پیتر (ت. 5 اکتبر 1949، لندن، انگلیس) رماننویس، منتقد، زندگینامهنویس و محقق بریتانیایی که رمانهای وی نوآوری ساختاری و دورنمایی غیرمعمولی از تاریخ ارائه میدهد.اکروید در 1971 از دانشگاه کیمبریج کارشناسی ارشد گرفت و سپس بهمدت دو سال به دانشگاه ییل رفت. در 1973 به انگلستان بازگشت و بهعنوان سردبیر مجله The Spectatorکار کرد. در 1986 منتقد کتاب Times لندن شد.اکروید چندین کتاب منتشر کرد که از آن جمله دو مجموعه شعر پوچگرا، مطالعه مبدل پوشی جنسی، و زندگینامه «ازرا پاوند و دنیای او» (Ezra Pound and His World, 1980) است که در 1987 اصلاح و با عنوان جدید «ازرا پاوند» (Ezra Pound)- قبل از گرایش اکروید به داستاننویسی- به چاپ رسید. اولین رمان او به نام «آتشسوزی بزرگ لندن» (The Great Fire Of London) در 1982 به چاپ رسید و متعاقب آن «آخرین وصیتنامة اسکار وایلد» (The Last Testament of Oscar Wilde, 1983)، «هاوکسمور» (Hawksmoor, 1985) (برنده جایزه گنکور و جایزه وایتبِرِد)، «چترتن» (Chatterton, 1987)، «اولین نور» (First Light, 1989)، «موسیقی انگلیسی» (English Music, 1992)، و «خانه دکتر دی» (The House of Doctor Dee, 1993) منتشر شد. «تی. اس، الیوت: یک زندگی» (T.S. Eliot: A Life, 1984) و «دیکنز» (Dickens, 1990) دیگر آثار زندگینامهای اکروید هستند.
در آیین یهودی- مسیحی و در سنتهای اسلامی، انسانهای اولیه، والدین نژاد بشر.انجیل خلقت آنها را به دو گونه روایت میکند: در روایت اول که به قرن پنجم یا ششم ق.م برمیگردد (کتاب پیدایش 1:1 - 2:4) خداوند در روز ششم خلقت، انسان را با تجسم خود به هر دو شکل مذکر و مؤنث خلق کرد. براساس روایت طولانیتر دوم از قرن دهم ق.م (کتاب پیدایش 7-2:5، 4:1-2:15، 4:25) خداوند هنگامی که زمین هنوز خالی بود، آدم را از خاک زمین سرشت و نفخه زندگی را به سوراخهای بینی او دمید. سپس خداوند به آدم، باغ بهشت را عطا کرد تا از آن تمتع کند، اما به وی دستور داد که از میوه درخت دانش خوب و بد نخورد و کیفر آن را مرگ قرار داد. پس از آن خداوند، حیوانات دیگر را خلق کرد، اما دریافت که این موجودات برای کمک به آدم کافی نیستند و برای او همدمی قرار داد. خداوند آدم را به خواب فرو برد، یکی از استخوانهای دنده او را برداشت و بدینترتیب از آن همدم جدیدی، حوا، را خلق کرد. هر دو بیگناه بودند تا اینکه حوا تسلیم وسوسه شیطان شد و آدم نیز همراه با او میوه ممنوع را خورد. بهعلت این گناه، خداوند آدم و حوا را از بهشت بیرون راند. اولین بچههای آنها قابیل و هابیل بودند.در داستان قرآنی آدم و حوا، خدا آدم را از خاک سرخ خلق کرد، اما او را با چنان دانشی بالا برد که به فرشتگان دستور داده شد بر او سجده کنند. همه، این کار را انجام دادند بهجز فرشته ابلیس (شیطان) که بعداً آدم و حوا را وسوسه کرد تا از میوه ممنوع بخورند. خداوند آنها را از باغ بهشت بیرون راند و اولاد آنها را محکوم کرد که مانند دشمن با یکدیگر زندگی کنند، اما از سر رحمت، خداوند آدم و اولاد او را به هدایت جاودان بشارت داد به شرط آنکه از او پیروی کنند نه از شیطان.چندین نویسنده، داستان آدم و حوا را مورد بحث قرار دادهاند که دو تن از برجستهترین آنها جان میلتن، در کتاب «بهشت گمشده» (Paradise Lost) و فریدریش کلوپشتوک، در کتاب «مسیح» (Der Messias) هستند. بنمایه بسیاری از آثار ادبی از داستان آدم و حوا منشأ گرفته است که از آن جمله میتوان به مفاهیمی نظیر زوال معصومیت و ارتکاب گناه، بهشت بهعنوان نمادی از معصومیت و پاکی، سیب بهعنوان نمادی از وسوسه، شیطنت مار و «علامت قابیل» اشاره کرد. نیز نکLILITH
لوئی (ت.23 مارس 1899، بلاتو، اسلوونی، اتریش- مجارستان- و. 4 سپتامبر 1951، نزدیک ریگلزویل، نیوجرزی، ایالات متحده) رماننویس و روزنامهنگاری که در زمینة تجربیات اقلیتهای امریکایی خصوصاً مهاجران اوایل دهه 1900 مطالبی نوشت.آدامیچ در چهارده سالگی از کارنیولا (اکنون در اسلوونی) به ایالات متحده مهاجرت کرد و در 1918 تبعه آنجا شد. او راجع به آنچه که آن را ناتوانی و شکست جامعه چندملیتی امریکا میخواند، مطالبی را در «خندیدن در جنگل» (Laughing in the Jungle, 1932) نوشت. وی با دریافت پژوهانه از گوگنهایم به اسلوونی بازگشت و ماجرای آن سفر، اساسی برای تألیف کتاب «بازگشت بومی» (The Native's Return, 1934) شد. پس از انتشار دو داستان موفق «نوهها» (Grandsons, 1935) و «گهواره زندگی» (Cradle of Life, 1936)، اولین رمانش «خانهای در آنتیگوا» (The House in Antigua, 1937) چاپ شد. کتاب بعدی او با عنوان «امریکای من» (My America, 1938) ترکیبی از خاطرات او و فلسفه اجتماعی است که رؤیای وی راجع به جامعه امریکایی متحد را در قالب طرح کلی بیان میکند.آدامیچ، که بهشدت سیاسی بود، از تجزیه کشور یکپارچه یوگسلاوی رنج میبرد و سرانجام خودکشی کرد.
