[مرکب از دو واژه یونانی ákrosبه معنی بیرونیترین، مرزی + ónymaبه معنی اسم] کلمهای که از حرف یا حروف ابتدایی همه کلمات متوالی یا کلمات اصلی یک اصطلاح مرکب ساخته شده است؛ مانند RADAR گرفته شده از radio detecting and ranging و یا SONAR گرفته شده از sound navigation ranging.
[از ریشه عربی] مفهومی اسلامی که تبدیل به یک نوع ادبی متمایز بهعلت نگرشهای وسیع انسانگرایانهاش شد؛ این نوع در اوج تمدن عباسیان در طی قرن نهم توسعه یافت و اهمیت آن تا پایان قرون وسطای مسلمانان ادامه داشت. مفهوم اولیه این واژه فقط «عرف رفتار» یا «رسم» بود، رسومی که از نیاکان کهن عرب که الگویی برای جوانان بودند، به ارث آمده بود. ازآنجاکه چنین چیزی در دنیای اسلام قرون وسطا بسیار ارزشمند دانسته میشد، کلمه ادب معانی ضمنی پرورش خوب، تواضع و مدنیت را بهدست آورد.پابهپای معانی اجتماعی و مبسوط فوق و برآمده از آنها معنی دیگری از بعد تفکر در ادب بهوجود آمده، مفاهیمی نظیر دانستن شعر، خطابه، تاریخ قبایل اعراب باستان، دستور زبان، ریشهشناسی لغات، و تمدنهای غیرعرب از معانی ضمنی ادب شده و به اشخاص واجد این تواناییها این قابلیت را میداد که باتربیت یا ادیب خوانده شوند. تاریخچه گسترده و غنی ادب با موفقیتهای بشر سروکار داشت و به سبکی گویا و منعطف که مملو از لغات و اصطلاحات غامض بود نوشته میشد. ازجمله مشهورترین نویسندگان ادب، رسالهنویس قرن نهم، جاحظ بصری و پیروانش در قرن یازدهم چون ابوحیان توحیدی، و ابنقتیبه، نقاد، لغتشناس و کلامی قرن نهم در کوفه، و معرّی، شاعر قرن یازدهم، بودند.بااینحال، وقتیکه عصر طلایی عباسیان به پایان رسید، مرزهای ادب به آثار ادبی نظیر شعر، نثر مسجّع، و تمثیلهای داستانی (مقامه) محدود شد. ادب در دنیای جدید عرب به معنی ادبیات است.
زیباییشناسی، جنبش هنری اواخر قرن نوزدهم اروپا که اصولاً بیان میکرد هنر فقط بهسبب زیباییاش وجود دارد.آغاز این جنبش واکنشی بود به نگرشهای اجتماعی سوداگرایانه و به آنچه بدترکیبی و هنرگریزی رایج در عصر صنعت تلقی میشد. بنای فلسفی آن برمیگردد به وقتی که ایمانوئل کانت در قرن هجدهم فرضیه استقلال معیارهای زیباشناختی و جدایی آنها از جوانب اخلاقی، سودمندی و یا لذت را ارائه کرد. این عقیده را در آلمان ی. و. فون گوته، ی. ل. تیک و دیگران و در انگلستان سمیوئل تیلر کولریج و تامس کارلایل تقویت کردند. بهعلاوه اینکه مادام دُ استال، تئوفیل گوتیه و ویکتور کوزن فیلسوف، که عبارت «هنر برای هنر» (l’art pour l’arte) را در 1818 رایج کرد، در فرانسه به آن عمومیت بخشیدند.هنرمندان مکتب برادری پیش- رافائلی از 1848 این مکتب را در انگلستان گسترش دادند و این موضوع قبل از آن بود که دانته گابرییل روسّتّی، ادوارد برن - جونز، و الجرنن چارلز سوئینبرن در آثار خود نمونههای زیباییشناسی به منظور بیان دلتنگی خود در خصوص زیبایی آرمانی متجلیشده در دیدگاههای جنبش فوق در افکار آگاهانه قرون وسطایی استفاده کنند. در نوشتههای اسکار وایلد و والتر پاتر، و همینطور در تصاویری که اوبری بیردزلی برای نشریه The Yellow Book کشیده بود منعکس شدند.از جمله منتقدان همعصر مکتب زیباییشناسی، ویلیام ماریس و جان راسکین و در روسیه لئو تولستوی بودند که ارزش هنر جدا شده از اخلاق را مورد سؤال قرار میدادند. این جنبش با جنبش نمادگرایی در فرانسه قرابت خاصی داشت و زمینهای برای ظهور هنر نوین شد. نیز نکDECADENT, SYMBOLIST MOVEMENT
