازی، کار بیشتر یا پیگیری است، توصیههایی را پیشنهاد کنند.
گام پنجم، تصمیمگیری مؤسسه اعتبارسنجی: در این گام مؤسسه اعتبارسنجی تصمیمی را درباره وضعیت مؤسسه میگیرد مثل تأیید اعتبارسنجی نخستین، انجام دوباره اعتبارسنجی، تأیید مشروط مؤسسه و غیره. همچنین ممکن است توصیههایی برای اصلاح و پیشرفت در آینده پیشنهاد شود.
گام ششم، بررسی پیاپی بر پایه بازه زمانی مؤسسه: اعتبارسنجی برای بررسی اعتبار مؤسسه که معمولاً هر پنج سال یکبار انجام میشود (Koeing et al., 2004).
برنامهها و اصلاحات پیشرو
آموزش عالی ایالات متحده امریکا ازسوی سیاستگذاران، دولتهای فدرال و ایالتی، مطبوعات و عموم مردم مورد موشکافی قرار میگیرد. دو نهاد با نامهای «روزی نو برای یادگیری» و «کمیسیون آیندة آموزش عالی امریکا» برای پاسخگویی به نیازهای مردم برای کار در محیطی رقابتی و مبتنیبر علم در سده بیستویکم، اصلاحاتی را برای آموزش عالی پیشنهاد کردهاند که عبارتاند از:
· دسترسی به آموزش عالی:
گسترش دسترسی به دانشگاه با افزایش کمک به دانشجویان و بهبود آمادگی علمی دانشجویان؛
· قدرت مالی:
بازبینی نظام مالی کمک به دانشجویان برای پرداخت کمک بر پایه نیاز و کاستن از پیچیدگیها؛
کنترل هزینهها در دانشگاهها و دانشکدهها و بهبود اثربخشی آنها؛
· کیفیت و نوآوری:
اجرای پیاپی بهبود کیفیت و نوآوری در مؤسسات آموزش عالی؛
اصلاح فرصتهای یادگیری در سراسر زندگی برای دانشجویان غیرمتعارف (مانند بزرگسالان)؛
· پاسخگویی:
ایجاد فرهنگ قوی شفافیت و پاسخگویی در کل نظام آموزش عالی؛
· نوآوری:
نوآوری در فراهم ساختن منابع مالی، مدلهای ابتکاری تدریس، مشارکت نوآورانه بخشهای خصوصی و عمومی و استفاده از راهبردهای تدریس و یادگیری ابتکاری؛
· توسعه مفهوم موفقیت دانشجویان:
خواندن ریاضیات و علم برای یک مؤسسه آموزشی قوی، ضروری است، اما باید به مهارتهای کاربردی مانند تفکر انتقادی، حل مسئله و کار تیمی متکی باشد. با آموزش این مهارتها به دانشجویان میتوان اطمینان یافت که آنها برای کامیابی در کار و زندگی آماده میشوند.
· استفاده از دانش مبتنیبر پژوهش برای درک اینکه دانشجویان چگونه به بهترین روش یاد میگیرند.
آموزشگران و دستاندرکاران اجتماعی باید از دانش مبتنیبر پژوهش برای درک این موضوع که دانشجویان چگونه به بهترین روش یاد میگیرند، استفاده کنند و برنامهها و آموزش خود را بر پایه این رهیافتها شکل دهند (Council of Graduate Schools and Educational Testing Service, 2010; www.Newdaysforlearning.org).
چالشهای آموزش عالی
براساس گزارش سال 2010 کمیسیون «آینده تحصیلات تکمیلی در ایالات متحده»، مهمترین چالشهایی که تحصیلات تکمیلی و نظام آموزش ایالات متحده در کل با آن روبهرو هستند، عبارتاند از:
· در آینده تعداد بیشماری از کودکانی که وارد مدارس میشوند، از خانوادههایی خواهند بود که از آموزش کمتری برخوردار هستند؛ در نتیجه، ممکن است دانشجویان بومی کمتری از مهارتهای خواندن و علم ریاضی برخوردار باشند که آنها را قادر سازد تا پیگیر آموزش عالی باشند.
· براساس آمار اداره آمار ایالات متحده تا سال 2015 بیش از نیمی از رشد جمعیت امریکا مربوط به مهاجران بینالمللی خواهد بود. بیشتر دانشجویان نسل اول از این خانوادهها خواهند بود که احتمالاً بیشتر آنها به آمادگی آموزشی بیشتری نیاز خواهند داشت.
· شمار دانشجویان غیرمتعارف (دانشجویان کهنسال، بزرگسالان شاغل و غیره) در حال افزایش است. آنها ممکن است تحصیلات تکمیلی را نه بسان ابزاری برای آمادگی برای شغل، بلکه بسان ابزاری برای تغییر یا بهبود شغل کنونی خود تلقی کنند.
· شمار افرادی که پس از مدتی کار کردن برای تحصیلات تکمیلی بازمیگردند، در حال افزایش است. اقتصاد کنونی هم به این روند کمک کرده است. بسیاری از افراد مرخصی میگیرند تا به تحصیلات تکمیلی بپردازند، به امید این که مدرک بالاتر، اشتغالپذیری پیوسته آنان را تضمین و به پیشرفت شغلیشان کمک کند.