آرتور (ت. 23 آگوست 1908، کیسلاووتسک، روسیه- و. 16 مارس1970، پاریس، فرانسه) نویسنده پیشرو و یکی از بنیادگذاران و از مهمترین نمایشنامهنویسان تئاتر پوچی.خانواده ارمنی و ثروتمند آداموف در 1912 روسیه را ترک کردند و در فرویدنشتات آلمان ساکن شدند. او بعداً در ژنو، ماینتس و پاریس تحصیل کرد. خانوادهاش در 1924 در پاریس اقامت گزیدند و او همکاری با گروه سوررئالیست را شروع کرد. وی گاهنامه Discontinuité را سردبیری میکرد و شعر میسرود. در 1938 به آشفتگی روانی دچار شد. بعداً «اعتراف» (L’Aveu, 1938-43) را نوشت که روایت خودنگاشتی از وجدان زجرکشیدهاش است و حس وحشتناک بیزاری او را به تصویر میکشد.آداموف شدیداً تحت تأثیر نمایشنامهنویس سوئدی آوگاست استریندبری، که بهوسیله او بحرانهای ذهنی خود را شناسایی کرد، و همینطور فرانتس کافکا بود. او نوشتن نمایشنامهها را در 1947 شروع کرد. اولین نمایشنامه وی، «هجو» (La Parodie) راجع به ساعت بدون عقربهای است که بهطور ترسناکی، پیش چشم افرادی که دائم راجع به وقت و زمان از یکدیگر سؤال میکنند، ظاهر میشود. در نمایشنامه «تهاجم»(L’Invasion) او تلاش دارد تا شرایط انسان را به شکل واقعگرایانهای به تصویر بکشد. سومین نمایشنامه او «رژه بزرگ و کوچک» (La Grande et La Petite Manoeuvre) نمایندة تأثیر آنتونن آرتو نظریهپرداز تئأتر خشونت است.«استاد تاران»(Le Professeur Taranne/ در 1953 اجرا شد) راجع به استاد دانشگاهی است که نمیتواند فراخور نقش عمومی خود زندگی کند. در معروفترین نمایشنامهاش با عنوان «پینگپنگ»(Le Ping-pong/ در 1955 اجرا شد)، تصویر اصلی و قدرتمند داستان، ماشین پینبال است که در آن شخصیتها خود را تسلیم بازی شانسی و بیهدف و بیپایان میکنند و بهطور کامل، بیهودگی اعمال و تمایلات انسان در چسبیدن به اهداف غلط را نشان میدهد. نمایشنامههای بعدی آداموف «پائولو پائولی»(Paolo Paoli, 1957)، «بهار هفتاد و یک»(Le Printemps 71, 1961)، و «سیاست بازماندگان»(La Politique des restes, 1963) دربرگیرندة گفتههای سیاسی افراطی بود. اگرچه علاقهاش به تجربه کردن نمایشی و مهیج همچنان تداوم داشت، سرانجام آداموف اینگونه نتیجه میگیرد که زندگی عبث نیست، بلکه فقط سخت است و بنابراین خودکشی میکند.
ابیگیل، نام خانوادگی اصلیاو اسمیت (ت. 11 نوامبر [22 نوامبر در تقویم گرگوریان] 1744، ویمت، مساچوستس- و. 28 اکتبر 1818، کوئینسی، مساچوستس، ایالات متحده) نامهنگار پُرکاری که مکاتباتش تصویر صمیمی و روشنی از زندگی جمهوری جوان امریکا را نشان میدهد.اگرچه آموزش رسمی ابیگیل اسمیت اندک بود ولی او خواننده مشتاق و حریص متون تاریخی بود. چندینبار فاصلة اجباری او از همسرش، جان ادمز، ازجمله یک دوره ده ساله، هنگامیکه او در کنگره قارهای در فیلادلفیا بود، سبب پیدایش جریانی از مکاتبات و نامهنگاری و رشد نبوغ خانم ادمز بهعنوان یک نامهنگار شد. نداشتن طبع هنری و سادگی او دورهای را در زندگیاش ایجاد کرد تا تلفیق جذابی از نظرهای وی راجع به مسائل روزمره و مشاهداتش از وقایع مهم دوران انقلابی پدیدار شود. به دنبال معاهده صلح 1783، خانم ادمز در خارج از کشور در پاریس، لاهه و لندن به همسرش پیوست. نامههای وی به دوستان و خانوادهاش مجدداً سلسلهای از یادداشتهای متنوع را در زمینه عادات و سنتهای ملل به تصویر میکشد. مکاتبات او حتی پس از بازگشت به ایالات متحده نیز ادامه پیدا کرد. چاپهای متوالی نامههای خانم ادمز (1840، 1876، 1963، 1947) بهصورت دورهای، تحسین عموم در زمینه مشارکت او در خلق منبع اصلی تاریخ دوره پیشین امریکا را برانگیخته است.
