دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

اقتدار

Authority
نویسنده

اقتدار حق صدور دستوراتی است که از جانب فرمانبران مشروع تلقی شده، و از آن اطاعت می‌شود. در حوزه حقوق و سیاست اقتدار متضمن کارهایی چون قانونگذاری، وضع مقررات و اتخاذ تصمیم در مورد ادارة امور کشور از جمله در حوزه‌های شهر و روستاست. واژه اقتدار در زبان فارسی معادلی برای اصطلاح انگلیسی authority است، درحالی‌که این اصطلاح در زبان انگلیسی طیف معنایی وسیع‌تری دارد و مفاهیمی چون مرجعیت، اعتبار و اختیار را هم دربر می‌گیرد. در مسائل عملی واژه‌های اقتدار و اختیار و در مسائل نظری واژه‌های مرجعیت و اعتبار معادلهای بهتری برای authority هستند. واژه authority علاوه‌بر اشاره به منصب سیاسی، به جایگاه اجتماعی نیز اشاره دارد. در پهنه مناسبات سنتی به‌ویژه در روستاها گاهی مراجع سنتی اقتدار در کنار مراجع رسمی در هدایت امور محلی تأثیرگذار هستند.

     معنای اقتدار با معنای قدرت یکسان نیست. قدرت به معنی توانایی وادار کردن دیگران به اطاعت از یک دستور است بی‌آنکه این دستور ملازمتی با مشروعیت داشته باشد، درحالی‌که وقتی از اقتدار سخن می‌گوئیم معنایش این است که دستور دادن توجیهی دارد و اطاعت از آن منطبق با یک تکلیف است. واژه اقتدار با مشروعیت پیوند دارد. وقتی از جانب فرمانبران به لزوم اطاعت از یک دستور به دلیل حقانیت فرمانده نگاه کنیم آنگاه آنچه با آن سروکار داریم مشروعیت نام می‌گیرد.

     برای تغییر رفتار اشخاص بیشتر از 3 وسیله استفاده می‌شود: ‌قدرت، اقتدار، اقناع. قدرت تنها به زور اتکاء دارد. اقناع نیز فقط متکی بر استدلال است، اما اقتدار متکی بر حق الزام کردن است. ماکس وبر در تعریف دولت بر مشخصة حق مشروع استفاده از زور تکیه می‌کند و دولت را سازمانی تعریف می‌کند که حق انحصاری استفاده مشروع از زور را دارد. پس اقتدار درواقع قدرت مشروع است. اقتدار با اقناع نیز متفاوت است در اقناع نه از قدرت استفاده می‌شود و نه از اقتدار بلکه از اعتبار استدلال بهره گرفته می‌شود. در مناسبات اداری اگر مقامی به زیردست خود دستور بدهد که کار معینی را انجام دهد و دادن این دستور در صلاحیت او باشد او از اقتدار استفاده کرده است ولی اگر او را قانع کرد که آن کار را انجام دهد آنگاه از اقناع بهره گرفته است نه از اقتدار. هانا آرنت برای ارائه تعریفی از اقتدار، آن را از یکسو در برابر قهر و از سوی دیگر در برابر اقناع قرار می‌دهد. وجه شاخص اقتدار در قیاس با توصیه کردن به پشتوانة استدلال این است که اطاعت از دستور شخصی که از اقتدار برخوردارست نیاز به دلیل و برهان ندارد، صرف دستور دلیل اطاعت است. شخص فرمانبرنده، اطاعت از دستور را موجه می‌شمارد حتی اگر در عقیده شخصی با آن مخالف باشد. این امر استلزام نظم سیاسی در جامعه است. وقتی مقامات کشوری، شهری، روستایی در حوزه صلاحیت خود متکفل پیشبرد برنامه هستند، شهروندان مکلف به اجرای فرامین مقامات صالح هستند، اگرچه در عقیده شخصی با آن موافق نباشند یا اجرای فرامین با منافع شخصی آنها در تضاد باشد. پرداخت عوارض، رعایت محدودیتهای قانونی در استفاده از ملک در چارچوب چنین مناسباتی قرار می‌گیرد.

     واژه اقتدار یک مفهوم عام است و اگرچه در درجه اول با حوزه حقوق و سیاست در وجه کلان مرتبط است، اما بدان محدود نمی‌شود، بلکه در حوزه‌های دیگری چون دین، آموزش و اداره امور محلی نیز به کار می‌رود. در این معنا واژه اقتدار با مفهوم مرجعیت برای اشاره به نوع خاصی از رفتار یک فرد و باور دیگران نسبت به آن کار است. مرجع بودن ممکن است برای شکلهای مختلفی از بازنمونها مثل اعتقادات، آموزه‌ها، باورها و نوشته‌ها به کار رود. این واژه همچنین برای اشاره به صلاحیت مقامات مختلفی چون قانونگذاران، بنیانگذاران یک نظام، مقامات قضایی و اداری، آموزگاران، متخصصان و معتمدان محلی در مناسبات سنتی به کار می‌رود. هریک از اینها می‌توانند در حیطه خود اختیارات یا صلاحیت داشته باشند و یا خود مرجع محسوب شوند. مرجع بودن و اقتدار داشتن در این معنا در چارچوب مناسبات بین شخصی که اقتدار یا مرجعیت دارد و شخص تابع او معنا پیدا می‌کند. اقتدار والدین، اقتدار ریش‌سفیدان محل، اقتدار شورای شهر، اقتدار شهردار، اقتدار مجلسهای قانونگذاری همه با رشته خاصی از روابط پیوند دارد.

