بررسی آمارهای رسمی گواه بر آن است که در ایران با گذشت زمان، جمعیت شهرنشین رو به افزایش و در مقابل، درصد جمعیت روستایی رو به کاهش است. این پدیده، در عمل، به بهای تخلیه و تخریب مزارع، باغها و خانههای روستایی تحقق مییابد. با وجود غلبه این روند، موارد استثنایی نیز به چشم میخورد. این موارد گاهی بهصورت برنامهریزی شده از سوی دولت و گاهی بهصورت تحول در بعضی از شرایط زیست و منابع روستایی پدیدار میگردد.
تحول در جمعیت روستایی
اگر آمار رسمی کشور را در مقاطع و سالهای گوناگون نگاه کنیم، شاهد سیر نزولی درصد جمعیت روستایی و در برابر آن، افزایش جمعیت شهری هستیم. درصد جمعیت روستایی در 1263ش، 4/74%، در 1365ش، 6/45% و در 1385ش، 30% از کل جمعیت کشور بوده است.
با نگاهی به آمار جهانی، درمییابیم که چنین روند تحولی در سطح جمعیت جهان نیز مشهود است. قابل توجه است که یکی از شاخصهای توسعهیافتگی در معیارهای رایج جهانی، بالا بودن نسبت جمعیت شهرنشین و بدینسان، پائین بودن جمعیت روستایی است. خصوصاً آنکه نیروی شاغل در بخش کشاورزی در کشورهای توسعهیافته غالباً کمتر از یک دهک از جمعیت را بهخود اختصاص میدهد، حال آنکه در کشورهای توسعهنیافته، بخش عمده جمعیت، روستانشین و شاغل در بخش کشاورزی است. برای مثال، کشور افریقایی بروندی، با بیش از 90% جمعیت روستایی و شاغل در بخش کشاورزی، در زمرة فقیرترین کشورهای جهان محسوب میشود. روند کاهش نسبت جمعیت روستایی، شاهدی بر تخریب و تعطیل روستاهاست. درحالیکه نسبت جمعیت شهری و روستایی در سطح جهانی تقریباً ثابت است، در کشورهای درحالتوسعه، نه تنها نرخ رشد جمعیت بالاتر است، بلکه درصد جمعیت شهری در این کشورها سیری صعودی را نشان میدهد.
عوامل مؤثر در تخلیه روستاها
شناسایی عوامل مؤثر در تخلیه جمعیتی روستاها، اولین گام در جهت شناسایی روشهای احیاء روستایی است. اگرچه ممکن است روستایی بهشکل غیرمنتظره و غیرعادی تخلیه شود، اما در اغلب موارد، عوامل اقتصادی- اجتماعی در این فرایند اثر گذارند.
فعالیت تولیدی کشاورزی که عامل ماندگاری روستائیان در محل است، میتواند به دلایل گوناگون دچار رکود گردد. این رکود خود باعث مهاجرت روستانشینان به شهرها میشود. درعینحال، مهاجرت نیروی جوان، روند تولید روستا را با وقفه روبرو میسازد، تا جاییکه ممکن است به نابودی و تعطیلی زندگی و فعالیت در آن بیانجامد.
روند نزولی تولید کشاورزی میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. از جمله مشکل خشکسالی و یا کمبود منابع آب. چنین پدیدههایی را در اواخر دهة 1370ش در مناطق گستردهای از ایران شاهد بودیم؛ چشمههای بسیاری خشکید و قناتها کم آب شد و تولید کشاورزی با وجود تابستان گرم و سوزان، رو به نابودی نهاد.
برای کشاورزان کم بضاعت که گذران زندگی روزمره ایشان موکول به تولید سالیانه است و فاقد پسانداز هستند، چارهای جز ترک منطقه و جستجوی ادامه حیات در منطقة دیگر، احتمالاً در حاشیة شهرها باقی نماند. حتی اگر خشکسالی برای دوران کوتاهی باشد، چارهجویی برای تخریب اراضی و باغهای تخریب شده و بازگشت مهاجرانی که در منطقة جدیدی استقرار یافته و روزی خود را به شیوة دیگری بهدست میآورند، بعید به نظر میرسد.
اتفاقات دیگر، از جمله تقسیم زمینها به قطعات کوچک، بهنحویکه تولید را غیراقتصادی میسازد و خصوصاً با گذشت یک نسل و تقسیم زمین به قطعات کوچکتر، عملاً منجر به بحران تولید و تشدید مهاجرت از روستاها شده است.
علاوهبر اینها، وقوع حوادثی، همچون زلزله و یا سیل و تخریب کامل روستا و تأسیسات زیر بنایی وابسته به آن، مانند بند و کانال و غیر آن، از دیگر عوامل تخلیه روستاهاست.