لقب او اف. پی. اِی. (ت. 15 نوامبر 1881، شیکاگو، ایلینویز، ایالات متحده- و. 23 مارس 1960، نیویورک) ستوننویس روزنامهها، مترجم، شاعر و شخصیت رادیویی امریکایی که انتشار همزمان ستون طنز او در چندین روزنامه سبب شد تا لقب پدرخوانده ستون روزنامههای معاصر را کسب کند.دوره زندگی روزنامهنگاری ادمز در 1903 با کار در مجلهChicago شروع شد. سال بعد او به نیویورک رفت و برای چندین روزنامه مطلب نوشت. ستون او با عنوان «برج هدایت» در مجله Herald Tribune و چندین روزنامه امریکایی دیگر از 1913 تا 1937 با دو وقفه موقت چاپ شد: یکی در طول سالهای جنگ جهانی اول هنگامی که ادمز، ستونی را برای مجله Stars and Stripesمینوشت و دیگری از 1923 تا 1931 هنگامی که برای مجله World نیویورک کار میکرد. ستونهای کنایهدار و خوشسبک او در برگیرنده انتقادهای دقیق و غیررسمی وی از صحنه معاصر ایالات متحده بود. ستونهای روز شنبه او تقلیدی از زبان و سبک خاطرهنویسی روزانه سمیوئل پپیس بود و اینگونه، ادمز با احیای علائق پپیس اعتبار کسب کرد. چاپهای مجدد آن در «خاطرات روزانه سمیوئل پپیس ما» (The Diary of Our Own Samuel Pepys, 1935) جمعآوری شده است.شعر ادمز سَبُک و قافیهدار بود. این اشعار در ده جلد جمعآوری شده است که با «سرسرهسواری روی کوه پارناس» (Tobogganning on Parnassus, 1911) شروع شده و جلد نهایی آن، «لوت مالیخولیایی» (The Melancholy Lute, 1936)، گلچین انتخابی ادمز از سی سال نگارش خویش است. در 1938 ادمز یکی از اعضای کارشناسان نمایش رادیویی «لطفاً، اطلاعات» (Information, Please) شد.
(ت. 9 دسامبر 1899، بروکلین، نیویورک، ایالات متحده- و. 27 ژوئن 1988، نیو میلفورد، ایالت کانتیکات امریکا) شاعر غزلسرا و مربی امریکایی که اشعارش ترجمان احساسات و عواطف و طبیعت با دید تقریباً عرفانی است.ادمز، پس از فارغالتحصیلی از کالج بارنرد (1922 در مقطع کارشناسی) در 1924 بهعنوان ویراستار نشریه ادبی The Measure مشغول بهکار شد. او تشویق شد تا کتاب شعر خود را به نام «بازندگان» (Those Not Elect) در 1925 چاپ کند. وی مدت دو سال را در فرانسه گذراند (1928-1930) و مجموعه دوم شعرش با عنوان «شاهین بزرگ و دیگر اشعار» (High Falcon & Other Poems) در طول این دوره منتشر شد. او در نیویورک به آموزش شعرسرایی پرداخت و در 1932 «ترانههای فرانسوا ویون» (Lyrics of François Villon) را تصحیح و بعد از 1933 به ندرت اثری را چاپ کرد، اما در دانشکده و دانشگاههای مختلف امریکایی سالها تدریس نمود و بهعنوان مشاور در زمینه شعر در کتابخانه کنگره (1948-1949) خدمت کرد. اشعارش با عنوان «گزینه اشعار» (Poems, a Selection, 1954) برنده جایزه شعر بولینگن شد.
شخصیت افسانهای، بازیگر پیشکسوت داستانهای کوتاه متقدم و نیمهخودنگاشت اثر ارنست همینگوی. ادمز در ابتدا در مجموعهای از پانزده داستان با عنوان «در زمان خودمان» (In Our Time, 1925) معرفی شد. این داستان روایتکنندة تجربیات بهدست آمده از جنگلهای بخش شمالی ایالات میشیگان است. این شخصیت همچنین در مراحل مختلف زندگیاش در مجموعه داستان کوتاه «مردان بدون زنان» (Men Without Women, 1927) نیز بهکار گرفته شده است.
ad captandum or ad captandum vulgus \'ad-'kap-'tan-dəm-'vəl-gəs\
دانشنامه ادبیات جهان- جلد 1
[لاتین، برای عوامفریبی] موضوعی که بهمنظور جذب افراد و یا عوامپسندی طراحی میشود. بحثی در نمایشنامه، نظم و یا بدیع که بهطور عمده، به احساسات تماشاچی میپردازد و اغلب نام ادکاپتاندم به آن اطلاق میشود.
فلور، نام کامل او کارین فلور ادکاک (ت. 10 فوریه 1934، پاپاکورا، نیوزیلند) شاعر نیوزلندیِ بریتانیاییتبار که بهجهت اشعار غنایی بومی توأم با طعنه و کنایه و نگاه گذرا به تخیل و ترس شناخته شده است.ادکاک تحصیلات ابتدایی خود را در انگلستان به پایان رساند و سپس از دانشکده دختران ولینگتن و دانشگاه ویکتوریای ولینگتن فارغالتحصیل شد. او بهعنوان سخنران و کتابدار در تعدادی از مؤسسات نیوزلند، قبل از مهاجرت به انگلیس در 1963 کار کرد. اولین مجموعه شعرش با عنوان «چشم طوفان» (The Eye of the Hurricane) در 1964 چاپ شد. ادکاک در این اثر و آثار بعدی از جمله «ببرها» (Tigers, 1967)، «روز سرور و شادی در باغ» (High Tide in the Garden, 1971)، «کتاب حوادث» (The Incident Book, 1986)، و «قاچهای ساعت» (Time Zones, 1991) کلاسیک آهنگینی را در برابر تغییرپذیریهای تجربه عاطفی مطرح میکند. «مخفیگاه درونی» (The Inner Harbour, 1979) را از نظر هنری موفقترین اثر او میدانند.