در اساطیر یونان، دختر پیتئوس، شاه ترویزن، که پدرش او را به آیگئوس، شاه آتن، شوهر داد. او تسئوس را که معلوم نبود از آیگئوس است یا از پوسئیدون (که پنهانی با او در ترویزن همخوابه شده بود) به دنیا آورد (این تعبیر دوگانه شاید از اختلاطی باشد که بین دو شخص باستانی، آژئوس و خدای دریا، مثلاً دریای اژه به وجود آمده است). ایترا بعدها پس از اینکه تسئوس، هلن را از دریای اسپارت دزدید، از او نگهبانی کرد که فرار نکند. در مجازات این کار دیوسکوری او را برای بردگی هلن به اسپارت برد که پس از آن نیز به دنبال هلن به تروی رفت. ایترا که پس از جنگ ده ساله آزاد شد، بعداً در اندوه مرگ پسر، خودش را کشت.
آلیکساندر نیکالاییوچ (ت. 11 ژوئیه، [23 ژوئیه در تقویم گریگوریان] 1826، بوگوچار، استان وارونیش، روسیه- و. 23 سپتامبر ]معادل با 5 اکتبر[ 1871، مسکو) مورخ و کارشناس قصههای عامیانه که با کارش در زمینه گردآوری داستانهای عامیانه روسی شناخته میشود. افناشیف از دانشگاه مسکو در رشته حقوق فارغالتحصیل شد. از جمله کارهای نخستیناش بررسی نشریات طنزآمیز اواخر قرن هجدهم در روسیه و نوشتن تفسیرهایی بر ادبیات معاصر روس بود. او «نگاه شاعرانه اسلاوها به طبیعت» (Poeticheskiye vozzreniya slavyan na prirodu) را در بین سالهای 1866 تا 1869 در سه جلد نوشت؛ در این اثر برای اولین بار نظریههای مکتب اسطوره (جنبش ادبی رمانتیک قرن 19 که از افسانههای عامیانه الهام میگرفت [مکتب اسطوره]) با یکدیگر تلفیق شدند. آنچه بیش از هر چیز افناشیف را در یادها ماندگار کرد «افسانههای روسی پریان» (Narodnyye russkiye skazki) بود، که بین سالهای 1855 تا 1864 گردآوری شد و مشتمل بر 600 داستان بود. اثر «افسانههای محبوب روسیه» (Narodnyye russkiye legendy) که تا 1914 ممنوعالانتشار بود)، و مجموعه «داستانهای قشنگ پریان» (Lyubimyye skazki)، که با قصههای کودکانه به هجو ملّاکان و کشیشان میپردازد، در ژنو بینام منتشر شدند.
سرگرمی تکمیلی که در انگلستان قرن هجدهم بعد از نمایشهای بلند اجرا میشد. پسنمایشها معمولاً شکل یک کمدی کوتاه، نمایش مضحک، یا پانتومیم را داشتند که به منظور کاستن از جدیت نمایشنامه نئوکلاسیک و جذابتر کردن برنامه در آخر نمایش اجرا میشدند. نمایشهای بلندی که دارای میانپرده موسیقی، ترانه و رقص باشند، در بیست سال نخست قرن هجدهم روی کار آمدند و ابتدا، بهعلت رقابت شرکت «این فیلدز لینکن» با شرکت «دروری لِین» ترقی کرد. احتمالاً، اضافه شدن پسنمایش به برنامههای نمایشی معمول، تلاشی بود برای جذب شاغلینی که اغلب، پردههای آغازین نمایش را از دست میدادند و با پرداخت مبلغی کمتر، معمولاً در انتهای پرده سوم یک نمایش پنجپردهای، مجاز بودند که به سالن وارد شوند.قبل از 1747، پسنمایشها کلاً با نمایشهای سنتی آمدند، اما از آن زمان به بعد، نمایشهای جدید نیز تقریباً همگی به همراه پسنمایش هستند. اگرچه نمایش فکاهی و پانتومیم (در پانتومیم درونمایههای کلاسیک با شخصیتهای نمایش کمدیا دلارته کنار هم قرار میگرفتند) عمومیترین شکل پسنمایش بودند، اما انواع دیگر پسنمایش هم گاهی اوقات اجرا میشد؛ از جملة آنها حرکات دستهجمعی و بورلتا (اپرای کمدی مرسوم در نیمه دوم قرن هجدهم انگلستان) یا نمایش خندهآور بود؛ بهعلاوه، اپرای سرودهای داستانی که بعد از موفقیت «اپرای گدایان»(Beggar's Opera) جان گی در 1728 نیز مرسوم شد.
