شهرها، مناطق و محدودههای زندگی شهری از منظری چون موجوداتی زنده و ارگانیسمی پویا نگریسته میشوند؛ به سخن دیگر، چون موجودات زنده به دنیا میآیند، میبالند، به اوج فعالیت خود میرسند، بهتدریج فرسوده میشوند و احتمالاً میمیرند و به مخروبهای تبدیل میشوند. احیاء شهری، باز زندهسازی، اصلاح بافتهای فرسوده و نوسازی شهری، همگی به دخالتهایی گفته میشود که برای جلوگیری از فرسوده و مخروبه شدن کل شهر و در بیشتر موارد، بخشها و محلههایی از شهر و نوسازی و دوباره شاداب کردن آنها به انجام میرسند. از آنجا که دخالت در خانه و شهر برای جلوگیری از نابودی و فرسوده شدن آن، همواره مطرح بوده است، نمیتوان زمان خاصی را برای شروع و ادامه احیاء شهری و باز زندهسازی آن در نظر گرفت. بااینوجود، دخالت گسترده در بافتهایی که به بافتهای پرمسئله و مشکلدار معروفند، آن هم براساس برنامهریزی و به کارگیری الگوها و شیوههای تعریف شده، به دهه 1940م و بهویژه نیمه دوم این دهه که با پایان جنگ جهانی دوم همزمان است، بازمیگردد. معمولاً در تجربه انگلستان، ایالات متحد و بسیاری از شهرهای اروپای غربی و شرقی، محلهها یا بافتهای فرسوده، مکانهایی بشمار میرفتند که تراکم و ازدحام بیش از متوسط داشتند. این امر بهنوبة خود معلول رشد شهرهای اروپای غربی در دورههای گذشته و افزایش ناگهانی چنین رشدی پس از جنگ جهانی دوم بود. باز زندهسازی لندن، برلین و ورشو پس از جنگ، بازسازی محله سیاهپوستان شیکاگو یا برونزویل در دهه 80م و بازسازی مرکز شهر بیروت در سالهای اخیر، از جمله نمونههای بارز باز زندهسازیند که همگی بهاستثناء مورد شیکاگو، ناشی از جنگ و یا جنگ داخلی بودهاند. تجربه قبلی باز زندهسازی به محلههای اروپایی فقیرنشین که به محلههای پرولتاریایی و عمدتاً یهودینشین (گتو) تعلق دارد.
هجوم سیلوار جمعیت به شهرهای پررونق صنعتی و تجاری، شرایطی فوقالعاده بحرانی پدید آورد. بحرانهای ادواری سرمایهداری مزید بر علت شد و به بیکاری انبوه کارگران مشغول به کار منجر گردید و نرخ جرم و جنایت در محلههای فقیرنشین بهشدت افزایش یافت. ادبیات اعتراضی بدانسان که در آثار چارلز دیکنز، دوساسی و ویکتور هوگو منعکس شده است، توجه عموم را به مسائل اینگونه مناطق شهری جلب کرد و بالاخره در پی کشف علل این مسائل، علوم اجتماعی سربر آورد. بدیهی بود که با مطالعات میدانی و کشف برخی علل، سؤال بعدی چه باید کرد، بود. برنامهریزی شهری محصول قانونمند چنین پرسشی بود که با بازسازی گتوها، حضور خود را اعلام داشت و بهتدریج، جایگاهی تثبیت شده به کف آورد.