جورج (ت. 9 فوریه 1866، کنتلند، ایندیانا، ایالات متحده - و. 16 می 1944، بروک، ایندیانا) نمایشنامهنویس و طنزنویس امریکایی که بهجهت «کتاب تمثیلهای عامیانه»اش شناخته شده است.اِید پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه پردیو به جمع کارکنان روزنامه Chicago Record پیوست. شخصیتهایی که در ستون خود در صفحه سرمقاله این روزنامه در داستانی با عنوان «داستانهایی از شهر و خیابان» بهکار گرفت، درونمایه اصلی اولین کتابهای او یعنی «آرتی» (Artie, 1896)، «مرداب صورتی» (Pink Marsh, 1897)، و «داک هورن» (Doc Horne, 1899) را تشکیل داد. اید بیشتر با «تمثیلهای عامیانه»اش (Fables in Slang, 1899) شهرت پیدا کرد؛ این اثر پرفروشترین کتاب در سطح ملی بود که پس از آن تمثیلهای هفتگی در نشریات و یازده کتاب قصه دیگر چاپ شد. آثاری که در آن از زبان عامیانه کمتر استفاده شده، بیشتر نمونههایی از کاربرد زبان محلی را نشان میدهند.در 1902 اپرای سَبُک اید با عنوان «سلطانِ سولو» (The Sultan of Sulu) در نیویورک به مدت طولانی آغاز شد و با کمدیهای موفقی همچون «رئیس بخش» (County Chairman, 1903)، و «بیوه دانشکده» (The College Widow, 1904) ادامه یافت. اید بهعنوان یکی از موفقترین نمایشنامهنویسهای زمان خود برگزیده شد؛ او همچنین فیلمنامههای زیادی را در دوران منع نوشیدن نوشابههای الکلی نوشت که به اعتقاد بسیاری «سالن قدیمی» (The Old Time Saloon, 1931) یکی از سرگرمکنندهترین کتابهای ادبی وی است.
رناتا (ت. 19 اکتبر 1938، میلان، ایتالیا) روزنامهنگار، رماننویس تجربی و منتقد فیلم امریکایی که در ایتالیا متولد شد و بهجهت نوشتن مقالات تحلیلی و انتقادی معروف است.ادلر از دانشکده برین ماور (پاریس)، سوربون و دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد. از 1962 تا 1968 و از 1970 تا 1982 در مجله New Yorker بهعنوان نویسنده- گزارشگر کار کرد. مقالات و نقدهایی که در این مجله نوشت، جمعآوری و با عنوان «بهسوی میانهروی بنیادی: چهارده قطعه گزارش و نقد ادبی»(Toward a Radical Middle: Fourteen Pieces of Reporting and Criticism, 1969) چاپ شد. در دورهای یکساله و جنجالبرانگیز بهعنوان منتقد فیلم در مجله New York Times مجموعهای از نقدهایش را با عنوان «یکسال در تاریکی: مجله نقد فیلم» (A Year in the Dark: Journal of a Film Critic, 1968-69 [1970]) چاپ کرد. ادلر دوباره نوشتن داستانهای کوتاه را شروع کرد که برخی از آنها با نام مستعار بِرِت دَنیِلز چاپ شد. ادلر مجدداً بر روی اولین داستان کوتاه خود، «قایق موتوری» (Speedboat, 1976)، که قبلاً آن را چاپ کرده بود، کار کرد و آن را به شکل رمان به چاپ رساند. قایق موتوری، که فضای آن در نیویورک میگذرد، عمدتاً شامل سلسله طرحهای مختلفی است. دومین رمان ادلر با عنوان «قیرگون» (Pitch Dark, 1983)، همچون رمان «قایق موتوری»، بخشبخش و غیرخطی است و بررسی انتقادی هر دو آنها چندان آسان نیست.او همچنین اثری غیرداستانی با نام «بیاعتنایی جسورانه» (Reckless Disregard, 1986) دارد که تحقیق و تفحصی راجع به افترا و تهمتهای ژنرالهای امریکایی و اسرائیلی علیه سازمانهای خبری مهم امریکا است. در 1988 او مجموعهای از مقالاتِ «سیاست و رسانه» (Politics and Media) را چاپ کرد.
در اساطیر یونانی پسر فِرِس، پادشاه فرای در تسالی. ادمیتوس از آلسستیس، زیباترین دختر پلیاس، پادشاه ایولکوس در تسالی خواستگاری کرد و آلسستیس در پاسخ از وی خواست تا یک شیر و گراز را برای ارابه جنگی رام کند. ایزد آپولو، شیر و گراز را برای وی در یوغ گذاشت و بنابراین او، آلسستیس را بهدست آورد. آپولو، پس از اینکه دریافت که ادمیتوس بهزودی میمیرد، ایزد سرنوشت را متقاعد کرد که عمر او را طولانیتر کند به این شرط که کسی دیگر بهجای او بمیرد. آلسستیس به این کار رضایت داد، اما هرکول بهشکل موفقیتآمیزی در گورستان با فرشته مرگ گلاویز شد و او را نجات داد. داستان مرگ و عمر دوباره آلسستیس، موضوع بسیاری از صحنههای نمایش باستانی و نقاشیهای روی گلدان در دنیای باستان بوده است. «آلسستیس»(Alcestis) موضوع کتابی است که ائوریپیدس نوشت.