بزرگ (ت. 2 فوریه 1904، تهران، ایران) یکی از نویسندگان پیشرو در ادبیات فارسی قرن بیستم.علوی پس از تحصیل در ایران در 1922 به برلین فرستاده شد. در آنجا با آموختن زبان آلمانی چند اثر آلمانی را به زبان فارسی ترجمه کرد. وقتی به ایران برگشت، به تدریس، نگارش و ترجمه پرداخت؛ او همچنین در ایران وارد حزب سوسیالیست شد و فاصله 1937 تا 1941 را با همحزبانش در زندان بهسر برد. کتاب «پنجاهوسه نفر» درباره اعضای حزب سوسیالیست و سختیهایی که در زندان میکشیدند، و مجموعه داستان کوتاه «ورقپارههای زندان» از کتابهایی بودند که در دوران حبس نوشت.علوی مجموعه داستان دیگری به نام «نامهها» را پس از جنگ جهانی دوم (1952) به چاپ رساند. وقتی محمد مصدق، نخست وزیر ایران، در 1954 برکنار شد، علوی از ایران رفت و در دانشگاه هومبولت آلمان شرقی، با سمت استاد مدعو به کار پرداخت.وی را بیشتر بهسبب مجموعه داستان کوتاه «چمدان»، که در آن تأثیر زیاد روانشناسی فروید نشان داده شده، و رمان بسیار جنجالی «چشمانش»، که درباره عشق زنی از طبقه مرفه نسبت به یک رهبر انقلابی است، میشناسند. علوی در کنار ترجمههای زیادی که از آلمانی به فارسی انجام داد، آثاری نیز به زبان آلمانی درباره ایران و ادبیات فارسی نوشت.
سیرو (ت. 4 نوامبر 1909، سالتیمبانکا، پرو- و. 17 فوریه 1967، لیما) رماننویس پرویی که در مورد زندگی سرخپوستان پرو آثاری نگاشت.او، که از کالج ملی سن خوئان فارغالتحصیل شد، دانشی دست اول از زندگی سرخپوستان استان بومیاش، هوئاماچوکو، بهدست آورد؛ این دانش ابتدا در اولین رمانش «مار زرین » (La serpiente de oro, 1935) مورد استفاده قرار گرفت. این رمان منعکسکننده تنوع زندگی بشر در طول سواحل رودخانه مارانون در پرو است. «سگهای گرسنه» (Los perros hambrientos, 1938) سختیهای پیش روی چوپانان سرخپوست ارتفاعات پرو را به تصویر میکشد. رمانی که عموماً شاهکار او بهحساب میآید «دنیا بزرگ و بیگانه است» (El mundo es ancho y ajeno, 1941) نام دارد. این رمان بهگونهای حماسی، منعکسکننده تلاشهای یک قبیله سرخپوست برای بقا در برابر سفیدپوستان زمینخوار در ارتفاعات پرو است. مجموعه داستانی کوتاه به نام «دوئل نجیبان»(Duelo de caballeros, 1963)و «داستانهای کامل» (Novelas completas, 1963) آخرین آثار او بودند.آلگریا در 1930 به یک سازمان نظامی حمایت از سرخپوستان پیوست و در حمایت از اصلاح اجتماعی به آشوب دست زد. او در سالهای 1931 و 1933 بهعلت فعالیت سیاسی غیرقانونی دو بار زندانی و در 1934 نیز به شیلی تبعید شد. او از 1941 تا 1948 در ایالات متحده زندگی کرد، اما در 1948 به پرو بازگشت.