ضعف اقتصاد روستایی و ناچیز بودن درآمد روستانشینان در برابر کار و سرمایهگذاری نسبتاً بالا برای اجارة زمین و نهادههای کشاورزی و عدم کنترل قیمت محصولات در بازار، نوعاً به رها کردن زمین و زندگی در روستا منجر میشود. گاهی قیمت خرید محصول در بازار در حدی است که حتی هزینة جمعآوری و بستهبندی آن را نیز تأمین نمیکند. مواردی را شاهد بودهایم، که کشاورز ترجیح داده است که محصول سیبزمینی خود را از زیر زمین بیرون نکشد، چون هزینه این کار با قیمت خرید سیبزمینی در بازار توسط واسطهها جمع عدد منفی را به ضرر کشاورز نشان داده است. در این اقتصاد ناسالم، گاه قیمت خرید محصول در محل با آنچه در بازار به مردم عرضه میشود، به نسبت یک به 15 است.
مشقت کار کشاورزی، نداشتن بیمه و خطر کم آبی و یا آفتهای مختلف و همچنین نوسان غیرقابل پیشبینی قیمتها، باعث میشود که روستانشینها بهتدریج کار و تولید بومی خود را رها ساخته و بهدنبال شغلهای کارگری و امثال آن که حداقل از نظر درآمد وضعیت تثبیت شدهتری دارد، به شهرها روی آورند. شهر یک جاذبه مهم دیگر هم دارد و آن دسترسی به خدمات عمومی است. وجود دکتر و درمانگاه- مدرسه- آموزشگاه و حتی امکانات آموزش مذهبی و مانند آن، مشوّق مهاجرت روستائیان و ماندگاری ایشان در شهر است.
بیتردید وسایل ارتباط جمعی که پیشاپیش در مناطق روستایی فراهم شده و انواع برنامههای متنوع و غالباً بیارزش و یا کمارزش را پخش میکنند، دنیای متفاوتی را تصویر میکنند. فاصلة وسیع میان واقعیات زندگی روستائیان با آنچه وسایل ارتباط جمعی تصویر میکنند، روستائیان، خصوصاً جوانها را هوایی میکند. مشروعترین بهانههای مهاجرتها، ادامة تحصیل است. چنین روندی بهطور جدی موجب نگرانی و ضرورت جستجوی راه چاره است.
روند احیاء روستایی
شهرنشینهای خسته از دود و زندگی شتابان و فرساینده، میکوشند در فرصتی برای تمدد اعصاب و لختی آرامش از شهر بگریزند. مقصد آنها در وهلة اول روستاهای حاشیة شهرهاست. دگرگون شدن بافت جمعیتی و کالبدی روستاهای نزدیک شهر تهران، از جمله منطقة لواسانات، و اوشان و فشم، در زمرة مصادیق بارز این روند است. فاصلة کوتاه لواسان با تهران باعث شده است تا این روستا عملاً بهعنوان مسکن حاشیهای شهر تهران، تغییر ماهیت دهد.
تبدیل روستاهای حاشیة شهرهای بزرگ به سکونتگاههای ییلاقی، فرایندی است ظاهراً غیرقابل مقابله. اقتصاد قوی شهرها به روستاها سرازیر میشود و اولین تأثیر آن افزایش سرسامآور قیمت زمین است. در چنین شرایطی، ارزش زمینهای کشاورزی یا باغها بهنحوی رشد میکند که سرمایهگذاری پول حاصل از فروش آنها در بانکها با سود متعارف، درآمدی بهمراتب بالاتر از تولید کشاورزی یا دامداری خواهد داشت.
از سوی دیگر، تزریق درآمد شهرنشینهای ییلاقنشین به اقتصاد روستا میتواند کیفیت زندگی آنها را بهطورکلی متحول کند. مناطقی مانند روستاهای شهرستان دماوند، روستاهای چشمة علا- گیلاوند- و شهر آبسرد، در زمرة سکونتگاههایی هستند که چنین فرایندی را طی کردهاند.
روستاهای ویژه
در سالهای اول دهة 1380ش، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی(← بنیاد مسکن انقلاب اسلامی) در فرایند تهیة طرحهای هادی برای روستاها، با موضوع تازهای با عنوان روستاهای ویژه مواجه شد. روستاهای ویژه، به دلایل مختلف، چنین عنوانی را به خود اختصاص دادهاند. روستایی مانند ابیانه، با بافت غنی، معماری و فرهنگ ویژه پوشاک خاص و مراسم مذهبی، نمونهای از این روستاهاست.
جاذبههای این روستا هزاران نفر را بهخود جذب میکند و این درحالی است که جمعیت بومی ابیانه رو به تخلیه و اقتصاد آن رو به توقف و نابودی است. گردشگران بیمبالات که دلشدة پدیدههای نوین هستند، محیطزیست و فرهنگ آن را در مسیر اضمحلال قرار دادهاند.