نام کامل او آدونیئس اِگیار فیلیو (ت. 27 نوامبر 1915، ایتاژوئیپ، برزیل- و. 2 آگوست 1990، ایلیِئوس) رماننویس، مقالهنویس، روزنامهنگار و منتقد ادبی که آثار داستانیاش مفاهیم بومیگرایانه و اگزسیتانسیالیستی را دربر دارد.دوره زندگی ادبی آدونیئس فیلیو در اوایل 1930 زیر نظر گروه نویسندگان کاتولیک نوگرای ریودوژانیرو آغاز شد. تا اواخر دهه 1940 نوشتههایش عمدتاً روزنامهنگاری و ترجمه افسانههای زبان انگلیسی خصوصاً آثار گرِیَم گرین، ویرجینیا وولف و ویلیام فاکنر بود.آدونیئس فیلیو برای مدتی در دهه 1950 مدیر مؤسسه ملی کتاب بود و در بخش خدمات تئاتر ملی خدمت کرد. او سپس مدیر کتابخانه ملی شد و در 1965 به عضویت فرهنگستان ادبیات برزیل درآمد و در 1972 به سمت رئیس انجمن مطبوعات برزیل منصوب شد.وی در دهه 1940 شروع به نوشتن رمان کرد و از رویکردی روانشناسانه برای شخصیتپردازی استفاده کرد. اولین رمان او با عنوان «بندگان مرگ» (Os servos da morte, 1946) یکی از سه رمانی بود که زندگی را در منطقه پرورش کاکائو در شمال شرقی برزیل به تصویر میکشد. «خاطرات لازاروس» (Memórias de Lázaro, 1952) و «قلعه» (O forte, 1965) دو رمان دیگر وی هستند. «بدن زنده» (Corpo vivo, 1962) و «شب بدون سپیدهدم» (Noite sem madrugada, 1983) از دیگر رمانهای او هستند.
تئودور (ویزنگرانت) (ت. 11 سپتامبر 1903، فرانکفورت اِم. مین، آلمان- و. 6 آگوست 1969، ویسپ، سوئیس) فیلسوف آلمانی که بهعلت تأثیرگذاری بر مکتب فرانکفورت - مکتبی متشکل از گروهی از ادیبان نئومارکسیست که تلاش میکردند «نظریه نقد» دیالکتیکی جامعه را ترویج کنند – در محافل ادبی معروف بود.آموختن موسیقی و دریافت مدرک تحصیلی از دانشگاه یوهان وولفگانگ گوته (1924) در رشته فلسفه تأثیر بسزایی بر آثار اولیه آدورنو داشت. آثار او بر اهمیت زیباییشناسی بهعنوان عامل مهم تکامل تاریخی و جستوجو برای دریافت حقیقت تأکید داشت. آدورنو، که یهودی بود، پس از دو سال تدریس در دانشگاه فرانکفورت در 1934 به انگلستان مهاجرت کرد تا از حمله نازیها رهایی یابد. او از 1938 تا 1948 در ایالات متحده زندگی کرد و در 1949 به دانشگاه فرانکفورت بازگشت.مقالات جالب توجه آدورنو در زمینه ادبیات به بحث و بررسی آثار نویسندگان کلاسیکی همچون ی. و. فون گوته و فریدریش هولدرلین و همچنین نویسندگان نوگرایی که کانون توجه ادبی عمده وی بودند، میپردازد. معروفترین مجموعه مقالات او در زمینه ادبیات، چهار جلد کتاب با عنوان «یادداشتهایی بر ادبیات» (Noten zur Literatur, 1958-74) است.
شخصیت داستانی، قهرمان رمان تاریخی «انتنی ادورس» (Anthony Adverse) اثر هروِی الن. ادورس کودکی حرامزاده، اما نجیب است و وارث پدربزرگ ثروتمندش میشود که زیر دست او شاگردی کرده بود.
[یونانی آن adýnaton، شکل خنثی adýnatos به معنی غیرممکن] نوعی مبالغه که در آن بهحدی گزافهگویی زیاد است که غالباً به امر غیرممکنی اشاره میکند؛ همانگونه که در ابیات زیر از شعر «خطاب به معشوق عشوهگرش» اثر اندرو مارول مشاهده میشود:تو بر ساحل رود گنگ در هندوستانعقیق جمع میکردی و من در مدّ آبدر کنار رودخانه هامبر گلایه میکنم و میگویمحتی ده سال قبل از طوفان نوح عاشق تو بودمو تو اگر دوست داری عشق من را منکر باشتا زمانی که یهود به دین عیسی بگرود.