[یونانی آنanagrammatismós، مشتقی از واژهanagrammatízein به معنی جابهجایی حروف به نحوی که قلب ایجاد شود، از aná به معنی بالا + grámma به معنی حرف] کلمه یا عبارتی که از جابهجایی حروف در یک کلمه یا عبارت دیگر ساخته شده باشد؛ مثلاً دو کلمه انگلیسی calm و clam. قلب و ساختن آن از زمانهای بسیار گذشته رواج داشته است. اغلب ابداع آن را بهصورت غیرقطعی به یهودیان نسبت میدهند و این شاید بهسبب علاقهای است که نویسندگان متأخر عبری، بهویژه قابیلیها به آن نشان میدادند. آنها معتقد بودند «اسرار ناشناختهای در تعداد حروف نهفته است». در یونان و روم با قلب آشنا بودند و در سراسر اروپای قرون وسطا از این نوع کلمات و عبارات استفاده میکردند. بعضی از دانشمندان قرن هفدهم مثل گالیله، کریستیان هویخنس و رابرت هوک، کشفیات خود را در قالب کلمات یا عبارات قلب میریختند تا دیگران نتوانند قبل از اثبات کامل و اعلان آنها، مدعیشان شوند.
[فرانسوی آنanalogue، از واژه یونانی análogon، وجه غیرشخصی análogos به معنی ارتباط داشتن، متناسب] چیزی که شبیه یا مانند چیزی دیگر است. در ادبیات، منظور از این کلمه، داستانی است که یک همارز یا نسخه دیگری در ادبیات سایر کشورها دارد. چند عنوان از داستانهای کتاب «قصههای کنتربری»(The Canterbury Tale) اثر جفری چاوسر نسخههایی هستند از قصههای قدیمتر که میتوان آنها را در مأخذی مثل «دکامرون» (Decameron) اثر جووانّی بوکاتچو و «کنفسیو آمانتیس»(Confessio amantis) اثر جان گاوئر یافت. کتاب داستان حیوانات «قصههای روباه» (Roman de Renart) مربوط به قرون وسطای فرانسه، دارای نظایری در چند زبان دیگر است.
مُلک راج (ت. 12 دسامبر 1905، پیشاور، هندوستان) نویسنده برجسته هندی در حوزه رمان، داستان کوتاه و مقالات نقد به زبان انگلیسی. شهرت وی در توصیف واقعبینانه و انساندوستانه از فقرا در کشور هند است.آنند در 1924 از دانشگاه پنجاب لاهور، با درجه عالی فارغالتحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در لندن در دانشگاه کیمبریج و در کالج دانشگاه لندن گذراند. هنگامی که در اروپا بود، در مبارزات استقلالطلبانه کشورش فعالیت کرد و در فاصله کمی پس از آن، کتابهایی در مورد فرهنگ جنوب آسیا نوشت، که «نقاشی پارسی»(Persian Painting, 1930)، «خورشتها و غذاهای دیگر هند»(Curries and Other Indian Dishes, 1932)، «نگاههندوها به هنر»(The Hindu View of Art, 1933)، «تئاتر هند»(The Indian Theatre, 1950)،و «هفت پرنده ناشناس بصیرت»(Seven Little-Known Birds of the Inner Eye, 1978) از آن جمله بود.آنند نخستینبار برای رمانهای «محبوس» (Untouchable, 1935) و «باربر» (Coolie, 1936) با اقبال عمومی مواجه شد؛ هر دو رمان مشکلات فقر در جامعه هند را بررسی میکردند. وی در 1945 برای مشارکت در روند اصلاحات ملی، به بمبئی بازگشت. از دیگر کارهای مطرح وی «روستا»(The Village, 1939)، «شمشیر و داس»(The Sword and the Sickle, 1942)، و «قلب بزرگ»(The Big Heart, 1945) بودند. آنند چند رمان و مجموعه داستان کوتاه نوشت و سردبیر چندین مجله و نشریه شد. بخشهایی از زندگینامه خودنگاشت هفت جلدیاش منتشر شده است (جلد یک 1951؛ جلد دو 1968؛ جلد سه 1976؛ جلد چهار 1984).