· برخلاف فرایند گزینشی سختی که برای پذیرش در تحصیلات تکمیلی ایالات متحده وجود دارد، برخی مطالعات نشان میدهند که نرخ خروج از دکتری (ترک تحصیل در دوره دکتری) بالا و بین 40% تا 50% است. در سطح دکتری عواملی مانند تغییر در وضعیت خانواده، ثبتنام پارهوقت یا تماموقت، تعهدات شغلی، نیاز به کار یا نارضایتی از یک برنامه ویژه سد راه به پایان رساندن دوره دکتری میشود؛ برای مثال کمتر از 25% دانشجویان در مدت پنج سال و فقط حدود 45% در هفت سال دوره را به پایان میرسانند.
· یکی دیگر از چالشهای آموزش عالی در ایالات متحده آن است که رشد هزینههای آموزش عالی عموماً سریعتر از هزینههای خدمات دیگر است که به افزایش قیمت آموزش عالی در طول زمان میانجامد.
ضروری است دانشگاههای ایالات متحده با روشهای زیر به این چالشها پاسخ دهند:
· تلاش پیوسته برای شناسایی و جذب دانشجویان توانمند برای تحصیلات تکمیلی؛
· بهبود نرخ به پایان رساندن دوره، ازسوی دانشجویان بسیار مهم است. مؤسسات آموزش عالی باید الگوهای به پایان رساندن دوره و خروج از دوره را بازبینی و بازکاوی کنند و مداخلاتی را برای افزایش نرخ تکمیل دوره انجام دهند؛
· مسیرهای شغلی غیردانشگاهی باید برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی شفاف شود و گسترش یابد. دانشگاههای دارای تحصیلات تکمیلی باید مهارتآموزی مناسب، نظارت و عرضه اطلاعات درباره فرصتهای شغلی خارج از دانشگاه (مانند کسبوکار، بخش غیرانتفاعی و غیره) را برای دانشجویان فراهم کنند (Baum et al., 2013; Council of Graduate Schools and Educational Testing Service, 2010).
کتابشناسی
آراسته، حمیدرضا. (1383). «نظام آموزش عالی ایالات متحده امریکا». دایرةالمعارف آموزش عالی (ج. 2). تهران: بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی.
Baum, S., Kurose, C., and McPherson, M. (2013). “An Overview of American Higher Education”. The Future of Children, 23(1), 17-39.
Bureau of Labor Statistics. (2014). Economy at a Glance. Retrieved from: http://www.bls.gov/eag/eag.us.html
Council of Graduate Schools and Educational Testing Service. (2010). The Path Forward: The Future of Graduate Education in the United States. Report from the Commission on the Future of Graduate Education in the United States. Princeton, NJ: Educational Testing Service.
Eckel, Peter D., and King, Jacqueline E. (2003). An Overview of Higher Education in the United States: Diversity, Access, and the Role of the Marketplace. Retrieved from: https://www.acenet.edu/news-room/Documents/Overview-of-Higher-Education-in-the-United-States-Diversity-Access-and-the-Role-of-the-Marketplace-2004.pdf.
Koeing, Ann M., Lofstad, R., and Staab, E. (2004). Higher Education Accreditation in the United States. Retrieved from: https://shelbycearley.files.wordpress.com/2010/06/ american-accreditation.pdf.
Li, Helen. (2013). The Rising Cost of Higher Education: A Supply and Demand Analysis. Retrieved from: https://docplayer.net/1038119-The-rising-cost-of-higher-education-a-supply-demand-analysis.html
National Institution for Academic Degrees and University Evaluation. (2010). Quality Assurance System in Higher Education: United States of America. Tokyo, Japan. Retrieved from: http://www.niad.ac.jp
National Science Board. (2014). Science and Engineering Indicator 2014. Retrieved from: https://www.nsf.gov/ statistics/seind14/content/etc/nsb1401.pdf.
Radwin, D., Wine, J., Siegel, P. and Bryan, M. (2013a). 2011–12 National Postsecondary Student Aid Study (NPSAS:12): Price Estimates for Attending Postsecondary Education Institutions. Retrieved from: https://nces.ed.gov/pubs2014/ 2014166.pdf.
Radwin, D., Wine, J., Siegel, P. and Bryan, M. (2013b). 2011–12 National Postsecondary Student Aid Study (NPSAS:12): Student Financial Aid Estimates for 2011–12. Retrieved from: https://nces.ed.gov/pubs2013/2013165.pdf.
Snyder, Thomas D., and Dillow, Sally A. (2013). Digest of Education Statistics 2012 (NCES 2014-015). Retrieved from: https://nces.ed.gov/pubs2014/2014015.pdf.
U.S. Census Bureau. (2009). 2009 Statistical Abstract. Retrieved from: http://www.census.gov/compendia/statab/ cats/education/higher_education_institutions_and_enrollment.html
U.S. Census Bureau. (2011). State and County QuickFacts. Retrieved from: http://quickfacts.census.gov/qfd/states/ 00000.html
U.S. Census Bureau. (2014). Population Data 2005, 2010, 2012, 2015. Retrieved from: http://www.census.gov/topics/ population.html
Woo, Jennei H. (2011). The Expansion of Private Loans in Postsecondary Education. https://nces.ed.gov/pubs2012/ 2012184.pdf.
http://usa-facts.com
http://www.NewDayforLearning.org
http://www.TC3.edu/global/
https://www.universitiesintheusa.com