اسم مستعارِ جورج ویلیام راسل (ت. 10 آوریل 1867، لرگن، کاونتی آرما، ایرلند- و. 17 جولای 1935، بورنمت، همپشر، انگلیس) شاعر و عارف ایرلندی، شخصیت برجسته و پیشتاز در نوزایی ادبی ایرلند در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. راسل نام مستعار خود را از کنجکاوی یک نمونهخوان در خصوص نام مستعار پیشین خود «آیییان» «Æon» اقتباس کرد.راسل به مدرسه هنر متروپولیتن در دابلین رفت و در آنجا با ویلیام باتلر ییتسِ شاعر آشنا شد. سرانجام از 1904- 1923 سردبیر مجله The Irish Homestead و از 1923- 1930 سردبیر مجله The Irish Statesman شد. در 1894 اولین کتاب از کتابهای شعر خود را با عنوان «بهسوی خانه: آهنگهای طول راه» (Home Homeward: Songs by the Way) چاپ کرد. اولین جلد «مجموعه اشعار» (Collected Poems) وی در 1913 و دومین جلد در 1926 منتشر شد. مجموعههای بعدی شعر وی نیز متعاقب این دو به چاپ رسیدند. راسل در طول زندگیاش به حکمت اشراق، منشأ مذهب و تجربه عرفانی علاقه داشت. «شمع بصیرت» (The Candle of Vision, 1918) انعکاسدهنده اعتقادات مذهبی او است.در آغاز قرن بیستم، بسیاری راسل را همپایه دابلیو. بی. ییتس میدانستند. با وجود این، راسل پیشرفت چندانی نکرد. او فردی کوشا و با ذوق و استعداد بود، اما بسیاری از منتقدان در اثر خود، از وی با عنوان فردی سهلانگار، مرموز، خستهکننده و یکنواخت یاد کردهاند.
(شکوفایی، حدود 1010-955، اِینشم، آکسفوردشِر، انگلیس) نثرنویس انگلوساکسون که سرآمد زمان خود محسوب میشد. او هم برای آموزش راهبان و هم گسترش آموزههای احیای رهبانیت در قرن دهم، مطالبی را نوشت. اثر او با عنوان «موعظههای کاتولیک» (Catholic Homilies)، که در 990-992 نوشته شده، حاوی خطابههای ارتدوکس براساس نوشتههای آباء کلیساست. الفریک همچنین دستور زبان لاتین و «زندگی مقدسان»(Lives of the Saints) را نگاشت.
نام اصلی او کلاودیوس ایلیانوس (ت.حدود 170، پراینسته، نزدیک روم [ایتالیا]- و.حدود 235) نویسنده و معلم رومی علم بدیع که آنقدر یونانی را به روانی صحبت میکرد و مینوشت (آثار وی نیز به این زبان نوشته شدهاند) که لقب «شیرین زبان» را به او دادند.ایلیئن فراگیرنده و ستایشکنندة نوشتههای افلاطون، ارسطو، سقراط، پلوتارک، هومر و دیگران بود و بدینسبب، آثار او بسیاری از قطعات منتخب از دیگر نویسندگان را متضمن است. ایلیئن بیشتر بهجهت اثرش با عنوان «در طبیعت حیوانات» (On the Nature of Animals)، مجموعه داستانهای عجیبوغریب پرندگان و دیگر حیوانات که غالباًَ به شکل قصههای کوتاه، افسانههای قومی و حکایات دارای پند اخلاقی است، شهرت پیدا کرده است. این اثر، سبکی را در نثر بهوجود آورد که کتابهایی با موضوع حیوانات و حکایتهای طبی در سراسر دوره میانه اروپا از آن تبعیت کردند. اثر دیگر وی با عنوان «تاریخ متفاوت» (Various History) حکایت بشر و عادات و معجزات را با هم مرتبط میسازد. بخشهایی از آثار دیگر او برجاماندهاند.
قهرمان افسانهای تروی و روم، پسر الهه آفرودیته و آنچیسِس. آینئاس عضوی از خانواده اشرافی تروی و پسرعموی هکتور بود. او نقش مهمی در نبرد تروجان داشت و در جنگاوری پس از هکتور، دومین فرد محسوب میشد. هومر اشاره میکند که آینئاس، مرئوس بودن را دوست نداشت و به همین علت نقل است که او کمک کرد تا تروی تسلیم یونانیها شود. با وجود این، در روایت دیگری آمده است که آینئاس پس از اینکه یونانیها تروی را تصرف کردند، رهبر بازماندگان ترویان شد.پیوستن قهرمانان هومری به ایتالیا و سیسیل به قرن هشتم ق.م برمیگردد و مستعمرهنشینهای یونانی آن مناطق در قرون هشتم و نهم ق.م مکرراً ادعا کردهاند که از نوادگان قهرمانان جنگ تروی هستند. با گسترش امپراتوری روم به سمت ایتالیا و مدیترانه، نویسندگان میهنپرست آن نواحی، ساخت روایتی اسطورهای را آغاز کردند که به یکباره به سرزمین آنها قدمت و مقامی میداد که دشمنی دائمی آنها نسبت به برتری فرهنگی یونان را ارضا میکرد. آینئاس در جایگاه یک ترویانی، نماد دشمنی یونانیها بود؛ ازآنجاکه تقدیر او را پس از جنگ زنده و آزاد نگه داشته بود و خصوصاً برای وظیفهای که به او بهعنوان بنیادگذار عظمت روم محول شده بود، مناسب بود.ویرژیل جنبههای مختلف افسانههای مربوط به آینئاس را گردآوری کرد و آن را به شکل کنونی درآورد. خانواده یولیوس سزار از جمله آوگوستوس، که محافظ ویرژیل بود، ادعا کردند که از نژاد آینئاس هستند چرا که پسر او آسکانیوس، یولیوس نیز نامیده میشد. با اقتباس از این روایتهای مختلف، ویرژیل شاهکار خودش اِنهئید را خلق کرد؛ شعر حماسی لاتین که قهرمان آن نه تنها موضوع و هدف تاریخ روم بلکه دوره زندگی و خطمشی آوگوستوس را نیز نمایندگی میکند. در روایت سفر آینئاس از تروی به سمت غرب به سیسیل، کارتاژ و سرانجام به دلتای رود تیبر در ایتالیا، ویرژیل مفاهیم و ویژگیهایی را به تصویر میکشد که به ادعای او روم بر آنها بنیاد نهاده شده است، از جمله: پایداری، خودانکاری و اطاعت از خدایان.مرگ آینئاس بهوسیله دیونیسیوس هالیکارناسوس روایت شده است. پس از اینکه او در نبرد علیه روتولی شکست خورد، مفقودالجسد شد و براساس روایت لیوی، او پس از آن بهعنوان خدای محلی، ژوپیتر، مورد پرستش قرار گرفت.