[یونانی آن anastrophē، معنی تحتاللفظی آن برگشتن، به هم ریختن] عمدتاً وارونه کردن ترتیب نحوی کلمات برای تأثیر بلاغی آن. مثلاً طرز بیان در جمله انگلیسی «I kid you not» [یا در فارسی مثل «گفتن پدر، فرزند را اینکه باید از دوست بد حذر کرد».م.]
پتریک جان مک الیستر (ت. 4 آگوست 1915، اشتد، ساری، انگلستان- و. 17 مارس 1979، هالستد اسکس) شاعر کانادایی انگلیسیتبار که مشخصه شعرهای او توالی بلافصل صور خیال متضاد است.اندرسن در دانشگاههای آکسفورد و کلمبیا تحصیل کرد و پس از سکونت در مانتریال از 1940 تا 1950 در دانشگاه مکگیل تدریس کرد. وی نقش مهمی در تأسیس مجله ادبیPreview داشت؛ او همچنین با وصفهای دلانگیز از طبیعت، تعریفهای غنایی سنتی درباره مناظر کانادا را از نو زنده کرد. از مجموعههای اول او «چادری برای ماه آوریل» (A Tent for April, 1945) و «مرکز سفید» (The White Center, 1946) بودند. پس از آن «رنگ برهنه» (The Colour as Naked, 1953)، زندگینامه خودنگاشت «مرا جستوجو کن» (Search Me, 1957) و مطالعهای با عنوان «برفراز آلپ: بازتابهای سفر و سفرنامهنویسی»(Over the Alps: Reflections on Travel and Travel Writing) را نوشت. آخرین اثر چاپشده اندرسن «بازگشت به کانادا: برگزیده اشعار» (Return to Canada: Selected Poems, 1977) بود.
شعری از رابرت براونینگ، که در مجموعه شعر «مردان و زنان» (Men and Women, 1855)منتشر شد.این شعر بهصورت تکگویی نمایشی است که از زبان نقاشی به نام آندرئا دل سارتو (1486-1531) برای زن محبوب و بیوفایش لوکرتسیا ادا میشود. براونینگ شعر خود را بر مبنای دیدگاه جورجیو وازاری نسبت به ازدواج نقاش فوق- ارائه شده در کتاب «زندگی نقاشان» (The Lives of the Painters)- نوشت. چنانکه وازاری گفته و در این شعر هم برداشت میشود تمایل و بردباری نقاش در تعلق به لوکرتسیا موجب میشود از پرداختن بیشتر به هنر و در نتیجه کسب جایگاه برتر قابلیتهای هنری باز بماند.
اثری که به سال نشر میشود؛ مانند کتابهای سال و سالنماهای موضوعی. از اوایل قرن نوزدهم تا اواسط آن در امریکا و انگلستان، تعدادی کتاب سالانه تحت عنوانهایی از قبیل «هدیه» (The Gift) و «نشانه» (The Token) چاپ شد. محتوای این کتابها شعر، داستان، مقاله و تصاویر زیبای خلقشده نویسندگان و نقاشان آن زمان بود و بهعنوان کتابهای هدیه شناخته میشدند.
[از ریشه یونانی antimetabolé، مرکب از anti- به معنای ضدِ، متضاد + metabolé به معنای تغییر] نوعی قلب نحوی که در آن، دو یا چند کلمه در بندهای بعدی با یک ترتیب متفاوت تکرار میشوند، مانند جمله بلاغی زیر: «من زندگی نمیکنم که بخورم، بلکه میخورم که زندگی کنم».
در اسطورههای یونان، مادر آمفیون و زیتوسِ دوقلو، از نسل زئوس. به روایتی، زئوس، که مجذوب زیبایی انتایوپی شده بود، در هیئت یک بز نر ظاهر و با او همخوابه شد؛ در نتیجه، آمفیوس و زیتوس تولد یافتند؛ آنها به دست چوپانان بزرگ شدند. انتایوپی همچنین نام دختر آرس، خدای جنگ، و نام یکی از ملکههای آمازون، قبیله زنان سلحشور، بود.