علاوهبر بازسازی گتوها و ویرانههای جنگ که 2 تجربه عمده در احیای شهری در 2 زمان متفاوت بود و به اروپا تعلق داشت، تحول اساسی بازگشت به مرکز شهر تجربه سومی بود که در ایالات متحد رخ داد. در گرماگرم رشد بیسابقه اقتصاد ایالات متحد بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، الگویی برای خانواده امریکایی و طبقه متوسط به بالا بهتدریج شکل گرفت که خانوادهای هستهای را تصویر میکرد که از شوهر و همسر او با 2 فرزند تشکیل میشد. شوهر و زن هر دو اتومبیل شخصی داشتند، در مرکز شهر کار میکردند و شب هنگام به حومه که محل زندگی آنان بود، بازمیگشتند. این روند سبب فرسوده شدن مناطق مسکونی اطراف مراکز شهرهای مهم ایالات متحد گردید. با جهانیسازی از بالا یا از دریچه اقتصاد، الگوی یاد شده دستخوش دگرگونی شد. بخش قابل ملاحظهای از خانوادهها در اثر طلاق به خانواده گسسته تبدیل شدند. برای فرار از مالیات، ازدواجها ثبت نشده ماندند و واژه همخانه، جایگزین درصدی از خانوادهها شد. با بحرانهای اقتصادی ماندگار و کاهش توان خرید طبقه متوسط، حومهنشینی پرهزینه به نظر رسید و بازگشت به مناطق مسکونی اطراف مرکز شهرهای بزرگ سرعت گرفت. بخش خصوصی خیلی زود دست به کار بازسازی و احیاء اینگونه مناطق مسکونی شد. بحثی که به بهبود بخشیدن محلههای فرسوده (Gentrification) معروف شد و خود نتیجة احیای شهری محسوب میشود.
احیاء شهری در عمل، همواره بحثی پرتناقض بوده است. مهمترین مسئلة احیاء شهری در غرب، موضوع خرید اجباری است. یعنی قانون به شهرداریها یا توسعهدهندگان زمین اجازه داده است تا بر پایة مصالح عامه، مناطق فرسوده را چه مالک راضی باشد یا نباشد، خریداری، ویران و بازسازی کنند. این شیوه احیاء مناطق شهری را شیوه بولدوزری نیز خواندهاند، زیرا چیزی از بافت گذشته باقی نمیگذارد. تناقض بعدی در مسئلة احیاء شهری از این واقعیت سرچشمه میگیرد که در جریان احیا، بخشهایی از بافت تاریخی نابود میشود و حتی اگر نشود، بافت اجتماعی، هویت و خاطره جمعی محلههای شکوهمند گذشته را از کف میدهد و تلاش برای حداکثرسازی، بیعنایت به چنین گذشته و هویتی، به اجرای طرحهای تیپ یا یکسان مبادرت میکند و فرهنگ شهری را میزداید. البته ناگفته نماند که در برخی از تجربههای احیاء شهری گرچه محدود، خاطره جمعی و هویت محلهای مبنای احیاء شهری بوده است. منطقه برونزویل یا محله سیاهپوستان شیکاگو در ایالات متحد، از جمله چنین موارد نادری است.
تناقض بعدی به این واقعیت بازمیگردد که نوسازی شهری گروههای کمدرآمد را از محیط زندگی خویش به نقاط ارزانتر میتازاند، زیرا به همراه احیاء شهری برنامهریزی ناشده، قیمتها بالا میرود و طبقات فقیر که در آن نقاط ساکن هستند بهعلت عدم توان مالی، به نقاط فقیرتر کوچ میکنند. این امر بیش از همه دامان مستاجران را میگیرد.
در ایران مهمترین الگوی احیاء شهری درحالحاضر، تجمیع پلاکهای ثبتی و در نتیجه، دستیابی به فضای بیشتر برای بازسازی است که بدون توجه به علل فرسودگی و قانونمندیهای آن به انجام میرسد. در این میان، اشکال اساسی این است که احیاء شهری صرفاً پدیدهای کالبدی در نظر گرفته میشود. در ایران، برکنار از طرحهای احیاء بافتهای مسکونی، تجارب متعددی، از جمله طرح حرمهای حضرت رضا(ع) و حرم شاه عبدالعظیم(ع) و کوی سیزده آبان به فرجام رسیدهاند.
کتابشناسی:
- پوریا، پیروز. «باززندهسازی برونزویل، محلهای در شیکاگو»، فصلنامة مدیریت شهری. شمارة 8، ص 138.