شعر حماسی لاتینی که ویرژیل آن را حدود 29ـ19 ق.م سرود. انهئید با قطعات مرکب شش وزنی، که حدود شصت بیت آن به هنگام مرگش ناتمام باقی مانده بود، افسانههای متعدد آینئاس را روایت کرده و او را پدر عظمت روم میداند. این اثر در 12 جلد کتاب تنظیم شده که داستان شکلگیری افسانهای لاوینیوم (مادر شهرهای آلبالونگا و روم) را روایت میکند. آینئاس شهر لاوینیوم را بنیاد نهاد، به او هنگامیکه خرابههای سوخته تروی را ترک میکرد الهام شد که در سرنوشتش هست که شهر جدید باشکوهی را در غرب بنا کند.در جلد اول کتاب، آینئاس به مقصد سرنوشتش سفر میکند و با هوای نامساعد و طوفانی مواجه و مجبور میشود که در ساحل لیبی لنگر اندازد. دیدو، ملکه کارتاژ، بیوهزنی است که در آنجا از او استقبال میکند. جلد دوم و سوم کتاب شامل گزارش آینئاس (که به دیدو گفته است) از وقایع طبیعی و ماوراءطبیعی است که او را به ساحل لیبی هدایت کرده است. در کتاب چهارم، دیدو به عشقش نسبت به آینئاس اعتراف میکند و آینئاس (ضمن اظهار تأسف از بخت خویش) از سوی خدایان مجبور میشود دوباره بادبانها را برافرازد و دیدو تصمیم به خودکشی میگیرد. در کتاب پنجم، آینئاس و ترواییهای همراه او به سیسیل سفر میکنند و در آنجا درگیر یک سلسله رقابت برای برگزاری باشکوهتر سالگرد مرگ پدر آینئاس، آنچیسس، میشوند. آنها دوباره رهسپار دریا میشوند. جلد ششم کتاب گزارش سفر آینئاس به عالم اموات و بهشت است که در آنجا ارواح دیدو و آنخیاسس را در میان دیگران میبیند. در این کتاب سرنوشت روم مشخص و آشکار میشود. کتاب هفتم و هشتم روایتگر سرنوشت ترواییهاست که به تیبر میرسند و پادشاه منطقه، لاتینوس، از آنها استقبال میکند. دیگر لاتینها (که توسط خدایان تشویق شده بودند) از ورود ترواییها و ازدواج میان آینئاس و لاوینیا، دختر لاتینوس، اظهار تنفر میکنند. در میان لاتینهای خشمگین همسر لاتینوس و همچنین تورنوس، رهبر طایفه محلی که باعنوان روتولی شناخته شده و تا آن زمان خواستگار لاوینیا بوده است، نیز به چشم میخورند. جنگ شروع میشود، اما ترواییها با کمک اتروسکنها پیروز شده و تورنوس کشته میشود. آینئاس همانگونه که در تقدیر وی بود، با لاوینیا ازدواج و لاوینیوم را بنا میکند.هومر الگوی ویرژیل بوده است. داستان سفر آینئاس که در شش جلد اول کتاب روایت شده است بر پایه اودیسه با اقتباس از آن و حتی برگردان مستقیم برخی قسمتهای آن است؛ درحالیکه توصیف جنگ در شش جلد آخر کتاب، سرشار از اتفاقات زیادی است که از ایلیاد اقتباس شده است. با وجود این، اساساً ویرژیل از الگوی دیگری نیز استفاده کرده که همان افسانه بومی روم در خصوص جنگ رومولوس علیه سباین است. این افسانه در قالب افسانه تاریخی هندواروپایی است که روایتگر درگیری و ستیز اولیه میان خدایان قدرت و جنگ، و خدایان باروری و حاصلخیزی است که با وحدت آن دو و اتحاد خدایان پایان مییابد. ویرژیل این موضوع را بسط داده و گویی آینئاس و اتروسکن را نماد خدایان قدرت و جنگ، و لاتین را نماد خدایان باروری و حاصلخیزی درنظر گرفته است.