(صورت جمع آنantiphrases) [یونانی آن antíphrasis یعنی جانشینسازی کلماتی که معنی ضمنی منفی دارند بهوسیله کلمات با معنی مثبت، مرکب از anti- به معنی برخلافِ، متضاد + phrásis به معنای روش سخن گفتن، گزینش کلمات] استفاده از کلمات، معمولاً بهصورت کنایی و طنزآمیز، در معنایی غیر از آنچه عموماً پذیرفته است (مثلاً «این غول سه فوت و چهار اینچی»).
[یونانی آن antíspastos، که از لحاظ لغوی یعنی کشیده شده در جهت مقابل] در عروض کلاسیک، توالی È- - È که بهتنهایی نمیتواند مبنای ضربآهنگ قرار بگیرد. در عروض جدید، عروض تکیهای، ضربی که یک رکن وزنی یا نظام چهارهجایی دارد که در آن یک «تروکه» (یک هجا با تکیه و یکی بدون تکیه) پس از یک رکن دوهجایی (یک هجا بدون تکیه و یکی با تکیه) میآید و اینطور تقطیع میشود. È َ َÈ.
[یونانی آنapóphthegma برگرفته از apophthéngesthai به معنای علناً حرف خود را زدن، عقیده خود را بیان کردن] گفته یا حرف دقیقی که کوتاه، رک و آموزنده باشد؛ جمله قصار.
لودوویکو (ت. 8 سپتامبر 1474، ردجو امیلیا، دوکنشین مودنا، ایتالیا- و. 6 جولای 1533، فرّارا) شاعر ایتالیایی که بهسبب شعر حماسیاش «اورلاندو فوریوزو» (Orlando Furioso) مشهور است. نمایشنامههای وی، که کار فرعی او بهشمار میآمدند، نخستین کمدیهای بومی اروپا بودند که به تقلید از کمدیهای زبان لاتین، اما به زبان غیرلاتین نوشته شدند.او از 1489 تا 1494 برخلاف میل درونیاش، در فرّارا به مطالعه حقوق پرداخت و پس از آن تا 1499 همه تلاش خود را وقف مطالعه ادبیات کرد. پدرش در 1500 از دنیا رفت و او، که پسر ارشد خانواده بود، ناچار شد زندگی چهار برادر و پنج خواهر خود را تأمین کند. در 1502، فرمانده دژ کانوسّا شد و در 1503 به خدمت کاردینال ایپّولیتو ده استه، پسر دوک اول ارکوله، درآمد. پس از چند سال خدمت، به کاردینال و برادرش، آلفونسو، حولوحوش 1512 دوباره به فّرارا بازگشت. آریوستو مجدداً در 1518 به خدمت شخصی دوک آلفونسو درآمد و بهعلت نیاز مالی، مجبور به پذیرفتن سمت حکومتی کماهمیتی دور از خانه شد. با وجود این در 1525، که دیگر بهاندازه کافی پول جمع کرده بود، برای همیشه به فرّارا بازگشت.تقریباً در 1505 آریوستو شروع به نوشتن اورلاندو فوریوزو کرد، که نسخه مستقل اقتباسی از «اورلاندو ایناموراتو» (Orlando Innamorato) اثر ماتّئو ماریا بویاردو بود. وی تا آخر عمر، به بازنویسی و تصحیح این شعر مشغول شد که اولین ویراست آن در 1516 در ونیز به چاپ رسید.وی در طول سالهای 1517 تا 1525 هفت هجو خود را (با نام «طنز»)، به پیروی از «هجویات» (Sermones) هوراس تنظیم کرد. اولین هجویه، ابراز وجود متواضعانهای است از سوی شاعر در مورد جلال و استقلال خویش؛ دومین هجویه، فساد مسیحیت را نقد میکند؛ سومی، دربارة پرهیز از جاهطلبی موعظه میکند؛ چهارمی درباره ازدواج است؛ پنجمی و ششمی احساس شخصی مؤلف را توصیف میکند از اینکه بهعلت خودخواهی اربابش، از خانواده دور مانده بود؛ هفتمی (خطاب به پیئترو بمبو شاعر و ادیب) خباثت اومانیستها را متذکر میشود و از اینکه در جوانی به او اجازه ندادند تحصیلات ادبیاش را تمام کند، تأسف خود را ابراز مینماید.