     ماکس وبر، جامع‌شناس آلمانی، از دانش‌پژوهانی است که درباره اقتدار و مشروعیت تحقیقات ارزشمندی انجام داده و در این زمینه طبقه‌بندی مشهوری دارد. او اقتدار را به 3 دسته تقسیم می‌کند: اقتدار سنتی، اقتدار عقلانی- قانونی، اقتدار کاریزمایی. اقتدار سنتی مبتنی بر این باور است که شیوه‌ها و قواعد قدیمی و مرسومی وجود دارد که به‌واسطه سنت تقدیس شده است و باید از آن اطاعت کرد. رسم برگزاری چهارشنبه سوری در حیطه‌های رفتاری یا اطاعت از بزرگان محل در کارهای عمومی ده از این جمله است. نظم در جامعه سنتی اساساً مبتنی بر این نوع اقتدارست. اقتدار عقلانی- قانونی مبتنی بر تعریف خاصی از نظام قدرت بین اعضا جامعه و رهبران آن است که مشارکت عمومی و اراده‌سازی جمعی از اجزاء محوری آن است. در زمان ما این نوع اقتدار است که هسته مناسبات شهروندان در حوزه مدیریت شهری و روستایی را تشکیل می‌دهد. اما در روستاها هنوز هم علاوه‌بر اقتدار عقلانی- قانونی که به‌طور رسمی از طریق سازمانهای حکومتی و شوراهای روستایی اعمال می‌شود شکلهایی از اقتدار سنتی نیز در قالب مناسبات بین گروههای روستایی و مراجع محلی اعم از روحانی ده، بزرگ قبیله و ریش‌سفیدان وجود دارد. و بالاخره اینکه اقتدار کاریزمایی به رابطه شخصی بین فرمان‌بر و فرمان‌دهنده اشاره دارد. در این نوع رابطه خصوصیات ویژه فرمان‌دهنده و تلقی فرمان‌بر از این خصوصیات ویژه محور اطاعت است.

     در دولتهای مدرن منشأ اقتدار نهادها و منصبهای سیاسی به عقل بشری نسبت داده می‌شود. در جوامع پیش- مدرن عموماً منشأ اقتدار به نیرویی فراتر از عقل بشر، از جمله عقل کیهانی یا عقل یزدانی یا در شکلی مبهم‌تر به ملکوت آسمانی منتسب می‌شد. با توجه به قدرتی که دولتها در دنیای مدرن دارند این پرسش مطرح می‌شود که چه چیزی چنین اقتدار وسیعی را که در دست دولتها متمرکز شده است توجیه می‌کند. برخی از اندیشمندان فرمان بردن از دولت را با اصل خود- آئینی انسان مغایر می‌بینند. درحالی‌که برخی دیگر وجود دولت را شرط لازمی برای امکان تحقق خود- آئینی فرد بشمار می‌آورند. این دسته از اندیشمندان چنین استدلال می‌کنند که برای تحقق خود- آئینی فردی نخست باید یک جامعه سیاسی مبتنی بر اراده جمعی و مشارکت همگان تأسیس شود تا فرد ضمن اطاعت از آن از خود- آئینی بهره‌مند شود و هنگام اطاعت از اراده جمع درواقع از اراده خود تبعیت کند. در مقابل دیدگاهی که بین خود- آئینی فردی و اطاعت از دولت تناقض می‌بیند عده‌ای از اندیشمندان بر این نکته تأکید می‌کنند که اگر جایگاه دولت و سازمانهای حوزه عمومی خدمت به افراد تحت حاکمیت باشد پیروی از آن توجیه عقلی دارد. وقتی نهادهای شهری با مشارکت مردم و برای خدمت به آنها ساخته شده باشد تبعیت از تصمیمات آنها نمی‌تواند مغایر خود- آئینی شهروندان باشد.

 

کتاب‌شناسی:

- Arend, H. “What is Authority?”, Between Past and Future. New York: Viking, 1961.

- Gleen. The Authority of the State. Oxford: Clarendon Press, 1988.

- Raz, J. The Morality of Freedom. Oxford: Clarendon Press, 1986.

- Wolff, R. In Defence of Anarchism. New York: Harper and Raw, 1970.