[یونانی آن Aiolikós ، در لغت، از ائالینها، مردم یونان باستان] دستهای از وزنهای شعری که در شعر غنایی یونانی استفاده میشود. ایئالیک به اشعار سافو و الکایوس از جزیره ائالین در لسبوس اشاره دارد؛ یعنی شاعرانی که اولینبار از این اوزان استفاده کردند. وزنهای ایئالیک همچون گلوکونیک بهطور معمول تا حدودی به شکل دو هجای کوتاه در میان دو هجای بلند یا «کوریامب» (– ÈÈ –) هستند که ممکن است با تعداد زیاد دیگری از واحدهای وزنی چه در قبل و یا بعد خود همراه شوند تا تنوع وسیعی از توالیهای وزنی را ایجاد کنند. (برای مثال، شعر کوریامب دو بحری بهصورت –ÈÈ– | È – È – و گلوکونیک به شکل ÈÈÈ| – ÈÈ – | È – خواهد بود). نیز نکPOLYSCHEMATIST
(ت. 525 یا 524 ق.م، شاید در الئوسیس- و. 456 یا 455 ق.م، جلا، سیسیل) اولین نمایشنامهنویس بزرگ تراژدی کلاسیک در آتن که هنر تراژدی را از گروه همسرایان و عمدتاً از حفظخوانی ساکن و ایستا به نمایشنامة کاملاً تحولیافته تغییر داد. او بازیگر دومی را به صحنه نمایش اضافه کرد و گفتوگو را در آن امکانپذیر ساخت؛ بنابراین، این امکان را بهوجود آورد که نمایشنامه تراژدی به هنری اجراشدنی تبدیل شود. او همچنین اولین نویسنده شناختهشدهای است که دیدگاه زندگی را به نوعی تصویر میکند که تحت عنوان تراژیک شناخته شده است.آیسخولوس در منطقه ماراتون مجروح شد (490 ق.م). در آنجا آتنیها، ایرانیها را شکست دادند و او دوباره با ایرانیها هنگامی که در 480 به یونان تاختوتاز کردند، جنگید. وی همچنین یک شرکتکننده و همراه چشمگیر و برجسته در رقابت دراماتیک اصلی آتن، دیونوسیای بزرگ، بود. گزارش شده که آیسخولوس در این رقابت احتمالاً برای اولینبار در 499 ق.م شرکت کرد. او به اولین پیروزی خود در 484 ق.م دست یافت و دوازده سال بعد اولین اثر بلندش به نام «ایرانیان»(Persians)اجرا شد.گفته میشود در همین زمان، آیسخولوس به دربار هیئرون اول در سیراکیوس سیسیل راه یافت. پس از این بازدید موفقیتآمیز، زندگی آیسخولوس در اجرای نمایشنامههای دراماتیک شروع شد، اگرچه گفته میشود که او از یک شکست مهم بهوسیله سوفوکل تازهکار و مبتدی در جشنواره دیونوسیان در 468 ق.م رنج میبرد. آیسخولوس برای جشنواره بعدی نمایشنامه سهبخشی «اودیپ» (Oedipus) را ساخت (که بخش سوم آن با عنوان «مخالفان هفتگانه تبس» (Seven Againt Thebes) تا امروز به جا مانده است. پس از ساخت نمایشنامه سهبخشی «اورستیا» (Oresteia) در 458، که شاهکار او محسوب میشود، دوباره به سیسیل رفت و در همانجا در 69 سالگی درگذشت.نمایشنامههای آیسخولوس ارزش ادبی ماندگاری به لحاظ زبانی، گروه همنوازان و شکوه آن، طراحی پیچیده قطعههای نمایش و موضوع جهانشمول خود دارند. زبان این نمایشنامهها به شکل گفتوگویی و همسرایی، حاکی از زور، قدرت و قوت عاطفی آنها است. او جسورانه از القاب و عناوین مرکب، استعارهها، اشکال مجازی کلام، که ارتباط تنگاتنگی با اجرای نمایشنامه دراماتیک دارند، استفاده میکند. آیسخولوس در سراسر نمایشنامه یا نمایشنامههای سهبخشی، چندین مضمون مکرر را که غالباً با کلمه یا گروهی از کلمات خاص بیان میشود، گسترش میدهد؛ برای مثال در اورستیا موضوعاتی چون خشم، سلطهگری، باور، تضاد روشنایی و تاریکی، و تعارض نوحهسرایی و آوازهای پیروزی در همة بخشهای سهگانه مشاهده میشود. تقریباً از میان 90 نمایشنامهای که آیسخولوس نوشته حدود 80 عنوان آن شناخته شده است. فقط هفت تراژدی (ایرانیان، مخالفان هفتگانة تبس، ملتمسان (Suppliants)، نمایشنامه سهبخشی اورستیا، و پرومتئوس در زنجیر (Prometheus Bound)) بهطور کامل بهجا مانده است.
نویسندة احتمالی مجموعهای از تمثیلهای یونانی که به احتمال زیاد، شخصیتی غیرواقعی و اسطورهای است. هرودوت در قرن پنجم ق.م گفت که ایساپ در قرن ششم زندگی میکرد و برده بوده است و پلوتارک در قرن اول بعد از میلاد، ادعا کرد که ایساپ مشاور کروئسوس، پادشاه قرن ششم قبل از میلاد لیدیا، بود. به روایتی گفته میشود که ایساپ اهل تراک است درحالیکه به روایتی دیگر او از فروگیاست. زندگینامهای مصری متعلق به قرن اول بعد از میلاد به او نسبت بردگی در جزیره ساموس میدهد که اربابش او را آزاد میکند و پس از آن برای حل چیستانی به نزد پادشاه لوکورگوس در بابل میرود و در دلفی میمیرد. این احتمال که ایساپ فقط یک نام ساختگی بوده است، به اینعلت قوت گرفت تا از این طریق نویسندهای برای تمثیلهای کودکانه خلق شود که خودش موضوع بیشتر آنها بود؛ بهطوریکه امروزه «داستان ایساپ» معادل «تمثیل حیوانات» است.تاریخ ادبیات غرب بهطور کارآمدی با افسانههای منسوب به ایساپ شروع میشود، اما قبل از آن زمان، شاعر یونانی به نام هسیود (قرن هشتم ق. م) یکی از افسانههای «ایساپ» درباره شاهین و بلبل را بازگو کرده و همچنین بخشهایی از تمثیلهای مشابه در نوشتههای آرخیلوخوس، شاعر و جنگجوی قرن هفتم ق.م، نیز موجود است.