نوشتن بدون قصد آگاهانه و گاهی بدون اینکه بدانیم، گویی از ذهنی دیگر یا از خاستگاهی روحی برآمده باشد. این پدیده امکان دارد وقتی اتفاق بیفتد که شخص کاملاً هشیار و یا در حالتی از خلسة خواب مصنوعی است. نتیجة آن میتواند واژههای غیرمرتبط، تکههای شعر، القاب وصفی، بازی با کلمات، کلمات مستهجن یا خیالپروریهای دقیق باشد. در اواخر قرن نوزدهم که توجه مردم به این پدیده بالا گرفته بود، عموماً آن را الهامی از سوی نیروهای فراگیتایی و خارجی میدانستند. تا اینکه در حدود 1900، با ابزار نظریههای شخصیت، فرضیه وجود انگیزش ناهشیار (یا نیمههشیار) در کنار قسم هشیار آن مطرح شد و از آن به بعد تصور بر آن شد که نوشتن غیرارادی از الهامی کاملاً درونی گرفته میشود. بسیاری از نویسندگان سوررئالیست (مخصوصاً شاعر فرانسوی روبر دسنوس) از نوشتن غیرارادی بهره گرفتند؛ آنها ذهن ناهشیار را سرچشمة بیپایان خیال میدانستند.
auto sacramental \Spanish 'autō-'säk-rä-men-'täl, Portuguese 'au-tü-sa-kra-'men-tal, -tau\
دانشنامه ادبیات جهان- جلد 1
[اسپانیایی، در لغت به معنی نمایش مقدس] جمع آنautos sacramentales. نمایش کوتاهی دربارة موضوعات مقدس یا انجیل که شبیه نمایشهای معجزه یا نمایشهای اخلاق است. این نوع ادبی نمایش در قرن هفدهم با نمایش «اُتوز» (autos) اثر نمایشنامهنویس اسپانیایی، پدرو کالدرون دِلا بارکا، به اوج خود رسید. نمایشهای مقدس که در جشنهای روز عید بدن عیسی (Corpus Christ) در فضای آزاد اجرا میشدند، با اشعار کوتاه تمثیلیشان از راز عشای ربانی سخن میراندند؛ عشای ربانیای که هر سال در عید بدن عیسی برگزار میشد. اصل آنها برمیگردد به گروههای نمایش صامت که در عید بدن عیسی، به همراه اجتماع حملکننده نان و شراب در خیابانها حرکت میکردند. این گروهها، که «تابلو» نام داشتند، بهتدریج از حالت صامت خارج شدند، شکل نمایشی به خود گرفتند و در نهایت با جدا شدن از اجتماع عشای ربانی، بهطور مستقل فعالیت کردند. با ارابههایی که بر روی آنها حمل میشدند، به بخشهای خاصی از شهر منتقل میگشتند تا بدینترتیب بازیگران بتوانند نمایشهای خود را یکی پس از دیگری اجرا کنند؛ درست مانند نمایشهای انجیلی قرون وسطا در هلند و شمال انگلستان که بر روی واگنهای نمایشی اجرا میشدند. هزینه این نمایشها که بسیار خوب و باشکوه برگزار میشدند، بهوسیلة شهردار داده میشد.شروع کار این نمایشهای کوتاه به اواخر قرن شانزدهم برمیگردد، ولی در آغاز ساده، ناموزون و نوعی سرگرمی مذهبی ابتدایی بودند. از افرادی که این نمایش را به درجة هنر واقعی ارتقا دادند، میتوان از کتابفروشی از والنسبیا به نام خوئان ده تیموندا، و همینطور نمایشنامهنویس خوزه ده بالدیوئیسلو (حدود 1638-1560) و لوپه ده وگا، که در یک دوره میزیستند، نام برد. بااینحال، کالدرون کسی بود که موقعیت را غنیمت شمرد و با بهکارگرفتن بسیاری از موضوعات غیرمقدس در نمایشهایش، به این سبک نمایش تا سطح دستاورد هنری بلندمرتبه اعتلا بخشید.اجرای این نمایش به اتهام اینکه در طول قرن هجدهم به مقدسات بیاحترامی کرده است در 1765 با فرمان سلطنتی متوقف شد. بعضی از شاعران قرن بیستم از ساختار این نمایش تقلید کرده و اقتباسهای غیردینیای از نمایشهای مقدس نوشتهاند.