روستاهای ویژة دیگری هم وجود دارند، مانند ماسوله در منطقة فومن و یا روستای کندوان در منطقة اسکو، در نزدیکی شهر تبریز که از لحاظ کالبدی ویژگی خاصی دارند. کوچهها و خانههایی که با مصالح بومآورد با زیبایی فطری روستائیان و استادکاران بومی برهم چیده شده است. هر از چندگاه یکی از این روستاها شناسایی و معرفی میشوند: جواهرده در نزدیکی رامسر و امامزاده ابراهیم در فومن از این نمونهها هستند.
جاذبة و ویژگی روستا ممکن است غیرکالبدی باشد؛ فرهنگ غیرمادی، همچون برگزاری مراسم مذهبی از آن جمله است. روستاهای منطقة کوهپایه، از جمله قمصر کاشان در اردیبهشتماه هر سال با مراسم گلابگیری، هزاران نفر را برای بازدید بهسوی خود میکشاند، تا از نزدیک شاهد یکی از شگفتانگیزترین صنایع سنتی کشور باشند و همزمان ساعاتی را در دامن طبیعت بگذرانند.
سرمایهگذاریهای دولت
ادامة حیات جامعه موکول به تأمین مواد غذایی و تأمین خوراک موکول به ادامة حیات و دوام روستاهاست. دولتها در همه جا میکوشند که از مهاجرت روستائیان جلوگیری کنند و آنها را تشویق به تولید نمایند. شگردهایی از قبیل خرید تضمینی محصولات، ارائه خدمات کشاورزی، از جمله توزیع بذر اصلاح شده و کود شیمیایی و همچنین سرمایهگذاری در زمینة مقاومسازی مساکن روستایی، از این جملهاند. اگرچه در میزان کارایی و توفیق این سیاستها تردید وجود دارد، زیرا جادبة شهرها آنقدر قوی است و کار کشاورزی آنقدر فرساینده است که به سختی میتوان این معادله را متوازن نمود، مگر اینکه شرایط ممتاز پیشبینی نشدهای فراهم شود.
برای مثال، حفر چاه عمیق و دسترسی به آب فراوان در منطقة کمآب، هرچند ممکن است به قیمت خشکاندن قناتهای منطقه تمام شود، ولی گاهی نیز نعمتی خداداد را به یکباره بر مردم منطقه عرضه میکند. در چنین شرایطی دوام و یا حتی گسترش روستانشینی دور از ذهن نیست.
بههمینترتیب، کشف معدن و یا ایجاد صنایع تبدیلی و یا شهرهای صنعتی در یک منطقة روستایی میتواند اثرگذار باشد. در این حالت، روستائیان بهتدریج به کارگر کارخانهها تبدیل شده و شغل کشاورزی و دامداری برای ایشان ثانویه خواهد شد. بیشک شهر صنعتی قزوین و شهر صنعتی کاوه در نزدیکی شهر ساوه چنین تأثیری را در روستاهای منطقه داشته است.
مهاجرت روستائیان به شهرها و تبدیل سکونتگاههای روستایی به شهر پدیدهای اجتنابناپذیر به نظر میرسد. بااینوجود، گاه مجالی برای زندگی مجدد روستایی رو به افول و نیمه جان فراهم میآید. ایجاد زمینههای جدید اشتغالزایی تأمین منابع تازه کشتوکار و بسط و نشر گردشگری در زمرة روشهای معمول احیاء روستایی است؛ اگرچه هرکدام از این اقدامات میتواند حیات اقتصادی تازهای برای روستائیان فراهم کند، ولی نباید از آثار جانبی و گاه سوء آنها، از قیبل انحراف فرهنگی- ارزشی و مشکلات زیستمحیطی غافل ماند. لازمة یک طرح احیاء، شناسایی امکانات بالقوة موجود در محل از یکسو و وجود انگیزة کافی مشارکت جمعی روستائیان و خواست جمعی ایشان برای تحول اساسی در چرخة زندگی است. برنامههای احیاء غالباً پیچیده و زمانبر هستند و نیاز به ابزار و لوازم و نیروی انسانی مناسب و متخصص دارند.
بازسازی و تغییرات کالبدی تنها بخشی از فرایند کلی احیاء را بهخود اختصاص میدهد و شاید در زمرة سادهترین بخشهای آن باشد. درحالیکه تحلیل و پیشبینی آثار فرهنگی- اجتماعی طرحهای احیاء که ممکن است بهراحتی مورد غفلت قرار گیرند، بسیار جدی است.
کتابشناسی:
- سرشماری آمار نفوس و مسکن ادارة کل آمار ایران سالهای 1365 و 1385.